عريف و تمجيد قرار بگيرد و…. شخص جاه‌طلب، به هر خواري و ذلتي، تن مي‌دهد؛ جاه‌طلبي، نوعي بيماري دروني و رواني است و شخص مبتلا، بايد از طريق آموزه‌هاي كتاب و سنت، به درمان اين بيماري خطرناك، همت گمارد و سلوك و رفتار تربيتي اسلام را در پيش بگيرد. آدم جاه‌طلب، تمام هم و غمش را براي نيل به هدفش، به‌كار مي‌بندد و دين و كرامتش را فداي اين خواسته‌ي نابخردانه مي‌كند و به هر خواري و خفتي، تن مي‌دهد تا رضايت مردم را جلب نمايد!(6) 
ابن‌تيميه رحمه الله در اين‌باره مي‌گويد: «افراد جاه‌طلبي كه در پي برتري بر ديگران هستند، افراد ضعيف‌النفس و سست‌عنصري مي‌باشند كه هرچند به‌ظاهر در رأس قرار دارند و مردم، از آنان حساب مي‌برند، اما در حقيقت، تحت تأثير طرفداران خويش هستند و همواره (براي حفظ منافع خويش) ناگزيرند بندگاني گوش به‌فرمان براي مردم باشند و از آنان اطاعت نمايند».(7) 
اين سخن ابن‌تيميه، هشدار واضحي براي تمام كساني است كه زمام امور مردم را به‌دست دارند و بايد آن را آويزه‌ي گوش خويش نمايند تا در برابر خواسته‌ها و مطالبات نامشروع مردم، تسليم نشوند و در برابر جمهور مردم، عزت نفس خويش را حفظ كنند. حسن بن علي(رض)، اين درس ارزنده را به ما آموخت كه برتري، در ترجيح مبادي و ارزش‌هاي ديني بر خواسته‌ها و هواهاي نفساني است. چنانچه حسن(رض) در برابر كساني كه صلح با معاويه(رض) را ننگ و عار مي‌دانستند، واكنشي بس زيبا و نيك داشت؛ آن بزرگوار، انگيزه‌اش از انعقاد صلح با معاويه(رض) را حفظ وحدت مسلمانان و جلوگيري از قتال و خونريزي در جهت رضايت و خشنودي خداوند متعال، بيان نمود و سرانجام، توانست با وجود آن‌همه فشار از سوي كساني كه خواهان جنگ بودند، پروژه‌ي اصلاحي خويش را به‌ثمر برساند و صلح و آرامش را به جامعه‌ي اسلامي، هديه نمايد. آري! از رهبران رباني، انتظاري جز اين نيست.
حسن(رض) از اينكه با معاويه(رض) صلح نمود، خيلي خرسند بود و هيچ‌گاه احساس پشيماني نكرد و خودش را براي اين كار، ملامت و سرزنش ننمود؛ بلكه اقدامات حسن(رض) براي برقراري صلح، تحسين افراد آگاه و فهميده را برانگيخت و سبب خرسندي و رضايت خاطر وي گرديد؛ چراكه از زبان پيامبر صادق(ص)، به انجام چنين كار مهمي، بشارت داده شده بود.
حسن(رض) واكنش نيك و شايسته‌اي با منتقدان خويش داشت؛ چنانچه زماني كه ابوعامر، سفيان بن ليل، به حسن(رض) گفت: «سلام بر تو اي خواركننده‌ي مؤمنان!»، حسن بن علي(رض) فرمود: «اي ابوعامر! اين سخن را مگو؛ من، مؤمنان را خوار نكرده‌ام؛ بلكه نمي‌پسنديدم كه به خاطر رياست‌ و امارت، ميان مؤمنان، قتل و قتالي روی دهد».(8) 
اين سخن حسن بن علي(رض)، افقي وسيع و روشن، فراروي رهروان راه حق مي‌گشايد و مسيري هموار، پيش روي كساني مي‌نهد كه به سوي خداوند متعال، روي آورده‌اند. حسن(رض) در تمام ابعاد زندگاني‌اش، چنين رويكردي داشت و در نظر داشتن رضايت خداوند(عزوجل)، در تمام حركات و سكناتش، نمايان بود.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) حلية الأولياء (6/376)؛ فقه الفتن، عبدالله شعبان، ص142.
2) تاريخ دمشق (14/86).
3) مسلم، كتاب البر و الصلة، شماره‌ي6937.
4) أمراض النفس، دكتر انس كرزون، ص77.
5) همان، ص77.
6) أمراض النفس، دكتر انس كرزون، ص77.
7) العبودية از ابن‌تيميه رحمه‌الله، ص48-49.
8) المستدرك (3/175).حسن بن علي(رض) پس از كناره‌گيري از خلافت، به‌همراه بني‌هاشم و ياران خويش، رهسپار مدينه گرديد و همان‌جا اقامت گزيد. بني‌هاشم، از احترام خاصي نزد معاويه(رض) برخوردار بودند و حسن بن علي(رض) در رأس آنان قرار داشت. در آن زمان، تعداد زيادي از صحابه(رض) اعم از مهاجران و انصار و ساير اصحاب در مدينه زندگي مي‌كردند. البته مدينه، جمع كثيري از تابعين را نيز در خود جاي داده بود. ساكنان مدينه اعم از صحابه و تابعين كه در واقع، شاگردان مكتب صحابه(رض) به‌شمار مي‌رفتند، براي عبادت خداوند متعال و روايت احاديث رسول اكرم(ص)، يك‌سويي اختيار كرده بودند و همواره در راستاي حفظ وحدت و يك‌پارچگي امت، تلاش مي‌كردند و خود، در عرصه‌ي علم و دانش، همراه و همگام با مسلمانان، به مسؤوليت‌هاي خويش، عمل مي‌نمودند؛ از جمله: عبدالله بن عمر، عبدالله بن عباس، ابوهريره، ابوسعيد خدري و جابر بن عبدالله(رض).(1) 
فضاي مدينه، فضاي علمي بسيار خوبي بود؛ به‌گونه‌اي كه دانش‌پژوهان و جويندگان علم قرآن و حديث، از هر سو و كرانه‌اي، رهسپار مدينه مي‌شدند. حضور صحابه و تابعين(رض) در شهر رسول‌خدا(ص) از يك‌سو، و برخورداري مدينه از امنيت فراوان، از سوي ديگر، مجال علم و پژوهش را در آن شهر، فراهم آورده و مدينه را به مركزي علمي، تبديل كرده بود.(2) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ طبري (6/80)؛ المدينة في العصر الأموي، ص84.
2) نگا: المدينة في العصر الأموي، ص62.باري حسن بن علي(رض) پس از واگذاری خلافت به معاويه(رض)، نزد وي رفت. معاويه(رض) به حسن(رض) گفت: «اينك به تو، پاداشي مي‌دهم كه پيشتر به هيچ‌كس نداده‌ام و پس از اين نيز به هيچ كس نخواهم داد». آن‌گاه چهارصد هزار (درهم) تقديم حسن(رض) نمود و آن بزرگوار نيز هديه‌ي معاويه(رض) را پذیرفت.(1) 
در روايتي آمده است: حسن بن علي(رض)، هر سال، نزد معاويه(رض) مي‌رفت و مبلغ يكصد هزار درهم از وي، دريافت مي‌كرد. يك‌سال حسن(رض) نزد معاويه(رض) نرفت و معاويه(رض) هم چيزي براي حسن(رض) نفرستاد. حسن بن علي(رض) تصميم گرفت طي نامه‌اي، مستمري خويش را درخواست نمايد، اما در خواب، رسول‌خدا(ص) را ديد كه به او فرمود: «اي حسن! آيا به مخلوقي نامه مي‌نويسي و نيازت را با او در ميان مي‌نهي و نيازت را از خداي خويش، درخواست نمي‌كني؟!» حسن(رض) مي‌گويد: گفتم: اي رسول‌خدا! پس چه‌كار كنم؟ بدهي‌هايم، زياد شده است. فرمود: «بگو: (اللهم إني أسألك من كل أمر ضعفت عنه قوتي و حيلتي و لم تنته إليه رغبتي و لم يخطر ببالي و لم يبلغه أملي و لم يجر علي لساني من اليقين الذي أعطيته أحدا من المخلوقين الأولين و الآخرين إلا خصصتني يا أرحم الراحمين) يعني: «بارخدايا! از تو مي‌خواهم بالاترين يقيني را به من عنايت كني كه به يكي از مخلوقات خويش از ابتدا تا انتها، ارزاني داشته‌اي؛ آن‌‌چنان يقيني كه از توان و تدبير من، خارج است، و از ميل و رغبتم، فراتر مي‌باشد و در ذهنم نمي‌گنجد و بر زبانم نمي‌آيد و بسي دورتر از تمنّا و آرزوي من است؛ اي مهربان‌ترين مهربانان! مرا به چنين يقيني، گرامي بدار».
حسن(رض) مي‌گويد: «از خواب برخاستم و اين دعا را حفظ كرده بودم؛ من، همواره اين دعا را مي‌خواندم. ديري نپاييد كه معاويه(رض)، مرا نزد اطرافيانش، ياد نموده، علت غيابم را پرسيد. به او گفتند: حسن(رض) امسال نخواهد آمد. از اين‌رو معاويه(رض) دويست هزار درهم برايم فرستاد».(2) 
در روايتي، دعايي كه رسول‌خدا(ص)، در خواب، به حسن(رض) آموخت، با اين الفاظ 