 من بازدارند، به خاطر آن، با آنها مي‌جنگم»؟
شكي نيست كه حسن(رض) بارها از زبان پدرش، تعريف ابوبكر و عمر رضي الله عنهما شنيده بود؛ از آن جمله اينكه علي(رض) فرموده است: «هيچكس، مرا از ابوبكر و عمر برتر نداند و گرنه حد تهمت را بر او اجرا مي‌كنم».(5)  همچنين علي(رض) در يكي از گفته‌هايش ابوبكر و عمر را برترين افراد اين امت دانسته و گفته است: «آيا شما را از بهترين فرد اين امت پس از ابوبكر و عمر باخبر نكنم؟»(6)  علي(رض) صراحتاً فرموده است: «بهترين افراد اين امت پس از پيامبر(ص)، ابوبكر و عمر هستند». اين روايت، به هشتاد طريق از علي(رض) نقل شده است.(7) 
صلة بن زفر عبسي مي‌گويد: هرگاه، نزد علي(رض) يادي از ابوبكر(رض) به ميان مي‌آمد، مي‌گفت: «از كسي ياد مي‌كنيد كه هميشه پيشگام بود. قسم به ذاتي كه جانم در دست اوست، در تمام نيكي‌ها ابوبكر(رض) از شما پيشي مي‌گرفت».
علي(رض) تمام تلاشش را براي اجراي دستورات خليفه بكار مي‌بست و در دوران ابوبكر صديق(رض) نقشي اساسي در اداره‌ي امور مسلمانان داشت. برخي از قبايل عرب، نمايندگاني را به مدينه فرستادند تا ابوبكر(رض) را قانع كنند كه از آنها زكات نگيرد. اما ابوبكر صديق(رض) ذره‌اي از موضعش كه همان حكم اسلام بود، عقب ننشست. نمايندگان قبايل كه ديدند ابوبكر(رض) عزم و اراده‌ي آن دارد كه به هر قيمتي از آنان زكات بگيرد، مدينه را ترك كردند و به ميان قبايل خود رفتند. البته نمايندگان قبايل، مسلمانان را در مدينه اندك و كم‌تعداد ديدند و به همين خاطر گمان كردند كه بهترين فرصت است تا با حمله‌اي همه‌جانبه به مدينه، كار اسلام و احكامش را يك‌سره كنند و به گمان خود از بار قوانين اسلامي خلاص شوند. ابوبكر صديق(رض) با واقع‌نگري و بي‌آنكه بر وضع بحراني آن زمان سرپوشي نهد، براي رويارويي با حملات احتمالي مرتدان به مدينه، عده‌اي را به گشت‌زني و پاسباني در راه‌هاي ورودي مدينه گماشت تا با هر حمله‌ي احتمالي مقابله كنند و اميراني بر گاردهاي حفاظتي و دسته‌هاي گشت‌زني گماشت كه عبارتند از: علي بن ابي‌طالب، زبير بن عوام، طلحه بن عبيدالله، سعد بن ابي‌وقاص، عبدالرحمن بن عوف و عبدالله بن مسعود(رض).(8) 
رابطه‌ي تنگاتنگ و دوستانه‌ي صحابه و از جمله خلفا با همديگر، از آنجا نمايان‌تر مي‌شود كه علي(رض)، به عنوان سيد و آقاي اهل بيت و پدر دو نوه‌ي رسول‌خدا(ص)، هدايا و پيشكش‌هاي خلفا را مي‌پذيرفت؛ همان‌طور كه دوستان و برادران، هداياي يكديگر را قبول مي‌كنند؛ چنانچه ابوبكر صديق(رض)، يكي از كنيزان اسيرشده در جنگ عين‌التمر به نام صهباء را به علي(رض) بخشيد و علي(رض) نيز اين پيشكش خليفه را پذيرفت. صهباء، از علي(رض) صاحب دو فرزند به نام‌هاي عمر و رقيه شد.(9)  در جنگ يمامه، خوله دختر جعفر بن قيس به اسارت مجاهدان در‌آمد؛ ابوبكر صديق(رض)، خوله را به علي(رض) بخشيد و نتيجه‌ي آن، تولد محمد بن حنفيه بهترين فرزند علي پس از حسن و حسين(رض) بود. خوله، از اسيران قبيله‌ي بني‌حنيفه بود كه مرتد شدند و محمد بن حنفيه، با نام قبيله‌ي مادرش شناخته شده و به اين قبيله نسبت يافته است. از اين رو به محمد بن علي، محمد بن حنفيه مي‌گفتند.(10) 
عبدالملك جويني رحمه الله مي‌گويد: «خلافت ابوبكر صديق(رض) به اجماع صحابه تحقق يافت و فرزندان علي(رض) نيز هم‌چون پدرشان، بلافاصله در بيعت ابوبكر داخل شدند. علي(رض) تمام تلاشش را در حرف‌شنوي و اطاعت از خليفه‌ي پيامبر(ص) بكار بست در حضور ديدگان مردم و در انظار عمومي با ابوبكر(رض) بيعت كرد و براي جهاد با بني‌حنيفه كه مرتد شده بودند، عازم ميدان نبرد گرديد».(11)  روايات زيادي در اين زمينه نقل شده كه علي و فرزندانش(رض) هداياي مالي و خمس غنايم را از ابوبكر صديق(رض) قبول مي‌كردند و شخصِ علي(رض)، مسؤول تقسيم غنايم بود و اين مسؤوليت در نسلش ادامه يافت و بعدها بر عهده‌ي حسن بن علي گذاشته شد و سپس حسين بن علي و آنگاه حسن بن حسن و بعد، زيد بن حسن(رض) مسؤول نگهداري و تقسيم اموال غنيمت شدند.(12) 
علي(رض) هرگز از اقتدا به ابوبكر(رض) در نماز جماعت امتناع نكرد و همواره در مسجد حاضر مي‌شد و پشت سر خليفه‌‌ي رسول‌خدا(ص) نماز مي‌گزارد و بدين‌سان وحدت ويكدلي وي با ابوبكر(رض) براي عموم مسلمانان نمايان مي‌گشت.(13)  حسن(رض)، شاهد رابطه‌ي نيك و تنگاتنگ پدرش با ابوبكر(رض) بود. علاوه بر اين، ‌خويشاوندي سببي ميان خليفه و اهل بيت ايجاد شد و اهل بيت، برخي از فرزندانشان را ابوبكر ناميدند. بنابراين روشن و واضح مي‌گردد كه رابطه‌ي ابوبكر صديق(رض) با اهل بيت، آنچنان رابطه‌ي دوستانه و احترام‌آميزي بوده كه هم زيبنده‌ي ابوبكر(رض) مي‌باشد و هم شايسته‌ي اهل بيت. رابطه‌ي دوستانه‌ي علي و ابوبكر رضي الله عنهما دوطرفه بوده و بر پايه‌ي همين دوستي، علي(رض) يكي از فرزندانش را ابوبكر ناميده است.(14)  هرچند برخي از روي كينه و دشمني، كوشيده‌اند تا روابط ابوبكر و اهل بيت را تيره و غيرعادي نشان دهند و در اين زمينه داستان‌هاي دروغي سر هم نمايند. عايشه‌ي صديقه دختر ابوبكر صديق رضي الله عنهما همسر پدربزرگ حسن(رض) بود و حرمت و جايگاه ويژه‌اي نزد رسول‌خدا(ص) داشت؛ گرچه مخالفان و دشمنان عايشه، در آتش كينه‌ي او مي‌سوزند. همچنين عايشه رضي الله عنها، بر خلاف ادعا و افتراي دشمنانش به گواهي قرآن، پاك و پاكدامن بوده است. ناگفته نماند كه اسماء بنت عميس، همسر جعفر بن ابي‌طالب يعني، زن برادر علي(رض) پس از وفات جعفر(رض) به ازدواج ابوبكر(رض) درآمد. ثمره‌ي اين ازدواج، تولد محمد بن ابي‌بكر بود كه از سوي علي(رض) به عنوان والي مصر تعيين گرديد. پس از آنكه ابوبكر(رض) دار فاني را وداع گفت، علي(رض) با اسماء بنت عميس رضي الله عنها ازدواج نمود و از او صاحب فرزندي به نام يحيي شد.(15)  علاوه بر اين علي مرتضي(رض) پس از وفات ابوبكر صديق(رض)، سرپرستي محمد بن ابي‌بكر را بر عهده گرفت و او را همانند فرزندش سرپرستي كرد….(16)  برپايه‌ي همين دوستي بود كه اهل بيت، نام برخي از فرزندانشان را ابوبكر نهادند و اين، بيانگر دوستي و محبتي است كه در ميان آنها وجود داشته است؛ قابل يادآوري است كه بر پايه‌ي همين دوستي، علي(رض) يكي از فرزندانش را ابوبكر ناميد؛ آن هم در زماني كه ابوبكر صديق(رض) وفات نموده و علي زمامدار امور مسلمانان شده بود. بنابراين آيا غير از اين است كه علي(رض) از روي محبت به خليفه‌ي اول، نام فرزندش را ابوبكر نهاده است؟ پيش از علي(رض) هيچ يك از بني‌هاشم، نام فرزندشان را ابوبكر نگذاشته بودند. اين امر همچنان در فرزندان علي(رض) ادامه يافت و حسن و حسين رضي الله عنهما نيز به تبعيت از پدر و از روي محبت به ابوبكر صديق(رض)، نام پسرشان را ابوبكر نهادند؛ چنانچه دو تاريخ‌نگار مشهور شيعه به نام‌هاي يعقوبي و مسعودي بدين نكته تصريح نموده‌اند.(17)  رابطه‌ي دوستانه‌ و محبت‌آميز ابوبكر و علي رضي الله عنهما با يكديگر، تأثير بسزايي بر 