 سهم ايشان از خيبر بود. ابوبكر(رض) در پاسخ فاطمه رضي الله عنها فرمود: من از رسول خدا(ص) شنيدم كه فرمودند: (لانورث، ما تركنا صدقة، إنّما يأكل آل‌محمد من هذا المال) يعني: «ما پيامبران، چيزي به ارث نمي‌گذاريم؛ آن‌چه از خود مي‌گذاريم، صدقه است؛ خانواده‌ي محمد((ص)) فقط از اين مال مي‌خورند.» ابوبكر(رض) در پاسخ اين درخواست گفت: هيچ تغييري در وضعيت صدقه‌ي بجاي‌مانده از رسول‌خدا(ص) ايجاد نمي‌كنم و حتماً همان كاري را انجام مي‌دهم كه رسول‌خدا(ص) كرده‌است و چيزي از آن را ترك نمي‌كنم». بدين ترتيب ابوبكر(رض) از فدك و خيبر، چيزي به فاطمه نداد و به همين سبب فاطمه رضي الله عنها از ابوبكر(رض) آزرده‌خاطر شد و با او قهر نمود و تا پايان عمرش با وي سخن نگفت.(15)  عايشه رضي الله عنها، اين ماجرا را بر اساس ميزان خبري كه از اين موضوع داشته، روايت نموده و حديث شعبي، نتيجه‌ و برآمده از آگاهي بيشتر در اين زمينه است كه بيانگر ملاقات ابوبكر(رض) با فاطمه رضي الله عنها و سخن گفتن با او و جلب رضايت وي مي‌باشد. گزارش عايشه رضي الله عنها، موضوع جلب رضايت فاطمه را منتفي مي‌داند و بر عكس، روايت شعبي، ثابت مي‌كند كه فاطمه رضي الله عنها از ابوبكر(رض) خرسند شده و سپس درگذشته است. گفتني است: علما، سخني را كه دال بر ثبوت است، بر قولي كه بر نفي دلالت مي‌نمايد، مقدم مي‌دانند؛ زيرا احتمال ثبوت، بيشتر مي‌باشد تا عدم ثبوت كه ممكن است ن ناشي از بي‌خبري راوي باشد؛ بويژه درباره‌ي اين موضوع كه همين‌طور نيز به نظر مي‌رسد. چراكه عيادت ابوبكر(رض) از فاطمه رضي الله عنها يك مسأله‌ي كاملاً عادي بوده و با توجه به شرايط ديني و اجتماعي آن روزگار مسأله‌ي عجيبي به نظر نمي‌رسيده كه نگاه عموم مردم را به خود معطوف نمايد و يا خبرش در ميان مردم، شايع شود و همگان، از آن اطلاع يابند. عيادت از بيمار، يك امر كاملاً عادي است كه در اين مورد نيز مردم، بدون آنكه به آن حساسيت ببخشند، از زاويه‌ي يك مسأله‌ي معمولي به آن نگريسته و هيچ ضرورتي براي نقل آن نديده‌اند. فاطمه، اساساً از روي قصد با ابوبكر(رض) ترك سخن ننموده و امثال او، خيلي فراتر از اين هستند كه به فرموده‌ي رسول اكرم(ص) در مورد حرام بودن ترك سخن با برادر مسلمانشان، بي‌توجهي نمايند. بنابراين عدم سخن گفتن فاطمه رضي الله عنها با ابوبكر(رض) كاملاً طبيعي و برخاسته از عدم ضرورت بوده است.(16) 
قرطبي در توضيح حديث عايشه رضي الله عنها مي‌گويد: غم جانسوز وفات رسول اكرم(ص) فاطمه رضي الله عنها را به خود مشغول نموده و خانه‌نشينش كرده بود؛ از اين رو عايشه از آن به قهر كردن فاطمه با خليفه تعبير نمود. حال آنكه رسول اكرم(ص) فرموده است: (لايحل لمسلم أن يهجر أخاه فوق ثلاث)(17)  يعني: «براي هيچ كس جايز نيست كه بيشتر از سه شبانه‌روز با برادر مسلمانش قهر نمايد». فاطمه رضي الله عنها بيش از هر كسي از حلال و حرام، آگاه بود و بيش از همه از مخالفت با فرمان رسول اكرم(ص) اجتناب مي‌نمود. بنابراين امكان ندارد از كسي كه پاره‌ي تن رسول‌خدا(ص) و ارجمندترين بانوي زنان بهشت است، چنين عملي سر بزند.(18) 
2ـ فاطمه‌ي زهرا رضي الله عنها در غم جانسوز وفات پدر بزرگوارش بود؛ مصيبتي كه با رحلت برگزيده‌ترين بنده‌ي خدا، تمام مصايب را كوچك و ناچيز مي‌نمود. در چنان موقعيتي كه غم و اندوه، فاطمه رضي الله عنها را دربرگرفته بود و به خاطر بيماري، توان برخاستن از بستر را نداشت، كاملاً عادي بود كه نتواند همچون گذشته بانشاط و فعال باشد؛ علاوه بر اين خليفه‌ي بزرگوار نيز مشغول سامان‌دهي به امور مسلمانان و جنگ با مرتدان بود؛ فاطمه‌ي زهرا رضي الله عنها مي‌دانست كه به زودي به پدرش مي‌پيوندد؛ او بنا به فرموده‌ي رسول‌خدا(ص) خبر داشت كه نخستين فرد خانواده خواهد بود كه رخت سفر از دنيا مي‌بندد و به ديار باقي مي‌رود. قطعاً در چنين شرايطي، كسي به دنيا نمي‌انديشد تا چه رسد به فاطمه‌ي زهرا كه بخواهد به خاطر دنيا با كسي قهر كند! هيچ روايتي دال بر اين نيست كه ابوبكر و فاطمه رضي الله عنهما همديگر را ديده و به هم سلام نكرده باشند. آري بنا به دلايلي كه گفتيم، فاطمه رضي الله عنها ناگزير شد خانه‌نشين شود كه به همين سبب برخي، آن را به اختلاف وي با ابوبكر(رض) در مورد فدك مرتبط دانسته‌ و از آن چنين تعبير كرده‌اند كه فاطمه با ابوبكر(رض) قهر نموده و بر او خشم گرفته است.(19) 
[علاوه بر اين تاريخ، نشان مي‌دهد كه ابوبكر صديق(رض) در دوران خلافتش، بي‌آنكه بنا به فرموده‌ي رسول‌خدا(ص) احكام ميراث را در اموال فدك يا باقيمانده‌‌ي خمس خيبر اجرا كند، حق خانواده‌ي پيامبر(ص) (اهل بيت) را از اين اموال مي‌داده است. از محمد بن علي بن حسين(امام محمد باقر) و هم‌چنين از زيد بن علي چنين روايت شده كه آن‌ها گفته‌اند: «از سوي ابوبكر(رض) هيچ ستمي به پدرانمان نشده و هيچ حقي از ايشان پايمال نگرديده است.»](20) 
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) بخاري، شماره‌ي6726
2) مسلم، حديثي به همين مضمون (شماره‌ي 1759) آورده است.
3) بخاري، شماره‌ي 6730؛ مسلم، شماره‌ي1758
4) بخاري، شماره‌ي 6729.
5) مسلم، شماره‌ي1758
6) بخاري، شماره‌ي6726
7) تأويل مختلف الحديث، ص189
8) نگاه كنبد به: شرح صحيح مسلم از نووي (12.318)
9) البداية و النهاية (5/252و253)؛ مطالب داخل [] را عيناً از كتاب سيرت ابوبكر، نوشته‌ي صلابي و ترجمه‌ي اينجانب نقل كردم تا موضوع مورد بحث، روشن‌تر گردد. (مترجم).
10) السنن الكبري از بيهقي (6/301)؛ أباطيل يجب أن تمحي من التاريخ، ص109
11) بخاري، شماره‌ي4036
12) العقيدة في اهل البيت بين الإفراط و التفريط، از دكتر سالم سحيمي، ص291
13) البداية و النهاية (5/253)
14) الإنتصار للصحب و الآل، ص434.
15) بخاري، شماره‌ي4240.
16) الإنتصار للصحب و الآل،ص434.
17) بخاري، شماره‌ي6077
18) المفهم (12/73).
19) أباطيل يجب أن تمحي من التاريخ، ص108
20) شرح ابن ابي‌الحديد بر نهج‌البلاغة؛ نگاه كنيد به: المرتضي از ابوالحسن ندوي، ص90و91. پيشتر يادآوري كردم كه عبارت داخل [] برگرفته از كتاب سيرت ابوبكر، نوشته‌ي صلابي و ترجمه‌ي اينجانب مي‌باشد. (مترجم).يكي از دلايلي كه نشان مي‌دهد روابط ابوبكر صديق(رض) با فاطمه‌ي زهرا رضي الله عنها بسيار محكم و استوار بوده، اين است كه همسر ابوبكر(رض) يعني اسماء بنت عميس رضي الله عنها در دوران بيماري فاطمه‌ي زهرا از ايشان پرستاري مي‌كرد و تا واپسين لحظات حيات دخت نبي مكرم اسلام(ص) در كنار او بود و در غسل و خاكسپاري وي مشاركت داشت. علاوه بر اسماء، شخص علي مرتضي(رض) نيز از فاطمه‌ي زهرا رضي الله عنها پرستاري مي‌كرد و همسر ابوبكر صديق(رض) نيز در امر پرستاري از فاطمه رضي الله عنها با او همكاري مي‌نمود. فاطمه رضي الله عنها در مورد چگونگي كفن و دفن و خاكسپاري خود، سفارش‌هايي به اسماء نمود كه اسماء نيز آنها را اجرا كرد. فاطمه رضي الله عنها به اسماء رضي الله عنها فرمود: «من، اي