ري(رض) مي‌گويد: رسول‌خدا(ص) فرمود: (فاطمة سيدة نساء أهل الجنة إلا ما كان من مريم بنت عمران) يعني: «فاطمه، ارجمندترين بانوي اهل بهشت به استثناي مريم بنت عمران است». امام بخاري در باب فضايل فاطمه رضي الله عنها اين حديث را نقل نموده كه رسول اكرم(ص) فرموده است: ‌(فاطمة سيدة نساء اهل الجنة) يعني: «فاطمه، والاترين بانوي بهشتي است».
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) فضائل الصحابة (2/255)، شماره‌ي 1325؛ آلباني، آن را صحيح دانسته است؛ مشكاة (3/745).عايشه‌ي صديقه رضي الله عنها مي‌گويد: فاطمه و عباس رضي الله عنهما نزد ابوبكر(رض) رفتند و سهم خود را از ارثيه‌ي رسول‌خدا(ص) خواستند؛ آنان، خواهان زمين آن حضرت(ص) از فدك و سهم ايشان از خيبر بودند. ابوبكر(رض) در پاسخ فاطمه و عباس رضي الله عنهما فرمود: من از رسول خدا(ص) شنيدم كه فرمودند: (لانورث، ما تركنا صدقة، إنّما يأكل آل‌محمد من هذا المال) يعني: «ما پيامبران، چيزي به ارث نمي‌گذاريم؛ آن‌چه از خود مي‌گذاريم، صدقه است؛ خانواده‌ي محمد((ص)) فقط از اين مال مي‌خورند.»(1) 
به روايتي ابوبكر صديق(رض) فرمود: «من، عملي را كه رسول‌خدا(ص) انجام مي‌داده‌اند، ترك نمي‌كنم و آن را انجام مي‌دهم؛ چراكه من از اين مي‌ترسم كه اگر چيزي از رويه‌ي آن حضرت(ص) را رهاكنم، گمراه شوم.»(2) 
در روايتي آمده است كه: زنان رسول‌خدا(ص) پس از وفات آن حضرت(ص) قصد كردند تا عثمان بن عفان(رض) را نزد ابوبكر(رض) بفرستند و سهم خود را از ميراث پيامبر اكرم(ص) درخواست كنند؛ عايشه‌ي صديقه رضي الله عنها به آنان فرمود: مگر رسول خدا(ص) نفرموده‌ است: (لانورث، ما تركنا صدقة)؟ يعني: «كسي از ما ارث نمي‌برد؛ آن‌چه ما پيامبران از خود مي‌گذاريم، صدقه است.»(3) 
ابوهريره(رض) مي‌گويد: رسول‌خدا(ص) فرموده است: (لايقتسم ورثتي ديناراً ما تركت بعد نفقة نسائي و مؤنة عاملي فهو صدقة)(4)  يعني: «وارثان (بازماندگان) من، ديناري هم تقسيم نمي‌كنند؛ آنچه من، از خود به‌جاي گذاشتم، بعد از نفقه‌ي همسرانم و پرداخت مزد كارگرانم، صدقه به‌شمار مي‌رود».
احاديث صحيحي در اين باب روايت شده و همه، اين مضمون را در بردارد كه كسي، از پيامبر ارث نمي‌برد. به همين خاطر ابوبكر صديق(رض) ميراث رسول خدا(ص) را صدقه به حساب آورد تا از فرموده‌ي آن حضرت(ص) پيروي كرده باشد. او چنين فرموده است: «من، همان كاري را مي‌كنم كه رسول‌خدا(ص) كرده‌است و چيزي از آن را ترك نمي‌كنم.»(5)  يا فرمود: «به خدا سوگند، كاري را كه رسول‌خدا(ص) انجامش دادند، وانمي‌گذارم و انجامش مي‌دهم.»(6)  آن‌چه از اين روايت معلوم مي‌شود، اين است كه فاطمه‌ي زهرا رضي الله عنها با شنيدن فرموده‌ي پدرش، قانع شد . [ابن‌قتيبه رحمه الله مي‌گويد: «كسي منكر اين نسيت كه فاطمه‌ي زهرا رضي الله عنها بر سر ميراث رسول‌خدا(ص) با ابوبكر(رض) اختلاف پيدا كرده است؛ چراكه آن بانوي بزرگوار از فرموده‌ي پدرش بي‌خبر بود كه كسي از پيامبران ارث نمي‌برد و به همين سبب نيز گمان مي‌كرد كه همانند هر فرزندي كه در ميراث پدرش سهمي دارد، او نيز از پدرش (رسول گرامي(ص)) ارث مي‌برد؛ اما با شنيدن فرموده‌ي رسول‌خدا(ص) قانع شد و ديگر سمهي از ميراث رسول‌خدا(ص) نخواست.(7)  قاضي عياض رحمه الله مي‌گويد: «همين‌كه فاطمه رضي الله عنها دليل ابوبكر(رض) را درباره‌ي ميراث رسول‌خدا(ص) پذيرفت، نشان مي‌دهد كه در مورد ارث رسول‌خدا(ص) اين اجماع صورت گرفته كه ميراث آن حضرت(ص)، حكم صدقه را دارد؛ فاطمه رضي الله عنها پس از شنيدن حديث رسول‌خدا(ص) از خواسته‌اش برگشت و اصلاً ثابت نشده كه او و يا كسي از فرزندانش، پس از آن خواهان ميراث رسول‌خدا(ص) شده باشند؛ علي مرتضي(رض) در دوران خلافتش، عملكرد ابوبكر و عمر رضي الله عنهما را در پيش گرفت و ميراث رسول‌خدا(ص) را تقسيم نكرد.(8) 
حماد بن اسحاق مي‌گويد: «آن‌چه از روايات صحيح معلوم مي‌شود، اين است كه عباس، فاطمه، علي و زنان رسول‌خدا (ص) خواهان سهم خود از ميراث آن حضرت(ص) بودند؛ اما پس از آنكه ابوبكر(رض) و عده‌اي از صحابه(رض) گواهي دادند كه بنا به فرموده‌ي رسول‌خدا(ص) كسي از ايشان ارث نمي‌برد، قانع شدند. علاوه بر اين اگر رسول‌خدا(ص) چنين نمي‌فرمود كه كسي، از ما ارث نمي‌برد، ابوبكر و عمر رضي الله عنهما حتماً ميراث رسول‌خدا(ص) را تقسيم مي‌كردند؛ چراكه سهم زيادي نصيب دخترانشان عايشه و حفصه رضي الله عنهما مي‌شد. اما آنان، بنا به فرموده‌ي خود رسول‌خدا(ص) ميراث آن حضرت(ص) را ميان خانواده‌ي پيامبر(ص) و از جمله عايشه و حفصه رضي الله عنهما تقسيم نكردند. اگر بنا، بر آن بود كه كسي از رسول‌خدا(ص) ارث ببرد، اين افتخار بيش از همه از آنِ ابوبكر و عمر رضي الله عنهما بود كه دخترانشان، از وارثان آن حضرت(ص) بودند.](9) 
اينكه برخي روايت كرده‌اند كه فاطمه رضي الله عنها پس از درخواست ارثش، بر ابوبكر(رض) خشم گرفت و تا پايان حياتش با او سخن نگفت، به دلايل زير، غيرممكن است:
1ـ بيهقي از طريق شعبي چنين روايت كرده است: ابوبكر(رض) به عيادت فاطمه رفت؛ علي(رض) به فاطمه رضي الله عنها گفت: «ابوبكر(رض) اجازه مي‌خواهد كه براي احوال‌پرسي نزدت بيايد.» فاطمه رضي الله عنها گفت: «تو دوست داري به او اجازه بدهم؟» علي(رض) فرمود: «آري.» فاطمه رضي الله عنها ابوبكر(رض) را به حضور پذيرفت؛ ابوبكر(رض) به حضور فاطمه رضي الله عنها رفت و كوشيد تا رضايت فاطمه را جلب كند (و قانعش نمايد كه درباره‌ي ارث رسول‌خدا (ص)به حق عمل كرده است) و چنين نيز شد.(10)  [چگونه امكان دارد كه فاطمه رضي الله عنها تا پايان عمرش با ابوبكر(رض) سخن نگفته باشد؟! مگر نه اين است كه ابوبكر صديق(رض) فرموده است: «به خدا سوگند كه من، نزديكان رسول‌خدا(ص) را از پيوند با نزديكان خود بيشتر دوست دارم!»(11)  آنچه ابوبكر(رض) در مورد ميراث رسول‌خدا(ص) انجام داد، پيروي و اتباع از فرموده‌ي رسول‌خدا(ص) بود.](12)  ابن‌كثير رحمه الله مي‌گويد: سند اين روايت، قوي و خوب است و از ظاهر آن، چنين برمي‌آيد كه شعبي، اين ماجرا را از شخصِ علي(رض) شنيده و يا اين خبر، از كسي به شعبي رسيده كه آن را از علي(رض) دريافت نموده است.(13)  بدين‌سان روشن مي‌گردد كه هيچ كدورتي ميان فاطمه رضي الله عنها و ابوبكر صديق(رض) نبوده و اگر هم در ابتدا مسأله‌اي ميان آنها وجود داشته، برطرف گرديده و فاطمه رضي الله عنها در حالي دار فاني را وداع گفته كه از ابوبكر(رض) راضي بوده است. بنابراين كسي نمي‌تواند ادعا كند كه دوستدار فاطمه‌ي زهرا است مگر آنكه از افرادي كه فاطمه‌ي زهراء رضي الله عنها از آنان راضي بوده، خرسند باشد.(14) 
اين روايت، با آنچه كه عايشه رضي الله عنها روايت كرده، هيچ تعارضي ندارد؛ عايشه‌ي صديقه رضي الله عنها مي‌گويد: فاطمه رضي الله عنها براي ابوبكر(رض) پيام فرستاد و سهم خود را از ارثيه‌ي رسول‌خدا(ص) درخواست نمود؛ او، خواهان زمين آن حضرت(ص) از فدك و