ود: «هر چه مي‌خواهي از من درخواست كن كه ديگر چنين فرصتي، پيش نخواهد آمد». پاسخ داد: «هيچ نمي‌خواهم جز اينكه خداوند، تو را شفا دهد». گويد: …فرداي آن روز، به عيادت حسن(رض) رفتيم و ديديم كه واپسين لحظات حياتش را سپري مي‌كند. در اين اثنا برادرش حسين(رض) آمد و بالاي سرش نشست و پرسيد: «اي برادر! چه كسي، تو را زهر خوراند؟» حسن(رض) فرمود: «آيا مي‌خواهي او را بكُشي؟» گفت: «آري». فرمود: «اگر قاتلم، همان كسي باشد كه من، مي‌پندارم، پس خداوند، او را به‌شدت عذاب خواهد كرد (و انتقام مرا خواهد گرفت)، اما اگر گمان من، درست نباشد، دوست ندارم كه انساني بي‌گناه، به‌خاطر من كشته شود».(1)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) طبقات (11/335)، با سند ضعيف.ابن‌عبدالبر روايت نموده كه چون، وفات حسن(رض) فرا رسيد، به برادرش حسين(رض) فرمود: زماني كه رسول‌خدا(ص) وفات نمود، پدرمان ـ كه رحمت خدا بر او باد ـ اميدوار بود كه جانشين نبي اكرم(ص) شود، اما تقدير خدا، اين بود كه ابوبكر(رض)، زمام امور را به‌دست گيرد، و هنگامي كه ابوبكر(رض) درگذشت، باز هم پدرمان اميدوار بود كه به خلافت برسد، اما عمر(رض)، خليفه شد و زماني كه مرگش، نزديك شد، تعيين خليفه را به شورايي شش‌نفره واگذار كرد كه پدرمان، يكي از ايشان بود و شكي نداشت كه به خلافت مي‌رسد، ولي اين بار هم پدرمان، به خلافت نرسيد و عثمان(رض)، به‌عنوان خليفه تعيين شد. و چون عثمان(رض) به شهادت رسيد و با پدرمان بيعت شد، به نزاع با وي برخاستند تا آنكه شمشير كشيد و در طلب حق خويش برآمد؛ با اين حال، چيزي از امارت، برايش صاف و پاكيزه، جلوه نكرد (و اوضاع، آن‌گونه كه مي‌خواست، بر وفق مرادش نبود). به‌خدا سوگند، چنين مي‌بينم (و بر اين باورم) كه خداوند، خلافت و نبوت را در ما اهل بيت، جمع نمي‌فرمايد؛ مبادا سبك‌سران كوفه، رأي تو را بزنند و تو را (به قيام) فرا بخوانند».(1) 
ابن‌عبدالبر، سند اين روايت را ذكر نكرده است؛ چنانچه پيداست متن اين روايت نيز مخدوش و ناشايست مي‌باشد؛ زيرا با رويكرد علي مرتضي(رض) در امر خلافت و نيز روايت‌هايي كه از او در زمينه‌ي تقديم ابوبكر و عمر رضي‌الله‌عنهما نقل شده، در تعارض قرار دارد. بنده، در تحليل وقايع زندگي ابوبكر(2)  و عمر(3)  رضي‌الله‌عنهما، اين موضوع را به‌تفصيل، مورد بررسي قرار داده‌ام.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الإستیعاب (1/391).
2) اين كتاب، به‌قلم اينجانب به فارسي ترجمه شده است. (مترجم)
3) برادر گرامي، آقاي عبدالله ريگي احمدي، اين كتاب را به فارسي، ترجمه كرده است. (مترجم)حسن(رض) در واپسين لحظات زندگي‌اش، به اطرافيان خويش فرمود: «مرا به صحن خانه ببريد تا به ملكوت آسمان‌ها بنگرم (و در نشانه‌هاي قدرت خداوند، تدبر نمايم)». بدين ترتيب آن بزرگوار را با بسترش به بيرون خانه منتقل کردند؛ وي، سرش را بلند كرد و گفت: «بارخدايا! من، خويشتن را نزد تو مي‌بينم(1)  و جان و هستي من، برايم از تمام جان‌ها، عزيزتر است». بدين‌سان از عنايات خاص خداوند(عزوجل) به حسن(رض)، اين بود كه وي، خويشتن را تسليم رضاي خداوند متعال نموده و به اجر و پاداش الهي، اميدوار بود.(2) 
در روايتي آمده است كه گفت: «بارخدايا! من، خويشتن را نزد تو مي‌بينم و هيچ‌ مصيبتي مانند اين، به من نرسيده جز مصيبت (رحلت) رسول‌خدا(ص)».(3) 
آري! بدين ترتيب در آن موقعيت حساسي كه جان به لب مي‌رسد و انسان، واپسين لحظات حياتش را سپري مي‌كند، حسن(رض)، با تمام وجود، به سوي خدا روي آورد و با زبان قال و بيان حال، به يگانگي، كبريايي، و عظمت و جبروت الله(جل جلاله) اقرار نمود. در عباراتي كه حسن(رض) به‌كار برد، مفاهيم خضوع و خشوع به درگاه پرودگار بزرگ و بلندمرتبه، فوران كرد و كمال اميدواري به مهربان‌ترين مهربانان، و دلبستگي به خداوند يكتا، نمايان گشت. حسن(رض)، هنگام وداع با دنيا، عبادت بزرگي چون انديشيدن در ملكوت آسمان‌ها و تدبر در نشانه‌هاي قدرت خداوند را از ياد نبرد و اين درس ارزشمند را به ما آموخت كه بايد هميشه دل به خداوند(عزوجل) بست و هيچ‌گاه او را از ياد نبرد. خداي متعال، مي‌فرمايد:
(إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لآيَاتٍ لِّأُوْلِي الألْبَابِ) (آل‌عمران:190)
«همانا در آفرينش آسمان‌ها و زمين و دگرگوني شب و روز، نشانه‌هايي(روشن) براي خردمندان (در زمينه‌ي شناخت آفريدگار) وجود دارد».
حسن(رض) نگاهي به خويشتن انداخت كه برايش از تمام جان‌ها ـ جز رسول‌خدا(ص) ـ عزيزتر بود و سپس به درگاه الهي اذعان و اعتراف نمود كه خويشتن را نزد خدا مي‌بيند و خود را به او سپرده و به‌رضاي او راضي است. خداوند متعال، مي‌فرمايد:
(وَفِي أَنفُسِکُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ) (ذاريات:21)
«و در وجود خود شما (نشانه‌هاي آشكاري براي اهل يقين وجود دارد؛) آيا نمي‌بينيد؟»
بديهي است تفكر و تدبر در آفاق و انفس، و به‌عبارتي: انديشيدن در نظام گيتي و نيز تدبر در جهان كوچك و پيچيده‌ي وجود انسان)، يكي از عوامل تقويت ايمان است؛ چراكه در جهان هستي و در وجود انسان، نشانه‌ها و دلايل آشكار و واضحي وجود دارد كه بيانگر قدرت و عظمت آفريدگار مي‌باشد. زيبايي و نظم شگفت‌آور گيتي، حيرت و تعجب دانشمندان و خردمندان را برمي‌انگيزد و جلوه‌اي از گستره‌ي بي‌پايان قدرت الهي و نمودي از علم و دانش نامحدود و گسترده‌ي پروردگار هستي است. گوناگوني و فراواني موجودات و نعمت‌هاي جهان آفرينش، بيانگر رحمت بيكران خداي متعال و فضل و احسان بي‌پايانش، نسبت به مخلوقات مي‌باشد. اينها، همه، زمينه‌ساز تعظيم و بزرگداشت خداوند متعال است؛ يعني با وجود اين‌همه نعمتي كه خداوند متعال، به ما ارزاني داشته، بايد سپاس‌گزارش باشيم، همواره او را ياد كنيم و همه‌تن به سوي او روي بياوريم و با تمام وجود، تسليم دستوراتش شويم. و اين، روح و سرّ ايمان است..(4)  اگر در مخلوقات و آفريده‌هاي خداوند متعال، بينديشيم، به‌خوبي پي خواهيم برد كه همه‌ي مخلوقات، از هر جهت، به خالق و آفريدگار هستي نيازمندند و حتي به‌اندازه‌ي يك چشم به‌هم زدن نيز از او، بي‌نياز نيستند. در وجود خود ما نيز نشانه‌ها و دلايل آشكاري وجود دارد كه بيانگر نياز هميشگي و گريزناپذير يكايك ما به خداي متعال است؛ چنين تفكري، انسان را به فروتني و تواضع وا مي‌دارد و سبب مي‌شود كه انسان مسلمان، با احساس نياز به پرودگارش، دست دعا و زاري و تضرع، بلند نمايد و خداوند را به‌فرياد بخواند و به درگاهش، عرض نياز كند و از پروردگار مهربان بخواهد كه او را زيان‌هاي ديني و دنيوي، مصون بدارد. بدين ترتيب توكل و اعتماد مسلمان به خدايش، بيشتر مي‌شود و بيش از هر زماني، به فضل و احسان پروردگار چشم مي‌دوزد و اين‌چنين، ايمان، تحقق مي‌يابد و عبادت و بندگي، قوت مي‌گيرد؛ چراكه دعا، اصل و مغز عبادت است.(5)