ر عمویت حسد ورزیدی. عمر(رض) در پاسخ وی گفت: تو خویشاوند نزدیک منی و هنوز جوانی بیش نیستی و به خاطر پسرعمویت خشمگین شده‌ای. (9) 
و این گونه عمربن خطاب با سعه‌ی صدر سخنان تند پسر عموی خالد را شنید و با بردباری پاسخ او را داد.(10) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الدولة الإسلامية في عصر الخلفاء الراشدين، حمدي شاهين ص149 .
2) حروب الإسلام في الشام، باشميل ص566 .
3) أباطيل يجب أن تحمى من التاريخ ص134 .
4) البدایه والنهایه (7/115)
5) تاریخ اسلامی (11/147)
6) الخلافة والخلفاء الراشدون، سالم البهنساوي ص196 .
7) أخطاء يجب أن تمحى من التاريخ ص134 .
8) الدولة الإسلامية في عصر الخلفاء الراشدين ص151 .
9) النسائي (8283) خبر صحيح في سننه الكبرى، محض الصواب (2/496) إسناده صحيح.
10) صحيح التوثيق في سيرة وحياة الفاروق ص219 .ابودرداء در بیماری وفات خالد بر بالین او حاضر شد. خالد گفت: ای ابودرداء! اگر عمر(رض) بمیرد، ناگواریهای زیادی اتفاق می‌افتد. ابودرداء گفت: من هم چنین احساس می‌کنم. خالد گفت: من قبلاً در مورد او بد فکر می‌کردم، ولی حالا می‌دانم که او در هر کاری که با من کرد خدا را در نظر داشت. به طور مثال اگر بخشی از اموال مرا مصادره کرد، متوجه شدم که این کار را نه تنها با من بلکه با بسیاری از بزرگان صحابه و حتی بدری‌ها نیز انجام داده است و اگر بر من سخت گرفته و یا خشمگین شده است، با دیگران نیز سخت‌تر از این برخورد کرده است. و اگر فکر می‌کردم او رعایت خویشاوندی را نمی‌کند، دیدم در دین خدا رعایت هیچ خویشاوندی را نمی‌کند و از سرزنش هیچ سرزنش کننده‌ای پروا ندارد.
بنابراین نظرم نسبت به ایشان عوض شد و کدورتهایم برطرف گردید. او بر کار من ایراد می‌گرفت. البته من در حال جنگ با دشمن به سر می‌بردم و در آن‌جا شرایط و فضایی حاکم بود که من بهتر می‌دانستم چه عمل انجام دهم تا کسی که در آن‌جا حضور نداشت. بنابراین برخی از عملکردهای من موجب ناپسندی ایشان واقع گردید.(1) 
خالد (رض) در آخرین لحظات زندگی که مرگ را حس می‌کرد، به گریه افتاد و گفت: بعد از کلمه‌ی توحید هیچ عملی برای من ارزنده‌تر از گذراندن شبی سخت در جبهه و در میان دسته‌ای از مهاجرین نبود که برای شبیخون زدن بر کفار لحظه شماری می‌کردیم. پس جهاد را فراموش نکنید. من میادین زیادی را تجربه کردم در معرکه‌های بی‌شماری شرکت کردم و در جای جای بدن من اثر زخم شمشیر و نیزه و تیر دیده می‌شود، ولی اکنون همچون حیوانات داخل منزل و بر بستر بیماری جان می‌دهم(2)  و در پایان گفت: وصی من عمر(رض) است و او میراث مرا تقسیم نماید. وقتی عمر(رض) از مرگ خالد و وصیتش اطلاع یافت، شدیداً غمگین شد و گریست. پس طلحه‌ بن عبیدالله‌ بدو گفت: شما چرا برای او گریه‌ می‌کنی همانگونه‌ که‌ شاعر گفته‌: 
لا ألفينَّك بعد الموت تندبني
		وفي حياتي ما زوّدتني زادي(3)

«چیه‌ که‌ بعد از مرگم تو را می‌بینم برایم گریه‌ می‌کنی، در حالی که‌ در طول زندگانیم توشه‌ام را از من دریغ می‌نمودی؟».
آری براستی که‌ عمر برای او ناراحت و غمگین شد و دختر عموهایش برای ه، گریستند، پس هنگامی که به عمر گفتند: زنان را از گریه برای خالد منع کند. گفت: بگذار تا بر ابوسلیمان گریه بکنند به شرطی که به سر و صورت نزنند و جامه پاره نکنند. و افزود که برای از دست رفتن افرادی همچون او، گریه کنندگان گریه می‌کنند.(4) 
همچنین عمر(رض) در مورد او گفت: با رفتن خالد، در اسلام شکافی غیر قابل جبران رخ داده است. به خدا سوگند که او سد محکمی در مقابل دشمنان اسلام و شکافنده‌ی صفهای دشمن بود.(5) 
و هنگامی که شاعر معروف، هشام بن بختری با گروهی از طایفه‌ی مخزوم به دیدار عمر(رض) آمد ایشان به هشام گفت: آن‌چه‌ در مورد خالد سروده‌ای برایم بخوان. و پس از این که هشام سروده‌های خود را خواند عمر(رض) گفت: ابوسلیمان بیش از این مستحق تجلیل بود. او دوست داشت که شرک و اهل آن برای همیشه خوار و ذلیل شوند. این را گفت و این شعر شاعر را بر زبان آورد: 
فقل للذي يبغي خلاف الذي مضى
فما عيش من قد عاش بعدي بنافعي
		تهيأ لأخرى مثلها فكان قدِ
ولا موت من قد مات بعدي بمخلدي

 «به کسی که می‌خواهد خلاف گذشته عمل کند، بگو آینده‌ات را دریاب و فکر کن که همان گذشته است. چون زندگی کسی که پس از ما خواهد زیست به ما سودی نمی‌رساند همان طور که مرگ آن‌ها باعث جاودانگی ما نخواهد بود»..
سپس گفت: خدا ابوسلیمان را بیامرزد. ان شاء الله آن‌چه‌ خدا برای او تدارک دیده است، خیلی بهتر از چیزی است که اینجا در اختیار داشت. او خوب زیست و تنگ دست از دنیا رفت(6)  و گذر زمان هیچ کس را باقی نخواهد گذاشت.(7) 
آری خالد در سال 21 هجری در شهر حمص شام از دنیا رفت و در همان جا به خاک سپرده شد.(8) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) خالد بن الوليد، صادق عرجون 349، الخلافة والخلفاء ص198 .
2) سير أعلام النبلاء (1/382)، الطريق إلى المداين ص367 .
3) الفاروق عمرص287 .
4) الطريق إلى المداين ص366 .
5) خالد بن الوليد، صادق عرجون ص348 .
6) تهذيب تاريخ دمشق (5/116).
7) تهذیب تاریخ دمشق (5/116)
8) تاريخ الطبري (5/130)، القيادة العسكري ص589 .<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:343.xml">مبحث اول: مرحله‌ی دوم از فتوحات در سرزمین عراق و مشرق</a><a class="folder" href="w:html:362.xml">مبحث دوم: جریان معرکه‌ی قادسیه</a><a class="folder" href="w:html:414.xml">مبحث سوم: معرکه‌ی نهاوند و فتح الفتوح در سال 21 هجری</a><a class="folder" href="w:html:418.xml">مبحث چهارم: پیشروی در سرزمین فارس</a><a class="folder" href="w:html:432.xml">مبحث پنجم: مهم ترین درسها و پیامدهای فتح عراق و مشرق زمین</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:344.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:345.txt">نخست: ابوعبید ثقفی فرمانده و مسئول جبهه‌ی عراق</a><a class="folder" href="w:html:346.xml">دوم: معرکه‌ی نمارق، سقاطیه کسکر و باروسما</a><a class="folder" href="w:html:350.xml">سوم: ـ معرکه‌ی پل ابوعبید در سال 13 هجری</a><a class="folder" href="w:html:353.xml">چهارم: معرکه‌ی بویب</a><a class="text" href="w:text:360.txt">پنجم: تاراج اماکن اقتصادی دشمن</a><a class="text" href="w:text:361.txt">ششم: واکنش ایرانیان</a></body></html>پیشروی مسلمان‌ها در جبهه‌ی شرقی و سرزمین عراق به‌ فرماندهی خالد بن ولید(رض) از زمان ابوبکرصدیق(رض) آغاز گردید چنان که در این مورد به تفصیل در کتاب «زندگانی ابوبکرصدیق» سخن به میان آورده‌ام. و در زمان عمربن خطاب این نقشه به شرح زیر به پايان رسید:بعد از این که ابوبکرصدیق در سه شنبه بیست و دوم جمادی الآخر سال سیزدهم وفات یافت، عمربن خطاب(رض) مردم را برای جنگ با اهل عراق تشویق نمود و از آن‌جا که مردم می‌دانستند با دشمن قوی و مجهز روبرو می‌شوند، ترسیدند و کسی حاضر نشد به ندای عمربن خطاب لبیک بگوید. روز دوم و سوم نیز ایشان سخنان خود را تکرار کرد. و مثنی بن حارثه برخاست و به فتوحات بزرگی اشاره کرد که مسلمانان قبلاً در آن ناحیه به فرماندهی خالد بن ولید بدان دست یافته بودند، و گفت: که ما در عراق به 