عروف است. از ماست خشک شده که روغنش را گرفته باشند درست می‌شود. خلاصه مطلب اینکه هر چیز که برایت آسان‌تر است، آن را بپرداز. زیرا آن هم برای کسی که می‌پردازد آسان‌تر است و همر برای کسی که می‌گیرد سودمندتر است. مردم محتاج گندم، برنج، خرما، و این‌ جور چیزها هستند. حتی گاهی کشک هم برایشان سودمند است. 
حال شما را به خدا قسم می‌دهم، اگر به شهری مثل قاهره برویم، آنجا 12 میلیون مسلمان هستند. چگونه آنان را مکلف سازیم تا 12 میلیون صاع بپردازند؟ یا طبق نظر آنانی که معتقد به نصف صاع هستند، 6 میلیون صاع بپردازند؟ اینها را از کجا بیاورند؟ هر چند فرض شود که مثلاً انسانی یکی از بستگانش در روستای همجوارش را مکلف سازد تا برایش ذرت یا جو یا گندم و از این قبیل چیزها را برایش بفرستد و او هم نیز چنین کند و آن چیزی که در زکات فطر بر او واجب گشته را برایش بفرستد و او آن را بگیرد و به فقر بدهد. 
طبعاً عزیزانمان می‌گویند : سنت را اجرا می‌کنیم. در حالی که او، فقیر را دچار دردسر ساخته است. فقیر که نمی‌رود تا آن گندم را آرد و خمیر کند و بعد نان بپزد. او نان را از نانوایی می‌خرد. پس با این همه گندم چه بکند؟ ناچار است تا آن را با قیمت ارزان بفروشد. البته اگر کسی پیدا شود که آن را بخرد. بعضی از دوستان در جده و ریاض به من می‌گفتند : مردی خرما می‌خرد تا به فقیر دهد. فقیر به ده یا بیست کیلو خرما نیاز دارد. اما می‌بینی صد یا دویست کیلو خرما به او داده‌اند. حال با این همه چه بکند؟ مجبور است برود نزد آن تاجری که آن مرد از او خرما خریده بود تا به او بفروشد. حال تاجر کیلویی هفت یا هشت درهم از فقیر می‌خرد. البته اگر قبول کند. گاهی هم آن را قبول نمی‌کند و نمی‌خرد. کسی که در اینجا ضرر کرده است همان فقیر است. 
بدین خاطر است که من می‌گویم اگر ما به هدف‌هایی که دین آن را در نظر گرفته، نگاه کنیم، می‌بینیم که دین بر مردم آسان گرفته است. پس ما مذهب عمربن عبدالعزیز و ابوحنیفه را برمی‌گزینیم. مگر در بعضی از زمان‌های معین و مشخص. مثل زمان قحطی و خشکسالی که حبوبات کمیاب می‌شود. آن زمان می‌گویم، نه. می‌گویم حبوبات و خوراکی‌ بدهید؛ زیرا فقیر دیگر پول به دردش نمی‌خورد. یا اگر ما یک نفر را می‌شناسیم که این پول را می‌گیرد و با آن سیگار می‌خرد، در حالی که فرزندان و خانواده‌اش به خوراکی نیاز دارند، باز ما به او خوراکی می‌دهیم نه پول. این همان موازنه بین اهداف کلی و نصوص جزیی است. 
نکته‌ای هست که آن را می‌گویم و سخنرانیم را با گفتن این نکته به پایان می‌رسانم. تغییر فتوا بستگی به تغییر زمان و مکان و عرف و شرایط زمانه دارد. فقیهی موفق است که این چیزها را در نظر بگیرد. همچنان که امام ابن قیم می‌فرماید : فتوا با تغییر زمان و مکان و عرف و عادت و شرایط زمانه تغییر می‌کند. قبل از او نیز امام قرافی مالکی مذهب، چنین گفته بود و همچنین بعد از او نیز علامه ابن عابدین از متأخرین حنفی‌ها چنین حرفی زده بود. پی این قاعده تقریباً متفق‌علیه است. 
--------------
(1 )  تحریم خمر فقط وفقط به علت بازداشتن از یاد خدا نیست بلکه شریعت آن را أم الخبائث خوانده است , وحامل وفروشنده وشارب وکسی که برایش برده می شود را لعنت کرده است , بله شکی نیست که گناه قتل بزرگتر از نوشیدن خمر است ولی نباید چنین گفت که نوشیدن خمر برایشان بهتر است بلکه باید گفت گناه کمتری دارد . (مصحح)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">مقدمه </a><a class="text" href="w:text:5.txt">سپاس خدای</a><a class="text" href="w:text:6.txt">گامی به سوی فقه آسان امروزی</a><a class="text" href="w:text:7.txt">فقه</a><a class="text" href="w:text:8.txt">اما فرق بین شریعت و فقه در چیست</a><a class="text" href="w:text:9.txt">ما می‌خواهیم که به شکلی آسان و به روشی ساده، فقه را بفهیم و به آن عمل کنیم</a><a class="text" href="w:text:10.txt">مثال</a><a class="text" href="w:text:11.txt">من، رسول‌الله ص و بعد اصحابش را، بیشتر از همه انسان‌ها آسان‌گیرتر دیده‌‌ام</a><a class="text" href="w:text:12.txt">عمل کردن به فقه را آسان سازیم</a><a class="text" href="w:text:13.txt">آسان گرفتن خوب است</a><a class="text" href="w:text:14.txt">فقه یعنی</a><a class="text" href="w:text:15.txt">هیچ چیزی حرام نمی‌شود؛ مگر با دلیلی روشن و واضح و کامل </a><a class="text" href="w:text:16.txt">مثال</a><a class="text" href="w:text:17.txt">ظاهریان جدید</a><a class="text" href="w:text:18.txt"> قضیة بنی‌قریظه</a><a class="text" href="w:text:19.txt">به این جمله خوب نگاه کنید</a><a class="text" href="w:text:20.txt">ما در فتوایمان باید همه چیز را در نظر بگیریم</a><a class="text" href="w:text:21.txt">روش کار این چنین است</a><a class="text" href="w:text:22.txt">ما نیاز داریم که فقهمان را امروزی گردانیم</a><a class="text" href="w:text:23.txt">ای برادران</a></body></html>ما در فتوایمان باید همه چیز را در نظر بگیریم. پیامبرص نیز شرایط اصحابی را که طلب استفتاء می‌نمودند در نظر می‌گرفتند و آن را مراعات می‌نمودند. یکی از اصحاب از پیامبرص درخواست نمود به او اجازه دهد تا در روز رمضان همسرش را ببوسد پیامبرص نیز به او اجازه داد. یکی دیگر از اصحاب همین درخواست را از پیامبرص کرد. پیامبرص اجازه چنین کاری به او نداد. این حدیث را امام احمد و ابوداود روایت کرده‌اند. برای اصحاب جای سؤال بود که چرا چنین شد؟ بعدها فهمیدند که : پیامبرص به آن کسی که اجازه چنین کاری داده بود، پیرمرد کهنسالی بوده و به آن کسی که اجازه چنین کاری نداده بود، یک جواب رشید بوده که از پیامبرص چنین درخواستی داشت. منظور این است که : پیامبرص با در نظر گرفتن شرایط شخص سؤال‌کننده فتوا صادر می‌کرد. 
مردی نزد ابن عباس آمد و گفت : ای پسر عموی پیامبرص، آیا قاتل هم می‌تواند توبه بکند؟ ابن عباس به آن مرد نگاهی کرد و او را برانداز کرد و حقیقت را فهمید. به آن مرد گفت نه، قاتل نمی‌تواند توبه بکند (یعنی توبه‌اش پذیرفته نمی‌شود). آن مرد بازگشت، فوراً اصحاب به ابن عباس گفتند : قبلاً از شما شنیده بودیم که گفته بودید : قاتل می‌تواند توبه بکند. او پاسخ داد، به صورتش که نگاه کردم دیدم بسیار خشمگین است و می‌خواهد مسلمان مؤمنی را بکشد. یعنی اینکه او قاتل نبود، بلکه آمده بود تا سؤال کند که آیا توبه قاتل پذیرفته می‌شود یا نه؟ او می‌خواست کسی را بکشد، قبل از کشتن آمده بود تا از ابن عباس فتوا بگیرد و بعد او را بکشد. سپس آن مرد را می‌کشت و بعد می‌گفت : این ابن عباس بود که به من گفت : قاتل توبه‌اش پذیرفته می‌شود. وقتی که ابن عباس دید شرارت از چشمانش می‌بارد و او که هنوز کاری را انجام نداده و کسی را نکشته است پشیمان شده، با او این چنین برخورد کرد. بدین خاطر است که علما می‌گویند : فتوا قبل از انجام کاری با فتوا بعد از انجام آن متفاوت است و تغییر می‌کند و این همان چیزی است که من بر اساس آن عمل می‌کنم و آن را ملاک قرار می‌دهم. 
یک نفر در مورد طلاق از من سؤال کرد و گفت : به خدا قسم خورده‌ام که اگر چنین شد، زنم را طلاق دهم. حال اگر چنین نشد چه کنم؟ به او گفتم لازم نیست که حتماً آن را ان