شه رضي‌الله‌عنها، به درخواست حسن(رض) براي خاكسپاري جنازه‌اش در كنار رسول‌خدا(ص)، پاسخ مثبت داده بود. چراكه حسن(رض) پيش از وفاتش، اين درخواست را با عايشه رضي‌الله‌عنها در ميان نهاد و عايشه‌ رضي‌الله‌عنها نيز موافقت كرد كه حسن(رض) را در خانه اش دفن نمايند. اما عده‌اي ديگر، مانع از خاكسپاري حسن(رض) در كنار رسول‌خدا(ص) شدند و گفتند: چون عثمان(رض)، در آنجا دفن نشده، پس هيچ كس ديگر هم نبايد آنجا دفن شود. از اين‌رو چيزي نمانده بود كه آشوب به‌پا شود.(3)  در اين‌باره نيز روايات بي‌اساسي نقل شده است. چنانچه در برخي از كتاب‌هاي تاريخ آمده است كه ابان بن عثمان بن عفان گفت: خيلي عجيب است كه پسرِ قاتل عثمان در جوار رسول‌خدا(ص) و ابوبكر و عمر، دفن شود، حال آنكه اميرمؤمنان، شهيد مظلوم در بقيع‌الغرقد، به خاك سپرده شد!(4)  سند اين روايت، واقعاً ضعيف است و متن ناشايستي دارد. در كتاب‌هاي تاريخ، رواياتي وجود دارد كه بيانگر جلوگيري مروان بن حكم از خاكسپاري حسن(رض) در جوار رسول‌خدا(ص) مي‌باشد؛ گفتني است: تمامي اين روايات، ضعيف است. دكتر محمد صامل سلمي، ضمن تحقيق خويش بر كتاب طبقات، بدين موضوع پرداخته و ضعف روايات مورد اشاره را، بيان نموده است.(5) 
اينك به بيان روايت صحيحي مي‌پردازيم كه درباره‌ي خاكسپاري حسن(رض)، نقل شده است:
ابوحازم روايت نموده كه حسن(رض) در واپسين لحظات زندگي‌اش به برادرش حسين(رض) فرمود: «مرا در كنار پدرم (يعني رسول‌خدا(ص)) دفن نماييد، مگر اينكه بيم درگيري و خونريزي وجود داشته باشد؛ در اين صورت به‌خاطر من، هيچ خوني به زمين نريزيد و مرا در قبرستان (عمومي) مسلمانان دفن كنيد». زماني كه حسن(رض) وفات نمود، حسين(رض) و همراهانش، مسلح شدند. ابوهريره(رض)، حسين(رض) را سوگند داد و فرمود: «وصيت برادرت را يادآوري مي‌كنم كه دستور داد اگر بيم خونريزي وجود داشت، مرا در گورستان عمومي مسلمانان، دفن كنيد». راوي مي‌گويد: ابوهريره(رض) آن‌قدر پافشاري كرد كه حسين(رض) موافقت نمود و آن‌گاه حسن(رض) را در بقيع‌الغرقد به خاك سپردند. ابوهريره(رض) فرمود: «اگر پسر موسي(ع) را مي‌آوردند تا در كنار پدرش، به خاك بسپارند و عده‌اي، مانعِ خاكسپاري وي در كنار پدرش، مي‌شدند، آيا چنين كاري، ظلم و ستم نبود؟» گفتند: آري. فرمود: «اين، پسر پيامبر خداست كه پيكرش را آورده‌اند تا در كنار پدرش دفن نمايند».(6)  بيماري حسن(رض)، چهل روز طول كشيد(7)  و چون دار فاني را وداع گفت، سعيد بن عاص(رض)، به درخواست حسين(رض) جلو شد و نماز جنازه‌ي حسن(رض) را امامت داد. سعيد بن عاص، در آن زمان، والي مدينه بود و در هيچ‌يك از فتنه‌ها و جنگ‌هايي كه ميان مسلمانان روي داد، حاضر نشد و با معاويه(رض) نجنگيد. وي، در زمان عثمان بن عفان(رض)، امارت كوفه را بر عهده داشت. سعيد بن عاص، شخصي سخنور بود و شيوه‌ي سخن گفتنش، به شيوه‌ي سخن گفتن رسول‌خدا(ص) شباهت داشت؛ از اين‌رو از سوي عثمان بن عفان(رض) مأموريت يافت كه با مأموران كتابت قرآن، همكاري كند.(8)  زماني كه حسن(رض) وفات نمود، ابوهريره(رض) كنار درب ورودي مسجد النبي ايستاد و در حالي كه مي‌گريست، با صداي بلند، فرياد برآورد: «اي مردم! بگرييد كه امروز، جگرگوشه‌ي رسول‌خدا(ص)، درگذشت».(9)  آن‌چنان جمعيتي در تشييع جنازه‌ي حسن(رض) شركت كردند كه بقيع، از كثرت ازدحام، ديگر گنجايش هيچ‌كس را نداشت؛(10)  حتي جاي سوزن انداختن هم نبود.(11)  حسن(رض)، شخصيتي بردبار، فاضل و پرهيزگار بود و هيچ رغبتي به دنيا و مقام‌هاي دنيوي نداشت؛ از اين‌رو دنيا و پست و مقامش را به اميد دستيابي به نعمت‌هاي ماندگار و جاويد خداوندي، رها كرد.
ذهبي رحمه‌الله درباره‌ي حسن(رض) مي‌گويد: اين امام، آقا و زيباروي، خردمند، باوقار، بخشنده، پرهيزگار، دين‌دار، ستوده و بزرگوار بود.(12)  رحمت و رضوان خداوند، بر حسن مجتبي باد؛ خداي متعال، ما را در كنار آن بزرگوار، با بهترين بندگان خويش اعم از پيامبران، صديقين، شهدا و صالحان، يك‌جا بگرداند. به‌راستي كه سيرت حسن مجتبي(رض)، آكنده از درس‌ها و آموزه‌هاي فراواني است بايد سرمشق اهل خرد و مسلمانان قرار بگيرد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) نگا: الدوحة النبوية الشريفة. ص98.
2) ر.ك: سير أعلام النبلاء (3/276).
3) ر.ك: الفتاوي (27/222).
4) طبقات (1/355)، سند اين روايت، به‌شدت ضعيف است.
5) ر.ك: طبقات (1/356، 257،364).
6) طبقات (1/340) با سند صحيح.
7) نگا: المستدرك علي الصحيحين (3/190).
8) نگا: سير أعلام النبلاء (3/448).
9) البداية و النهاية (12/211)؛ الدوحة النبوية الشريفة، ص98.
10) البداية و النهاية (12/211)؛
11) نگا: طبقات (1/351).
12) سير أعلام النبلاء (3/253).بيشتر تاريخ‌نگاران و علماي سيرت، سال 49 هجري را سال وفات حسن(رض) دانسته‌اند.(1) البته سال 50(2) و 51(3) هم گفته شده است. دكتر خالد الغيث، سال 51 هجري را سال وفات حسن(رض) دانسته، و قول بخاري رحمه‌الله نيز همين است.(4) 
بنده نيز همين قول را ترجيح مي‌دهم و معتقدم كه حسن(رض) در سال 51 هجري، درگذشته است. جعفر صادق رحمه‌الله مي‌گويد: حسن(رض) 47 سال، عمر نمود.(5)  ذهبي مي‌گويد: روايت منسوب به جعفر صادق مبني بر اينكه حسن(رض) 58 سال، عمر كرده است، نادرست مي‌باشد.(6)  دكتر خالد الغيث، عمر حسن(رض) را 48 سال دانسته و در تأييد گفتارش، به سخن ابن‌عبدالبر، استناد نموده كه گفته است: حسن بن علي(رض)، نيمه‌ي ماه رمضان سال سوم هجري، چشم به جهان گشود. و اين، صحيح‌ترين روايت در اين زمينه مي‌باشد.(7)  ابن‌حجر رحمه‌الله نيز همين تاريخ را به‌عنوان زادروز حسن(رض) تأييد نموده است.(8)  از اين‌رو حسن(رض) هنگام وفاتش، 48 سال داشت.(9) 
به‌هر حال حسن بن علي(رض) توسط عده‌اي خيانتكار، به شهادت رسيد و اين افتخار بزرگ، نصيبش گشت كه با عملي ساختن برنامه‌ي اصلاحي‌ بي‌نظيرش، تأثير‌ به‌سزايي در وحدت و يك‌پارچگي امت اسلامي و بازگشت نقش‌آفريني مسلمانان در كاروان تمدن و نشر و گسترش دين خدا در سراسر گيتي داشته باشد. بنابراين امت اسلامي، مديون اين آقاي بزرگوار است كه پرچمدار اتحاد و همبستگي امت اسلام بود و به فتنه‌هاي داخلي جامعه، پايان داد و با جهاد و تلاش زيبا و صبر و شكيبايي باشكوهش، اسوه و زبانزد همگان در طول تاريخ قرار گرفت و آن‌چنان رويكردي از خود، به‌يادگار گذاشت كه تاريخ، آن را براي ما حفظ نموده است و گذشت شب و روز، و بلكه سپري شدن سال‌ها و قرن‌ها، آن را از ياد مردم و مسلمانان آگاه و روشن‌ضمير، محو نخواهد كرد.
بنده، اين كتاب را در تاريخ 21 صفر سال 1425 هجري برابر با 11/4/2004 ميلادي، ساعت 21:45 به‌پايان رساندم. فضل و دهش الهي همواره، بنده‌نوازي كرده است. از خداي متعال مي‌خواهم كه اين عمل را بپذيرد و ما را به رفاقت و همراهي پيامبران، صديقين، شهدا و صالحان مكرم بفرمايد. خداوند متعال مي فرمايد:
(مَا يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحْمَةٍ فَلَا مُمْسِکَ لَهَا وَمَا يُمْسِکْ فَلَا م