است و فرد متكبر و خودبزرگ‌بين، در معرض اين قرار دارد كه خداي متعال، بر قلبش، مهر نهد؛ چنانكه الله(جل جلاله) مي‌فرمايد:
(الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ وَعِندَ الَّذِينَ آمَنُوا کَذَلِکَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ) (غافر:35)
«كساني كه بدون هيچ دليلي كه در دست داشته باشند، در برابر آيات الهي، به ستيز و مجادله مي‌پردازند. (چنين جدال و كشمكش نادرستي در برابر آيات الهي) موجب خشم عظيم خدا و كساني مي‌شود كه ايمان آورده‌اند. اين‌گونه خداوند، بر هر دلي كه خود‌بزرگ ‌بين و زورگو باشد، مُهر مي‌نهد (و قدرت تشخيص را از آن مي‌گيرد)».
غرورِ برخاسته از علم و عبادت، از بدترين نوع تكبر به‌شمار مي‌رود و كسي كه دچار چنين تكبري شده، بايد بداند كه علم و دانش، حكم حجت خدا بر بندگانش را دارد و آن‌گونه كه عذر جاهل، پذيرفته مي‌شود، عذر و بهانه‌ي عالم و فرد دانا و آگاه، پذيرفته نمي‌گردد. زيرا گناهِ شخصِ متكبري كه از روي آگاهي، خداوند متعال را نافرماني مي‌نمايد، به‌مراتب بيشتر و شديدتر از ديگران است. اگر خاستگاه تكبر و خودبزرگ‌بيني فرد، نسب و ريشه‌ي نژادي اوست، بايد از او پرسيد:
گيرم، پــدر تـو بـود فـاضـل	از فضل پدر، تو را چه حاصل؟
چنين شخصي بايد بداند كه پدرش همچون خود او، از نطفه‌اي پليد و ناپاك آفريده شده است. كسي كه به پدران و اجداد خويش مي‌بالد و مي‌نازد، بايد بداند كه همه، اصل و اصالتي خاكي دارند؛ زيرا همه، فرزندان آدم(ع) هستند و آدم، از خاك آفريده شده است. كسي كه به جمال و زيبايي خويش فريفته شده، بايد نگاهي واقع‌بينانه و خردمندانه به باطن خويش بيندازد، نه آنكه همچون حيوانات، ظاهربين باشد. اگر كسي، به قدرت و توان جسمي خويش مغرور گشته، اندكي تفكر نمايد و در اين بينديشد كه چنانچه يكي از مويرگ‌ها و يا تارهاي عصبي‌اش، درست عمل نكند، چه بر سرش مي‌آيد؟ آيا غير از اين است كه خيلي ناتوان و درمانده مي‌گردد؟! افرادي كه به مال و ثروت خويش فريفته و مغرور شده‌اند، به فرجام كساني همچون قارون و هامان بنگرند كه با وجود آن‌همه ثروت و دارايي، تيره‌روز و بدبخت شدند. اگر كسي، به ترتيبي عمل نمايد كه بيان شد، خودش را خيلي كوچك‌تر از آن خواهد ديد كه تكبر بورزد؛ از اين‌رو چاره‌اي جز اين نمي‌يابد كه تواضع و فروتني اختيار كند و بدين‌سان خداي متعال، او را سرافراز و گرامي مي‌گرداند و در دنيا و آخرت از او راضي مي‌گردد. آري! بايد از سرگذشت متكبراني كه داستان‌هايشان در قرآن كريم يا سنت نبوي و يا داستان‌هاي گذشتگان آمده، عبرت گرفت. بدين ترتيب انسان، مي‌تواند از تكبر و غرور، دوري ‌كند و چنانچه به اين بيماري خطرناك دچار شود، خيلي زود، درصدد درمان آن برمي‌آيد. همچنين بايد با افراد نيكوكار و فروتن، نشست و برخاست نمود و از اخلاق و اقوال و رفتارشان با ديگران، استفاده كرد. و نيز بايد از هم‌نشيني با كساني كه تكبر مي‌ورزند، پرهيز نمود تا مبادا اخلاقشان در انسان، اثر نهد و بدين‌سان زمينه‌ي آسيب‌هاي رفتاري و پيامدهاي ناگوار آن در دنيا و آخرت، فراهم گردد.(3) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) منهج الإسلام في تزكية النفس، ص342.
2) مرجع پيشين، ص342.
3) نگا: منهج الإسلام في تزكية النفس، ص346.رسول‌خدا(ص) فرموده است: (ما ذئبانِ جائعانِ أُرسلا في غنم بأفسد لها من حرص المرء علي المال و الشرف لدينه)(1)  يعني: «دو گرگ گرسنه كه به ميان گوسفندان مي‌زنند، آن‌قدر فساد و خرابي براي گوسفندان ايجاد نمي‌كنند كه حرص مال و رياست، دين شخص را به فساد و تباهي مي‌كشاند».
رسول اكرم(ص) در اين حديث، در قالب مثالی جالب، بيان نموده كه جاه‌طلبي و حرص و آز مسلمان نسبت به مال و ثروت دنيا، دين و دينداري‌اش را به تباهي مي‌كشاند و اين فساد و تباهي، كم‌تر از خرابي ايجادشده توسط دو گرگ گرسنه‌اي نيست كه شب به گله‌ي گوسفند مي‌زنند و بي‌آنكه چوپان خبردار شود، گوسفندان را مي‌درند. ميزان تباهي و خرابي ايجادشده توسط اين گرگ‌ها در چنين حالتي، كاملاً واضح است. رسول‌خدا(ص) در اين حديث، بيان فرموده كه فساد و تباهي برخاسته از حرص و آزِ شخص نسبت به مال و رياست، در دينش، از خرابي دو گرگ گرسنه‌اي كه به گله‌ي گوسفند مي‌زنند، كم‌تر نيست؛ بلكه چه بسا مساوي و يا بيشتر نيز مي‌باشد. گويا رسول اكرم(ص) بدين نكته اشاره مي‌فرمايد كه فقط بخش اندكي از دين مسلمانِ حريص و آزمند درامان مي‌ماند. در اين مثال ارزنده، نهايت زنهار و هشدار داده شده تا مسلمان از جاه‌طلبي و حرص و آز نسبت به مال دنيا، پرهيز نمايد.
حرص و آز مال و ثروت، بر دو نوع است:
يك نوع حرص و آز، اين است كه مسلمان، اشتياق وافر و حريصانه‌اي به ثروت‌اندوزي دارد و به‌خاطر محبت وافرش به مال و ثروت، از هيچ كوششي در زمينه‌ي كسب مال و ثروت از راه‌هاي حلال، كوتاهي نمي‌كند و با تمام وجود، در اين زمينه مايه مي‌گذارد و از هيچ سختي و تلاشي، باكي ندارد. چنين افرادي، مصداق حديثي هستند كه طبراني از عاصم بن عدي(رض) با اين الفاظ روايت نموده است: (ما ذئبان ضاريان ضلا في غنم أضاعها ربها بأفسد من طلب المسلم المال و الشرف لدينه)(2) 

ابن‌رجب رحمه‌الله در شرح حديث مي‌گويد:
براي بدي حرص و آزِ زراندوري، همين كافي است كه انسان حريص، عمرش را براي به دست آوردن مال و ثروت تباه مي‌كند؛ حال آنكه عمر انسان، فرصت باارزشي براي كسب درجات والا و نعمت‌هاي جاويدان بهشت به‌شمار مي رود. بدين ترتيب، آدم حريص و آزمند، اين فرصت گران‌بها را در جستجوي چيزي از دست مي‌دهد كه مقدار و اندازه‌ي مشخصي از آن، براي انسان مقدر شده و به هر حال، نصيب وي مي‌گردد، اما انسان، حرص و آز مي‌ورزد و پس از آنكه وقت زيادي براي كسب مال و ثروت مي‌گذارد و مال و ثروتي فراهم مي‌آورد و وقت آن مي‌شود كه از آن استفاده نمايد، رخت سفر به سوی آخرت مي‌بندد و مال و ثروتي را كه با بذل عمر گران‌بهايش به دست آورده، براي ديگران مي‌گذارد و از دنيا مي‌رود و تنها چيزي كه برايش مي‌ماند، حساب و كتابي است كه بايد پس دهد. بدين‌سان نفعِ مال و ثروتي كه به‌خاطر آن، جان كَنده، براي كساني مي‌ماند كه ممنونش نيستند. خلاصه اينكه براي بدي حرص و آز، همين كافي است كه آدم حريص و آزمند، عمر گران‌مايه‌اش را در ثروت‌اندوزي و جمع‌آوري مال، صرف مي‌كند.(3) 
عمـر گرانمـايه در اين صـرف شد	تا چه خورم صيف و چه پوشم شتاء
ابن‌مسعود(رض) مي‌گويد: «يقين، عبارتست از اينكه درصدد راضي كردن مردم، در برابر خشم خدا نباشي و به هيچ‌كس به‌خاطر آنچه خدا، نصيبش نموده، حسد نورزي و كسي را به‌خاطر آنچه كه خداوند متعال، به تو نداده، سرزنش نكني؛ چراكه حرص و آزِ هيچ حريص و آزمندي، و حسادت هيچ حسودي كه نعمت خدا بر ديگرا