قضاوت شد.. پشت سر، معاويه(رض)، بيرون آمد و مي‌گفت: سوگند به پروردگار كعبه كه مورد بخشش قرار گرفتم.(3) 
ابن‌عساكر از ابوزرعه‌ي رازي روايت كرده كه شخصي، به او گفت: «من، بغض معاويه را در دل دارم». پرسيد: چرا؟ پاسخ داد: «زيرا با علي(رض) جنگيد». ابوزرعه به او فرمود: «واي بر تو! پروردگار معاويه، مهربان است و كسي كه با معاويه(رض)، طرف مي‌باشد، خيلي بزرگوار؛ پس چرا تو، خودت را در ميان آن دو، وارد مي‌كني؟»(4) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) ر.ك: الإستيعاب (3/1108).
2) نگا: الإستيعاب (3/1108).
3) البداية و النهاية (8/133).
4) همان.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:122.xml">مبحث اول: به خلافت رسيدن حسن بن علي(رض)</a><a class="folder" href="w:html:126.xml">مبحث دوم: مهم ترين صفات و ويژگي‌هاي حسن(رض)، و زندگاني اجتماعي وي</a><a class="folder" href="w:html:168.xml">مبحث سوم: مهم‌ترين شخصيت‌هاي پيرامون حسن بن علي(رض)</a><a class="folder" href="w:html:243.xml">مبحث چهارم: صلح حسن بن علي(رض) با معاويه(رض)</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:123.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:124.txt">اول: نقدي بر نكات مورد استناد اهل بدعت در كتاب‌هاي اهل سنت پيرامون اعتقاد به دوازده امام</a><a class="text" href="w:text:125.txt">دوم: مدت خلافت اميرالمؤمنين حسن(رض) و اعتقاد اهل سنت درباره‌ي خلافتش</a></body></html>پس از آنكه اميرالمؤمنين علي بن ابي‌طالب(رض) در رمضان سال چهل هجري به دست يكي از خوارج به نام عبدالرحمن بن ملجم مرادي به شهادت رسيد، با حسن بن علي(رض) بيعت شد.(1)  اميرالمؤمنين علي(رض)، هيچكس را به عنوان جانشين خود تعيين نكرد و خود مردم، فرزندش حسن(رض) را به عنوان خليفه برگزيدند.
پس از آنكه علي(رض) به شهادت رسيد، فرزندش حسن(رض) بر او نماز گزارد و چهار تكبير گفت. علي(رض) در كوفه دفن گرديد. نخستين كسي كه با حسن(رض) بيعت كرد، قيس بن سعد(رض) بود. وي، به حسن(رض) گفت: دستت را دراز كن تا با تو بر اساس كتاب خدا و سنت پيامبرش و نيز جنگ با كساني كه حرمت‌شكني كردند، بيعت نمايم. حسن(رض) فرمود: «بر اساس كتاب خدا و سنت پيامبرش؛ چراكه اين دو اساس، در بردارنده‌ي تمام شرايط است». بدين سان قيس(رض) با حسن(رض) بيعت كرد و سكوت نمود و پس از او، عموم مردم با حسن(رض) بيعت كردند.(2)  گفتني است: حسن بن علي(رض) بدانگاه كه اهل عراق، خواهان بيعت با او شدند، گفت: به شرط آنكه مطيع و فرمانبردار باشيد؛ با هر كس كه سازش نمودم، شما نيز سازش نماييد و با هر كس كه جنگيدم، شما نيز بجنگيد.(3) 
در روايت ابن سعد چنين آمده است: حسن بن علي(رض) پس از پدرش، از اهل عراق، دو بيعت و پيمان گرفت: يكي بيعت خلافت و امارت، و ديگري بيعت بر سر اينكه به هر كاري كه او بكند، تن دهند و به تصميم او راضي و خرسند شوند.(4)  از اين روايات، چنين به نظر مي‌رسد كه حسن بن علي(رض) از همان آغاز خلافتش مقدمات صلح با معاويه(رض) را فراهم نمود؛ چنانچه بطور مفصل پيرامون اين موضوع سخن خواهيم گفت. با بررسي چگونگي بيعت گرفتن حسن(رض) از مردم، به نكات ذيل پي مي‌بريم:
اول: بطلان و نادرستي اين پندار كه حسن(رض) بنا به تصريح پدرش به خلافت رسيده است.
برخي، اين قضيه را با تمام توان، رواج داده‌اند كه علي بن ابي‌طالب(رض) به جانشيني فرزندش حسن(رض) تصريح نمود و او را آشكارا به عنوان جانشين خود برگزيد.(5)  بايد گفت: اين، يكي از دروغهايي است كه به اميرالمؤمنين علي بن ابي‌طالب(رض) نسبت داده شده و هيچ پايه و اساس درستي ندارد. برخي، بر اين باورند كه امامت، همچون نبوت است و امام از طريق نص و فرموده‌ي الهي و به زبان پيامبر(ص) به مقام امامت مي‌رسد؛ بدين سان امامت را همانند نبوت، يكي از الطاف الهي بر مي‌شمارند و معتقدند كه هيچ دوراني نبايد، خالي از امامي باشد كه از سوي خدا بدين منصب برگزيده شده است. همچنين اينها، بر اين باورند كه حق انتخاب و تعيين امام، با مردم نيست و هيچ امامي نمي‌تواند از سوي خود، امام پس از خود را انتخاب و تعيين نمايد. آنان در اين زمينه، روايات زيادي را ساخته و پرداخته و آن را به امامان نسبت داده‌اند؛ چنانچه اين سخن را به امام محمد باقر رحمه‌الله نسبت داده‌اند كه: شما مي‌پنداريد اين امر (تعيين امام) با ماست و ما، آن را به هر كس كه خواسته باشيم، واگذار مي‌كنيم! نه به خدا قسم كه چنين نيست؛ بلكه اين امر، از سوي رسول‌خدا(ص) به افراد مشخصي داده شده كه به ترتيب، مي‌آيند تا اينكه اين امر، به صاحب آن برسد.(6) 
آنان، معتقدند كه پيامبر(ص) امامان پس از خود را با ذكر نام آنها، معين نموده است. بر اين اساس بر اين باورند كه امامان، دوازده نفرند، نه كمتر و نه بيشتر:
1ـ علي بن ابي‌طالب(رض) ملقب به مرتضي، درگذشته‌ي سال 40 هجري.
2ـ حسن بن علي(رض)، درگذشته‌ي سال 50 هجري.
3ـ سيد الشهداء حسين بن علي(رض)، درگذشته‌ي سال 61 هجري.
4ـ زين العابدين، علي بن حسين، درگذشته‌ي سال 95 هجري.
5ـ محمد بن علي باقر، درگذشته‌ي سال 114 هجري.
6ـ جعفر بن محمد (امام صادق)، درگذشه‌ي سال 148 هجري.
7ـ امام كاظم، موسي بن جعفر درگذشته‌ي سال 183 هجري.
8ـ علي بن موسي‌الرضا، درگذشته‌ي سال 203 هجري.
9ـ محمد بن علي (جواد)، درگذشته‌ي سال 220 هجري.
10ـ علي بن محمد (هادي)، درگذشته‌ي سال 254 هجري.
11ـ حسن بن علي عسكري، درگذشته‌ي سال 260 هجري.
12ـ محمد بن حسن مهدي، درگذشته‌ي سال 256 هجري.
نخستين كسي كه عقيده‌ي وصيت و امامت را بنا نهاد، ابن سبأ بود؛ وي، اين عقيده را بدين سان پايه‌گذاري كرد كه امر امامت، به علي بن ابي‌طالب(رض) مي‌رسيد و به او منتهی مي‌گردید؛ يعني به نام ساير ائمه در ديدگاه خود‌ساخته‌ي ابن سبأ تصريح نشده بود، ولي كساني كه پس از ابن سبأ آمدند، دامنه‌ي وصيت و حق امامت را در تعدادي از فرزندان علي(رض) گسترش دادند. از آنجا كه ائمه و جد بزرگوارشان علي(رض) سرسختانه در برابر اين پندار ايستادند، بانيان این عقيده، دروغي ديگر به نام تقيه را بنا نهادند تا انديشه‌هايشان را بدور از سرسختي و يا اثر‌پذيري از مواضع روشن و شفاف اهل بيت، گسترش دهند. خلاصه اينكه يكي از مهم‌ترين و بارزترين مسايل خودساخته‌ي عده‌اي، اين بود كه عقيده‌ي وصيت را بنا نهادند. عقيده‌ي وصيت، بدين معناست كه رسول‌خدا(ص) وصيت نمود كه بلافاصله پس از وفاتش، علي(رض) زمام امور را بدست گيرد. بنا بر اين عقيده، كساني كه پس از پيامبر(ص) به خلافت رسيدند، اين حق را از علي(رض) غصب كردند. در اصول كافي، روايتي بدين مضمون آمده است: هر كس، بميرد و امام خويش را نشناسد، بر مرگ جاهلي مرده است. گفتني است: با بررسي دوران خلفاي راشدين، بدين نتيجه مي‌رسيم كه در زمان خلافت ابوبكر(رض) و همچنين در دوران خلافت عمر(رض) هيچ اثري از اين عقيده (عقيده‌ي وصايت علي(رض)) وجود نداشته است؛ بلكه سرآغاز پيدايش اين پندار، در اواخر خلافت عثمان(رض) يعني در دوران بروز فتنه مي‌باشد. پس از اينكه اين سخن، به گوش صحابه(رض) رسيد، آنان، آن را رد كردند و دروغ بودن 