ست و هشياري ابوبكر صديق(رض) و انديشه‌ي استوار وي بود كه مي‌‌توان آن را پيامد همراهي ابوبكر(رض) با رسول‌خدا(ص) دانست كه همواره از آموزه‌ها و رهنمودهاي آن حضرت(ص) بهره گرفت و دانستني‌هاي زيادي كسب كرد و به همين سبب نيز توانست پس از رسول‌خدا(ص) در مقام خلافت، به بهترين نحو و با بصيرت تمام، انجام مسؤوليت نمايد و به لشكريان اسلام، نصايح ارزنده‌اي ارائه كند و در مناسب‌ترين زمان‌ها كه مجاهدان، در تنگنا قرار مي‌گرفتند، برايشان نيروي كمكي بفرستد و از طريق جزم‌انديشي و اراده‌ي استوار، ياري‌گرشان باشد.(4) 
حسن بن علی(رض) بر اساس آموزه های قرآنی و رهنمودهای نبوی پرورش یافت و عملکرد خلفای راشدین و در رأسشان، ابوبکر صدیق(رض) بیشترین بهره را برگرفت.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الشوري بين الإصالة و المعاصرة، ص86
2) المرتضي، نوشته‌ي ندوي، ص70؛ مشكاة المصابيح6034.
3) الشوري بين الإصالة و المعاصرة، ص87.
4) تاريخ الدعوة الي الاسلام، ص336<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:74.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:75.txt">اثرپذيري حسن بن علي(رض) از دانش سياسي و راهبردي خليفه‌ي دوم</a><a class="text" href="w:text:76.txt">گفته‌ي عبدالله بن حسن بن حسن بن علي بن ابي‌طالب در مورد عمر(رض)</a></body></html>عمر(رض) خاندان رسول اكرم(ص) را گرامي مي داشت و آنان را بر خانواده و فرزندانش ترجيح مي‌داد. درباره‌ي برخورد احترام‌آميز عمر(رض) با اهل بيت، به موارد ذيل مي‌توان اشاره كرد:
1ـ حسين بن علي(رض) مي‌گويد: روزي عمر(رض) به من گفت: «اي پسرم! هر از چند گاهي نزد ما بيا». روزي براي ديدن عمر(رض) رفتم و ديدم كه با معاويه(رض) خلوت كرده و به ابن عمر(رض) كه پشت درب بود، اجازه‌ي ورود نداده است. لذا بازگشتم تا اينكه پس از مدتي مرا ديد و گفت: «پسرم! چرا نزد ما نمي‌آيي؟»گفتم: آمدم، اما ديدم كه شما و معاويه(رض) با هم نشسته و به پسرتان هم اجازه‌ي ورود نداده‌ايد؛ لذا برگشتم. فرمود: «تو، بيش از عبدالله بن عمر(رض) سزاوار اين هستي كه بدون اجازه نزدمان بيايي». آنگاه دستش را روي سرش نهاد و گفت: «در سرِ ما، محبت الله(جل جلاله) و سپس محبت شما، ريشه دوانيده است».(1) 
2ـ ابن سعد از جعفر بن محمد باقر از پدرش علي بن حسين چنين نقل كرده است: مقداري لباس از يمن، به دست عمر(رض) رسيد. عمر(رض) اين لباسها را در ميان مردم تقسيم نمود. مردم، در حالي كه لباسها را پوشيده بودند، نزد عمر(رض) مي‌آمدند و به او سلام مي‌كردند. در آن هنگام عمر(رض) ميان منبر و قبر پيامبر(ص) نشسته بود. در اين اثنا حسن و حسين رضي الله عنهما از خانه‌ي مادرشان بيرون آمدند و در ميان مردم راه مي‌رفتند، در حالي كه از آن لباس‌ها، چيزي برتن نداشتند. عمر(رض) ناراحت شد، خم به ابرو آورد و گفت: «بخدا قسم كه از دادن اين لباسها به شما، خوشنود نيستم». گفتند: «اي اميرالمؤمنين! به مردم لباس داده و كار خوبي كرده‌اي؛ پس چرا خشنود نيستي؟» فرمود: «به خاطر اين دو نوجوان كه در ميان مردم راه مي‌روند و از اين لباسها چيزي بر تن ندارند؛ چراكه لباسها، برايشان بزرگ بوده است». آنگاه به والي يمن نامه نوشت كه: «بي‌درنگ دو دست لباس براي حسن و حسين بفرست». كارگزار يمن نيز دو دست لباس به مدينه فرستاد و عمر فاروق(رض) آن دو دست لباس را به حسن و حسين رضي الله عنهما داد.(2) 
3ـ ابوجعفر مي‌گويد: پس از آنكه خداوند(عزوجل) پيروزيهايي نصيب عمر(رض) كرد و عمر(رض) تصميم گرفت، سهم مردم را از غنايم بدهد، جمعي از اصحاب رسو‌ل‌خدا(ص) گرد آمدند. عبدالرحمن بن عوف(رض) به عمر(رض) پيشنهاد كرد كه تقسيم غنايم را از خودش شروع كند. عمر(رض) فرمود: «نه؛ به خدا قسم كه تقسيم اموال را از نزديكان رسول‌خدا(ص) و از بني‌هاشم آغاز مي‌كنم». آنگاه سهم عباس(رض) و سپس سهم علي(رض) را مشخص نمود تا اينكه سهم حدود يك پنجم مردم را تعيين كرد و سپس نوبت به بني عدي بن كعب رسيد و سپس چنين دستور داد كه: ابتدا سهم آن دسته از بني‌هاشم مشخص و پرداخت گردد كه در بدر حضور داشته‌اند؛ آنگاه آن دسته از بني‌اميه كه در جنگ بدر حضور يافته‌اند و به همين شكل به ترتيب نزديكي خويشاوندي با رسول‌خدا(ص). عمر(رض) بدين شكل، سهم آنان را مشخص كرد(3)  و سهم حسن و حسين را با سهم پدرشان در رديف اهل بدر قرار داد و براي هر يك از آنها پنج هزار درهم به خاطر قرابت و نزديكي آنان به رسول‌خدا(ص) تعيين نمود.(4) 
از اين داستان، حقيقت محبت عمر(رض) به اهل بيت به صورت عمومي و به حسن و حسين رضي الله عنهما بطور ويژه، نمايان مي‌گردد؛ چنانچه حسن و حسين را در تراز طبقه‌ي اول صحابه(رض) قرار داد و برايشان سهمي همچون سهم بزرگان صحابه تعيين كرد. قطعاً منزلت حسن و حسين رضي الله عنهما به سبب نزديكي به رسول‌خدا(ص) و محبت ويژه‌ي عمر(رض) به اينها، عامل اصلي اين عملكرد عمر فاروق(رض) بوده است.
4ـ خوبست دراين مبحث اشاره‌اي به نحوه‌ي رفتار عمر(رض) با فاطمه‌ي زهرا رضي الله عنها پس از وفات رسول‌خدا(ص) داشته باشيم.
اسلم عدوي مي‌گويد: وقتي پس از وفات رسول‌خدا(ص) با ابوبكر(رض) بيعت شد، علي و زبير بن عوام رضي الله عنهما نزد فاطمه رضي الله عنها رفتند و با وي مشورت و رايزني كردند. اين خبر به عمر(رض) رسيد. عمر(رض) نزد فاطمه‌ي زهرا رضي الله عنها رفت و گفت: «اي دختر رسول‌خدا! پدرت را بيش از همه دوست داريم و تو، پس از پدرت، بيش از همه براي ما محترم و محبوب هستي». عمر(رض) با فاطمه رضي الله عنها سخن گفت. پس از آنكه علي و زبير رضي الله عنهما نزد فاطمه رضي الله عنها آمدند، فاطمه به آن دو فرمود: «برويد و كار درست را انجام دهيد». علي و زبير رضي الله عنهما رفتند و پس از آن، نزد فاطمه رضي الله عنها بازگشتند كه با ابوبكر(رض) بيعت كرده بودند.(5)  اين حكايت، صحيح و ثابت مي‌باشد و علاوه بر صحت سندش، با ويژگي‌ها و روح آن دوران و نسل آن روزگار، كاملاً سازگار است. برخي دروغ‌پردازان، اين داستان را پر و بال داده و دروغهايي به آن افزوده و گفته‌اند: (عمر(رض) به فاطمه رضي الله عنها گفت: اگر دوباره، اين افراد، نزدت بيايند، خانه‌ات را به روي آنان به آتش مي‌كشم؛ چراكه آنها به قصد تفرقه‌افكني در ميان مسلمانان، از بيعت خودداري كرده‌اند. عمر، اين را گفت و رفت. چيزي نگذشت كه علي و زبير و… نزد فاطمه آمدند. فاطمه به آنها گفت: مي‌دانيد كه عمر نزد من آمده و سوگند ياد كرده كه اگر، شما، دوباره نزد من بياييد، اين خانه را به روي شما به آتش مي‌كشد. به خدا قسم كه او، حتماً سوگندش را عملي مي‌كند؛ پس برويد و ديگر نزدم نياييد. آنها از نزد فاطمه رفتند و پس از آن، بازگشتند كه با ابوبكر بيعت كرده بودند.).(6) 
اين قصه، داستاني دروغ و بي‌اساس است كه به ثبوت نرسيده است. اين ادعا كه عمر(رض) تصميم گرفت، خانه‌ي فاطمه رضي الله عنها را به آتش بكشد، دروغي بيش نيست كه طبرسي، آن را در كتاب دلائل الامامة با دروغهاي ديگري درآميخته و نقل كرده است.(7)  راوي 