شين خود، معرفي مي كند. سرانجام حسن(رض) به او اعتماد كرد(8)  و…
عبدالله بن جعفر(رض) مي‌گوید: پس از اين ماجرا، نزد حسن بن علي(رض) نشسته بودم و چون خواستم برخیزم، حسن بن علي(رض) جامه‌ام را گرفت و فرمود: اي مرد! بنشين. من نشستم و آن‌گاه حسن(رض) فرمود: «تصميمي گرفته‌ام كه دوست دارم تو نيز در اجراي آن از من تبعيت نمايي». عرض كردم: چه تصميمي گرفته‌اي؟ فرمود: «دیرزمانی است كه مردم، گرفتار فتنه و آشوب شده‌اند و پیوند خویشاوندی آنها از هم گسسته، خون بسياري بر زمين ريخته و راه‌ها ناامن گرديده و راهزني، رونق يافته است. قصد آن كرده‌ام كه رهسپار مدينه شوم و امور را به معاويه واگذارم». گفتم: خداوند تو را جزاي خير دهاد. من نيز با تو موافقم. حسن(رض) فرمود: «حسين(رض) را به نزدم فراخوان (تا اين موضوع را با وي در ميان بگذارم)». سرانجام حسين(رض) نزد حسن(رض) آمد؛ حسن(رض) آنچه را که با ابن جعفر(رض) مطرح در ميان گذاشته بود، با حسين(رض) نيز مطرح كرد و در رابطه‌ با اين موضوع از او نظرخواهي نمود. حسين(رض) فرمود: «از خدا بترس و كاري نكن كه مبتني بر تصديق معاويه و تكذيب (و اعتراض بر) كارها و اقدامات پدرت علي(رض) باشد». حسن(رض) فرمود: «به خدا سوگند، اراده‌ي هر كاري که كردم، تو در انجام آن با من به مخالفت برخاستي و هميشه به اقداماتم اعتراض نمودي. به خدا قسم، عزم آن نمودم كه تو را در خانه‌اي محبوس نمایم و دربش را گل کنم تا بتوانم با خیال آسوده به انجام كارها و اقدامات مورد نظرم بپردازم». زمانی که  حسين(رض) ناراحتی برادرش حسن(رض) را مشاهده كرد، فرمود: «تو برادر بزرگم هستي و به عنوان جانشين پدرمان برگزيده شده‌اي؛ بنابراين ما، تابع تو هستيم و هر كاری که صلاح مي‌داني، انجام بده»(9) .
مجموعاً از روايت بخاري و ابن سعد چنین برداشت مي‌شود كه معاويه(رض) به قصد برقراری صلح، با حسن(رض) تماس گرفته و به او پیشنهاد صلح داده است.(10)  اما در عین حال، این پرسش مطرح می باشد که آغازگر صلح، چه کسی است؟ معاويه يا حسن؟ چه كسي، برای ایجاد صلح پیش‌قدم شد؟ آیا حسن بن علي(رض) كه رسول‌خدا(ص) طي حديثي به فضیلتش در زمینه‌ی برقراری صلح، اشاره كرده، برای این منظور، پیش‌قدم گردید يا معاويه؟
حسن بن علي(رض) هنگامی که براي بيعت با اهل عراق، شروطي تعيين كرد، توسط یک یا چند نفر، مورد سوء قصد قرار گرفت. البته از شروطی که حسن بن علي(رض) تعیین کرد، چنین برمي‌آمد كه وي، از همان ابتدا قصد صلح داشته است، ولی با اين حال، آيا حسن بن علي(رض) توانست در این زمینه، پيشگام شود يا خير؟
در جواب اين سؤال بايد گفت: هم معاويه و هم حسن بن علي(رض) تمايل وافرای به صلح داشتند. حسن بن علي(رض) از همان ابتدا براي صلح برنامه‌ريزي كرد و مي‌کوشید تاج صلح و آرامش را بر سر امت اسلامي نهد. معاويه(رض) نيز كاري را كه حسن بن علي(رض) آغاز کرده بود، ادامه داد و تكميل نمود. بدين ترتيب اقدامات هر يك از اين دو نفر مكمل اقدامات ديگري بود؛ هرچند حسن بن علي(رض) در استقرار و ايجاد صلح نقش بيشتري داشت. خداوند(عزوجل) از تمامي اين بزرگواران راضي و خوشنود باد.(11) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) ابن حجر مي‌گويد: مقصود معاويه(رض) خيل عظيمي از لشكريان و مردم بود كه در سپاه وي و سپاه حسن بن علي(رض) براي نبرد آماده شده بودند.
2) فتح‌الباري (13/69 ـ 70).
3) همان (13/70).
4) همان (13/70).
5) بخاري، شماره‌ي 3746.
6) فتح‌الباري (13/72 ـ 73).
7) عمرو بن دينار مكي جمحي، وي از طبقه‌ي چهارم بوده، در سال 126 هجري قمري درگذشته و در كتب سته، حديثي از وي حديث روايت شده است. علماي رجال او را ثقه دانسته‌اند. (التقريب، ص421).
8) در مباحث آینده به حول و قوه‌ي الهي خواهيم گفت كه قرار شد پس از معاويه(رض) منصب خلافت به شور گذارده شود تا مسلمانان با مشورت، كسي را به عنوان خليفه برگزينند.
9) الطبقات (1/331‌‌،330).
10) مرويات خلافة معاويۀ في تاريخ الطبري،ص138.
11) همان (ص141).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:253.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:254.txt">واکنش سپاه حسن(رض) در قبال صلح</a><a class="text" href="w:text:255.txt">واکنش فرمانداران و فرماندهان دوران علي مرتضی(رض) در قبال صلح</a></body></html>پس از اين‌كه مذاكرات و گفتگوهاي حسن بن علي و معاويه(رض) پيرامون صلح، به نتیجه رسید، حسن(رض) درصدد آن برآمد كه ذهن پيروان خويش را براي مطرح كردن صلح آماده كند. از اینرو بالای منبر رفت و آنچه را ميان وي و معاويه گذشته بود، با عموم مردم در میان نهاد. در همان حال كه آن بزرگوار، مشغول سخنراني بود، عده‌اي از همراهان نظامي او، به سويش یورش بردند تا وي را به قتل برسانند. اما خداوند متعال، این بار نیز را از این سوءقصد نجات داد. بلاذري، متن سخنراني حسن بن علي(رض) را به شرح ذیل، نقل نموده است:
«همانا من امیدوارم كه خيرخواه‌ترين مردم نسبت به مخلوقات خداوند باشم و در دل، ذره‌اي کینه به كسي ندارم. هيچ‌گاه بر كسي بدي روا نمي‌دارم و دوست ندارم که کسی را گرفتار سختي و مشقت ‌نمايم. اي مردم! بدانيد كه اگر به خاطر اتحاد و انسجام مسلمانان، به امر ناگواری تن دهید، این، برایتان خیلی بهتر از آنست که به خاطر اميال و خواسته‌های شخصي، موجبات تفرقه و از هم‌گسيختگي امت اسلامي را فراهم كنيد. اي مردم! تصمیمی که من براي شما گرفته‌ام، از تصميمي كه خودتان براي خويش گرفته‌اید، بهتر است؛ پس با من مخالفت نكنيد و آنچه را که مي‌گويم، بپذيريد. خداوند، من و شما را بیامرزد».
پس از آنکه سخنراني حسن(رض) پایان یافت، برخي از حاضران، به يكديگر نگريستند و گفتند: به خدا سوگند كه حسن بن علي(رض) احساس ضعف و ناتواني كرده و به صلح با معاويه تن داده است. ديري نپاييد كه عده‌ي زيادي به خيمه‌ي حسن بن علي(رض) حمله بردند و به تاراج آن پرداختند؛ چنانکه فرش زیر پای حسن(رض) را كشيدند و آن‌گاه، عبدالرحمن بن عبدالله بن ابو‌جعال ازدي به سوی حسن بن علي(رض) رفت و رداي آن بزرگوار را كه به دور گردنش پيچيده شده بود، به شدت گرفت و كشيد... .
سرانجام یکی از خوارج از تیره‌ي بني اسد بن خزيمه از طايفه‌ي بني نضير بن قعين الحارث بن ثعلبه بن دودان بن اسد، به نام جراح بن سنان(1)  در مكاني به نام «مظلم» در «ساباط» (كه در كناره‌ي غربي دجله قرار دارد،(2)  منتظر حسن بن علي(رض) نشست؛ به محض اين‌كه حسن بن علي(رض) به آنجا رسيد، شخص مذكور، از مركبش فرود آمد و خطاب به حسن(رض) گفت: «اي حسن! آيا تو نيز همچون پدرت مشرك شده‌اي؟ و سپس خنجری را كه در دست داشت، بر ران حسن بن علي(رض) فرو كرد و بدین سان زخمی کاری بر کفل حسن(رض) نهاد. حسن بن علي(رض) در دفاع از خويش ضربه‌اي به صورت جراح بن سنان زد و سرانجام هر دو بر زمين افتادند. عبدالله بن الخضل الطائي(3)  بلافاصله خود را به جراح رسانید و خنجر را از او گرفت. ظبيان بن عماره‌ي تيمي(4)  نيز بيني وی را گرفت و قطع نمود و آن‌گاه تكه‌ي آجري را آن‌چنان بر فرق و صورتش كوبيد كه به مرگ وی ا