ي بر اين سخن حسن(رض) كه: «او، هنگام حضور يافتن در مجلس علما، بيش از آنكه مشتاق سخن گفتن باشد، به شنيدن و گوش دادن علاقه داشت».(45) 
چنين عملكردي، در واقع، احترام گذاشتن به علما و استفاده بردن از آنان است؛ احترام گذاشتن به علما، سنت مي‌باشد. چنانكه رسول‌خدا(ص) فرموده است: (ليس منا من لم يرحم صغيرنا و يوقر كبيرنا و يأمر بالمعروف و ينه عن المنكر و يعرف لعالمنا حقه)(46)  يعني: «كسي كه به كوچك‌ِ ما مهر نورزد، و احترام بزرگِ ما را نگه ندارد، و امر به معروف و نهي از منكر ننمايد و حقِ عالمِ ما را نشناسد، از ما نيست».
پيشينيان نيك اين امت، احترام علماي خويش را نگه مي‌داشتند و در برخورد با آنان، ادب را رعايت مي‌كردند. بسياري از علما، پيرامون آداب هم‌نشيني با اهل علم و روش‌هاي گفتگو با آنان، به‌تفصيل سخن گفته‌اند.
يكي از جامع‌ترين اقوالي كه در اين زمينه روايت شده، سخن علي بن ابي‌طالب(رض) مي‌باشد كه فرموده است: «برخي از حقوق عالم، از اين قرار است كه بيش از حد، از او سؤال نكني و او را سؤال‌پيچ ننمايي و چون خسته بود، بر پرسش و پاسخ، اصرار نورزي و هنگامي كه برخاست، لباسش را نگيري، و رازش را برملا نسازي و نزد او، از هيچ‌كس غيبت نكني؛ اگر دچار لغزش شد، عذرش را بپذيري. تو بايد تا آن زمان كه عالم، پاسدار اوامر الهي است، احترامش را نگه داري؛ همچنين مقابلش منشين و اگر نيازي داشت، براي خدمت به وي، از ديگران سبقت بگير».(47) 
همچنين فرموده است: «از جمله حقوق عالم بر تو اين است كه هرگاه نزدش بروي، بر او بطور خاص و بر ديگران، بطور عام سلام كني و پيشِ پايش بنشيني و از اشاره‌ي دست و چشم، در مجلس او بپرهيزي و به او نگويي كه ديدگاه فلاني، بر خلاف ديدگاه توست. و لباسش را نگير و در سؤال كردن از او، پافشاري مكن كه او، همچون درخت خرمايي است كه چيزي از آن، به سوي تو خواهد افتاد».(48) 
عبدالرحمن بن مهدي رحمه‌الله مي‌گويد: «هرگاه عاملي، شخصي داناتر از خود را مي‌يافت، آن فرصت را غنيمت مي‌دانست و به پرس و جو از او و فراگيري دانش مي‌پرداخت و چون با كسي ملاقات مي‌كرد كه از لحاظ علمي، فروتر از او بود، به آموزش وي مي‌پرداخت و تواضع و فروتني مي‌ورزيد و چون با كسي ديدار مي‌نمود كه از لحاظ علمي، در سطح خودش بود، مسايل مختلف را مورد بررسي قرار مي‌داد».(49) 
◘ شرحي بر اين سخن حسن(رض) كه: «او، بيشتر اوقات، ساكت بود و چون لب به سخن مي‌گشود، بهتر از همه سخن مي‌گفت. و در هيچ كشمكش و بگومگويي دخالت نمي‌كرد».(50) 
حسن بن علي(رض) در اين گفتار ارزشمند، به اجتناب از پرحرفي و پرهيز از جر و بحث نابجا فرا مي‌خواند. در حديث آمده است: (إذا أصبح العبدُ فإنَّ الأعضاء تکفّر اللسانَ، تقول: اتّق الله فینا فإنّما نحن بک، فإذا استقمت استقمنا وإن اعوججت اعوججنا)(51)  يعني: «زماني كه بنده، صبح مي‌كند، تمام اندام، براي زبان، تواضع مي‌كنند (و با خواهش و التماس) به آن مي‌گويند: از خداوند، در حفظ حقوق ما بترس؛ همانا ما، به تو وابسته‌ایم؛ چراكه اگر تو، راستي و اعتدال بورزي، ما نيز راست و استوار خواهيم بود و اگر تو، كجي نمايي، ما نيز كج و نااستوار خواهيم گشت».
سلف صالح و نيكان گذشته، توجه ويژه‌اي به محاسبه‌ي نفس خويش در زمينه‌ي سخنان خود داشتند؛ چراكه از ميان تمام اندام، زبان، آسان‌تر حركت مي‌كند و بيش از ساير اعضاي بدن، براي انسان مشكل ايجاد مي‌نمايد. قيس(رض) مي‌گويد: «ابوبكر(رض) را در حالي ديدم كه كناره‌ي زبانش را گرفته بود و مي‌گفت: «اين، همان چيزي است كه مرا به گناه و عذاب گرفتار مي‌سازد.»(52)  سخن، اسير انسان است و چون از دهان وي، خارج گردد، انسان را اسير خويش مي‌گرداند. خداي متعال، مي‌فرمايد:
(مَا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ) (ق:18)
«انسان، هيچ سخني بر زبان نمي‌آورد مگر آنكه فرشته‌اي، مراقب و آماده‌ (براي دريافت و نگارش آن) سخن است».
در زبان، دو آفت وجود دارد كه نمي‌توان به‌طور هم‌زمان از هر دو رهايي يافت: يكي آفت سخن گفتن و ديگري، آفت سكوت. چراكه در موقعيت‌ها و فرصت‌هاي متفاوت، هر يك از اين دو، مي‌تواند گناه باشد. چنانچه كسي كه از گفتن سخن حق سكوت مي‌نمايد، شيطان گُنگي است كه چه بسا به‌خاطر حفظ منافع خويش، سكوت و خودنمايي مي‌كند و جايي كه بايد سخن بگويد و در سخن و عمل، شدت داشته باشد، از درِ نرمش و سستي وارد مي‌شود و بدين‌سان نافرماني خدا را مي‌نمايد. همچنين كسي كه سخن باطل و نادرستي مي‌گويد، شيطان سخنوري است كه از طريق سخن گفتن، راه معصيت و نافرماني خدا را در پيش گرفته است. متأسفانه بيشتر مردم، رويه‌ي درستي در زمينه‌ي سكوت يا سخن گفتن ندارند و دچار كج‌روي و انحراف شده‌اند. اما كساني كه تعادل را برقرار نموده‌اند، زبان‌هايشان را از گفتن سخن باطل و نادرست، باز مي‌دارند و آن را براي گفتن سخناني كه نفع آخرت را به دنبال دارد، آزاد مي‌گذارند. از اين‌رو چنين كساني، فقط سخناني بر زبان مي‌رانند كه مفيد باشد و از سخنان نابجايي كه ضرر آخرت را در پي دارد، پرهيز مي‌نمايند. چه بسا بنده اي در روز قيامت با كوهي از نيكي‌ها برانگيخته مي‌شود، اما مشاهده مي‌كند كه زبانش، تمام آن نيكي‌ها را به نابودي كشانده‌ است. و نيز بنده‌اي با كوهي از بدي‌ها حاضر مي‌شود، اما مشاهده‌ي مي‌كند كه زبانش، با ذكر خدا و گفتن سخنان نيك، تمام آن بدي‌ها را از ميان برده است.(53)  بنابراين نه بطور مطلق به سكوت، دستور داده شده و نه به سخن گفتن؛ بلكه دستور و رهنمود شريعت در زمينه‌ي سخن گفتن يا نگفتن، مد نظر قرار دادن معيار خير و شر در اين زمينه مي‌باشد. يعني بايد سخن نيك گفت و از بر زبان راندن سخن بد پرهيز كرد. از آنجا كه كنترل زبان، خيلي دشوار است، بسياري از نيكان گذشته، سكوت مثبت يعني عدم بر زبان راندن سخن بد و غيرمفيد را ستوده‌اند؛ چنانچه براي جبران اشتباهاتي كه از ناحيه‌ي زبان مرتكب مي‌شدند، به مجاهده‌ي نفس روي مي‌آوردند و براي اين منظور، از گفتن سخنان غيرمفيد، پرهيز مي‌نمودند.(54) 
فضيل بن عياض رحمه‌الله گفته است: «هيچ حج، سنگرداري و جهادي، دشوارتر از حفظ زبان نيست؛ اگر زبانت را آزاد بگذاري، تو را به غم و اندوه شديدي گرفتار مي‌سازد».
همچنين گفته است: «در بند کردن زبان، زندان مؤمن است؛ اگر زبانت را آزاد بگذاري، تو را به غم و اندوه شديدي گرفتار مي‌سازد».(55) 
◘ شرحي بر اين سخن حسن(رض) كه: «چون دو مسأله، فرا رويش قرار مي‌گرفت، نگاه نمي‌كرد كه كدامينشان، به حق و حقيقت نزديك‌تر است، بلكه بدين نكته توجه مي‌نمود كه كدام‌يك از آنها، به هوا و ميل و خواسته‌ي نفسش، نزديك‌تر مي‌باشد و آن‌گاه بر خلاف آن عمل مي‌كرد».(56) 
بدين ترتيب حسن(رض) به مخالفت با هواي نفس، فرا مي‌خواند. هواي نفس، عبارتست از ميل و كشش غيرشرعي نفس به شهوت‌ها و خواسته‌هايي كه برايش لذت‌بخش است.(57)  هوا و هوس، يكي از مهم‌تر