 لشکر کشی و فرماندهی اطمینان خاطر داشت.(11) 
لازم به یادآوری است که درمدت چهارسالی که خالد بن ولید تحت فرمان ابوعبیده به عنوان سربازی خدمت می‌کرد، هیچ گاه از دستور وی سرپیچی نکرد و همواره احترام او را رعایت می‌کرد و از طرفی برخورد فرمانده‌ی کل نیروهای شام یعنی ابوعبیده با شمشیر خدا خالد بن ولید نیز بگونه‌ای بود که نگذاشت در روحیه‌ی او کوچکترین تأثیری ایجاد شود. او قدر خالد را می‌دانست و در امورات از او مشورت می‌گرفت و در جنگهای مهم او را جلو می‌کرد. چنان که پیروزیهای اعجاب انگیز و پی در پی خالد در تسخیر پادگان‌های شام به ویژه دمشق، قنسرین و فحل بیانگر روحیه‌ی بلند این مرد نستوه است. به هر حال خالد هم پیش از عزل و هم بعد از آن شمشیر برهنه‌ی خدا بود.(12)  
تاریخ برای ما از ابراز همدردی ابوعبیده و خالد هنگام برکناری وی چنین حکایت می‌کند که ابوعبیده به خالد گفت: ... من خواهان حکومت دنیا نیستم و برای رسیدن به دنیا کار نمی‌کنم. آن‌چه‌ تو می‌بینی روزی با فنا و نابودی روبرو می‌شود. ما برادران یکدیگر و اجرا کننده‌ی دستورات خدا هستیم و در این که یک برادر متولی امور دینی و دنیوی برادران دیگر خود شود، هیچ ضرری برای آن‌ها ندارد. بلکه متولی امور باید بداند که بیش از دیگران در معرض فتنه و نابودی قرار دارد، مگر این که فضل خدا شامل حالش گردد و تعداد این گونه افراد بسیار کم و اندک است.(13)  
همچنین باری ابوعبیده به خالد دستور جنگ در ناحیه‌ای را داد. خالد گفت: من منتظر فرمان شما بودم. ابوعبیده گفت: حیا مانع از این می‌شود که ابوسلیمان را دستور دهم. خالد گفت: به خدا سوگند! اگر کودکی به عنوان امیر من تعیین شود، از دستورات وی پیروی خواهم کرد، تا چه رسد به مردی همچون تو که در مسلمان شدن و ایمان از من جلوتر هستی و رسول خدا(ص) تور ا امین امت، لقب داد. من کجا و مقام شامخ تو کجا؟ و از این پس تو را گواه می‌گیرم و اعلان می‌کنم که من خود را وقف راه خدا کرده‌ام و تابع دستورات شما هستم. و این را عملاً به اثبات رسانید.(14)  این سخنان و برخورد و عملکرد خالد و ابوعبیده بیانگر نیروی ایمانی و اخلاقی حاکم بر قلب و اعضای آن دو بزرگوار می‌باشد. و خالد با آن که از مقام فرماندهی کل به یک مأمور ساده تنزل یـافته بود، ولی همچنان خود را موظف به پیروی از دستورات خلیفه و فرمانده‌ی جدید می‌دانست.(15)  
این بود جریان برکناری نخست خالد، توسط امیرالمؤمنین عمربن خطاب (رض) که علت آن فقط اختلاف منش سیاسی آن دو بزرگوار بود و نه کینه‌توزیهای زمان جاهلیت یا هتک حرمت شریعت و موارد دیگری که بعضی‌ها عنوان می‌کنند.(16) 
و باید گفت: که انتخاب ابوعبیده به عنوان فرمانده‌ی کل نیروهای شام توفیق خداوندی بود که شامل حال عمر(رض) گردید، چرا که بعد از معرکه‌ی یرموک، نیاز مبرم به ایجاد فضای مسالمت آمیز و زدودن کینه‌ها احساس می‌شد و ابوعبیده شخصیت مناسبی برای ایجاد چنین فضایی بود و ساکنان دیار شام، ابوعبیده را به خاطر بردباری و نرم خويی وی بر دیگران ترجیح می‌داد و در مقابل ایشان بهتر تسلیم می‌شدند. بنابراین دوران زمامداری ابوعبیده در ناحیه‌ی شام جزو بهترین دوران شام به حساب می‌رود.(17) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------
1) خالد بن الوليد، صادق عرجون ص321-331 .
2) البداية والنهاية (7/115).
3) التاريخ الإسلامي (11/146).
4) خالد بن الوليد، صادق عرجون ص331 .
5) همان: ص332 .
6) نفس المصدر ص332 .
7) البدایه والنهایه (7/115)
8) خالد بن الوليد صادق عرجون ص332 .
9) خالد بن الوليد، صادق عرجون ص332، 333 .
10) خالد بن الوليد، صادق عرجون ص321 .
11) خالد بن الوليد، صادق عرجون ص321 .
12) خالد بن الوليد، صادق عرجون ص346 .
13) خالد بن الوليد، صادق عرجون ص323 .
14) نظام الحكم في عهد الخلفاء الراشدين 84 .
15) نظام الحكم في عهد الخلفاء الراشدين ص84 .
16) نظام الحكم في عهد الخلفاء الراشدين ص84 .
17) عبقرية خالد للعقاد ص154، 155، 156 .و در سال هفدهم هجری(1)  در حالی که خالد، فرماندار شهر «قنسرین» بود توسط عمربن خطاب از کار برکنار گردید و علت آن این بود که به عمر(رض) خبر رسید که خالد و عیاض بن غنم به فتوحاتی در دیار شام دست یافته و اموال زیادی به غنیمت گرفته‌اند و مردانی از دور دست جهت بهره‌مند شدن از عطایای خالد نزد او آمده‌اند، از جمله مردی به نام اشعث بن قیس کندی که خالد به او ده هزار رأس گوسفند بخشید و عمر از تمام اسرار اطلاع داشت.(2)  از این‌رو عمر(رض) نامه‌ای به فرمانده‌ی کل سپاه شام (ابوعبیده) نوشت و او را موظف ساخت تا تحقیقاتی در خصوص خالد انجام دهد و در مورد منبع ثروت اشعث تحقیق کند و عمر همچنین خالد را از کار برکنار کرد و به مدینه فراخواند. آری! بازجویی خالد به‌ حضور ابوعبیده‌ پایان یافت که‌ پست جانشینی را ترک کرده‌ و برای تحقیق در این خصوص راهی میدان شده‌ بود، و حکم نهایی را در اختیار مولی ابوبکر قرار داد که‌ در نهایت بازجویی به‌ برائت خالد از دست درازی به‌ سوی غنایم مسلمانان انجامید، و اعلام شد که‌ خالد تنها به‌ ده هزار دست یافته‌ که‌ آن‌را برای مسلمانان قرار داده‌ است.(3)  روزی که خالد با مردم آن ناحیه و سربازان خود خداحافظی کرد، فقط این جمله را بر زبان آورد: ای مردم! امیرالمؤمنین مرا استخدام نمود و اکنون که کارها آسان گردیده و نان و عسل فراوان شده است، مرا برکنار کرد. یکی از آن میان گفت: ای امیر! شما بمانید چون ممکن است با رفتن شما فتنه‌ای برپا شود. خالد گفت: تا زمانی که عمربن خطاب زنده است، فتنه‌ای برپا نخواهد شد.(4)  جمله‌ی اخیر خالد درجواب آن مرد حکایت از ایمانی قوی دارد که فقط اصحاب محمد(ص) از آن برخوردار بودند. واقعا در چنین موقعیت و شرايط حساسی خالد از روحیه‌ی بسیار بالايی برخوردار بود که توانست بر اعصاب خود مسلط شود و آن سخن حکیمانه و آرام را بر زبان بیاورد.(5) 
مردم با شنیدن سخنان خالد در تثبیت پایه‌های خلافت عمربن خطاب، آرام گرفتند و دانستند که فرمانده‌ی مخلوع آن‌ها از آن نوع انسان‌ها نیست که در بنای کاخ شخصیت خود دست به فتنه و فساد و تخریب دیگران بزنند، بلکه این قهرمان نستوه از آن نوع انسان‌هایی است که برای ساختن و احیا نمودن فداکاری می‌کنند.(6)  
خالد راه مدینه را در پیش گرفته و سرانجام با امیرالمؤمنین روبرو شد. عمر(رض) با دیدن خالد، این شعر شاعر را سرود: 
صنعت فلم يصنع كصنعك صانع		 وما يصنع الأقوام فالله يَصنعُ(7)
 «کارهایی انجام دادی که هیچ کس انجام نداده است و آن‌چه‌ انسان‌ها انجام می‌دهند در واقع خداوند انجام می‌دهد».
و خالد به عمر(رض) گفت: من از دست تو به مسلمان‌ها شکایت کردم. به خدا سوگند! تو با من رفتار خوبی نکردی. عمر(رض) پرسید: ثروت تو از کجا است؟ پاسخ داد که از سهم من در مال غنیمت و اگر از شصت هزار بیشتر بود مال تو باشد. عمر(رض) اموال او را قیمت گذاری نمود و بیست هزار آن‌را وارد بیت المال کرد. سپس به خالد گفت: به خدا سوگند! تو نزد من م