ب المسند المعلل تألیف یعقوب بن شیبه سدوسی (م ـ 262) و کتاب‌های علل از محمدبن عیسی ترمذی (م ـ 279) و علی‌بن مدینی(3)  (م ـ 234) مسلم‌بن الحجاج (م ـ 261)(4)  وابن ابی‌حاتم (م ـ 327)(5)  و علی‌بن عمر دارقطنی (م ـ 375)(6)  و حاکم نیشابوری (م ـ 405)(7) . 
کتاب دارقطنی موسوم به «العلل الوارده فی الاحادیث النبویه» که جامع‌ترین کتاب در این مورد به شمار می‌آید به صورت مساند تنظیم و بالغ بر دوازده جلد است. 
متأخرین نیز این کتاب‌ها را در علل تألیف کرده‌اند: 
1- «العلل المتناهیة(8)  فی الاحادیث الواهیة» تألیف عبدالرحمن بن جوزی (م ـ 597) و کتاب «الزهر المطلول(9)  فی الخبر المعلول» تألیف ابن حجر عسقلانی، (م ـ 852) و همچنین برخی از متأخرین در کتاب‌های حدیث نه به صورت مستقیم بلکه به صورت جنبی علت یا علل برخی از احادیث را بیان نموده‌اند مانند زیلعی در کتاب «نصب الرایه» و ابن حجر در «فتح الباری» و شوکانی در «نیل الاوطار» و ابن حزم در «المحلی» و ابن قیم در «تهذیب سنن ابی‌داود». 
--------------------------------------------------------
1) اصول الحدیث علومه و مصطلحه، مجد عجاج خطیب، ص 291. 
2) همان. 
3) کشف الظنون، ج 2، ص 1160 و علوم الحدیث و مصطلحه، صبحی صالح، ص 111. 
4) همان. 
5) همان. 
6) همان. 
7) همان. 
8) کشف الظنون، ج 2، ص 1160. 
9) کشف الظنون، ج 2، ص 961. شعبة دیگری از شعبه‌های علم الحدیث درایتی «علم مختلف الحدیث» است و آن عبارتست از قواعدی مانند قاعدة تقیید مطلق و تخصیص عام و تعدد حادثه و ... که به وسیلة آنها تضاد و تعارض ظاهری که در بین دو حدیث مشاهده می‌گردد به حالت توافق و تعاضد در می‌آید، و چون به وسیله قواعد علم مختلف الحدیث غبار تعارض از چهرة نورانی احادیث دور می‌گردد آگاهی از این علم بر هر عالم دانشمندی واجب است. 
شیخ سیوطی در تدریب الراوی(1)  نوشته است نخستین کسی که در زمینه مختلف الحدیث به بحث پرداخت محمدبن ادریس شافعی (م ـ 204) بود، که وی علاوه بر اینکه در خلال مباحث فقهی خود در کتاب «اُمّ» اصولی را جهت جمع کردن روایات اختلافی وضع نمود، کتابی را نیز با عنوان «اختلاف الحدیث» تألیف(2)  کرد، که در آن کتاب به تفصیل جمع بین روایات اختلافی را مورد بحث قرار داد، و این کتاب اخیراً در جلد هشتم اُمّ از صفحة 586 تا 678 در 92 صفحه به چاپ رسیده است. این علم را «علم تلفیق الحدیث»(*) نیز نامیده‌اند. و بعد از امام شافعی ابن قتیبة دینوری (م ـ 276) در این علم کتابی را با عنوان: «تأویل مختلف الحدیث» تألیف نمود و از دیگر کسانی که در قرن سوم و چهارم در این علم به تألیف کتاب‌های توفیق یافته‌اند می‌توان از ابن جریر طبری (م ـ 310) و ابویحیی زکریای بن یحیی الساجی (م ـ 370) و ابوجعفر طحاوی (م ـ 321) نام برد، و نام کتاب ابوجعفر طحاوی «مشکل الآثار» است که در هند به چاپ رسیده است و در اوایل قرن پنجم ابوبکر محمدبن حسن بن فورک (م ـ 409) کتاب «مشکل الحدیث و بیانه» را تألیف کرده که در هند به طبع رسیده است و در اواخر قرن ششم ابن جوزی (م ـ 597) با تألیف کتاب مفید و مهم «التحقیق فی احادیث الاختلاف» گام بلندی را در راه جمع و توافق بین روایات اختلافی برداشت. 
صبحی صالح بعد از بحث(3)  از این علم و برخی از مؤلفین آن، مثالی نیز برای رفع تعارض بین دو حدیث را، اینگونه بیان کرده است: «مثال مانند فرمودة پیامبر(ص) (لاعدوی) یعنی: بیماری از کسی به دیگری منتقل نمی‌شود و فرمودة دیگر پیامبر(ص): «فرّ من المجذوم کما تفرّ من الاسد» یعنی همان‌گونه که از شیر درنده می‌گریزی از مبتلا به بیماری جذامی بگریز. که هر دو حدیث صحیح هستند و اولی انتقال بیماری‌ها را نفی و دومی سرایت بیماری‌ها را اثبات می‌نماید و ظاهراً با هم تعارض دارند، و صبحی صالح تعارض ظاهری این دو حدیث را (به نقل از التدریب، ص 198 و شرح نخبه (ص 15) اینگونه رفع کرده. «انّ هذه الامراض لاتعدی بطبعها، لکن الله جعل مخالطة المریض للصحیح سبباً لاعدائه مرضه و قدیتخلّف ذلک عن سببه کما فی غیره من الاسباب» یعنی: منظور حدیث اول این است که این امراض به اقتضای طبیعت خود از کسی(4)  به دیگری سرایت نمی‌کند، اما خداوند متعال اختلاط و آمیختن افراد سالم را با افراد بیمار سبب سرایت بیماری از بیمار به شخص سالم قرار داده است و گاهی این امر از سبب خود تخلف می‌کند مانند موارد دیگری از اسباب».(5)  
اما به نظر نگارنده توجیه و تأویل فوق نه با علوم تجربی می‌سازد و نه با تفکر جاهلیت قبل از اسلام سازگاری دارد، و به اعتقاد من بهترین توجیه و تأویل برای برطرف کردن تعارض بین آن دو حدیث این است که بگوییم اولاً سرایت بیماری‌‌هایی میکروبی یک امر قطعی است و باید از سرایت آنها با وسایل ممکن جلوگیری کرد، همان‌گونه که در دوران خلافت(6)  امام عمر(رض) بیماری واگیر و مسری «وبا و طاعون» در نهرهای شام بروز نمود و برای جلوگیری از سرای آن طبق فرمودة پیامبر(ص) : «در هر جایی و با بروز کرد از آنجا خارج نشوند و به آنجا هم وارد نشوند» عمل نمودند.(7)  
ثانیاً در دوران جاهلیت قبل از اسلام در میان عرب‌ها و حتی بعد از اسلام نیز در میان برخی از روستاییان دور از محافل علما و دانشمندان. بعضی معتقد بودند که با گفتن کلماتی یا انجام دادن حرکات و اعمالی امکان دارد بیماری را از کسی به کس دیگر اینگونه منتقل کرد که در یک زمان شخص سالم، بیمار گردد و بیمار، سالم شود، درست مانند منتقل کردن اجسام از جایی به جای دیگر که محل اولی خالی می‌ماند و این عبارت را گاهی بر زبان می‌آوردند «بیماری خودم را به تو دادم، بیماری من از آن تو باشد» و پیامبر(ص) با حدیث «فرّ من المجذوم ... » به مطلب اول و با حدیث «لاعدوی» به نفی مطلب دوم اشاره فرموده است که هر دو امر کاملاًَ درست و مطابق علوم تجربی و تفکر دوران جاهلیت قبل از اسلام هستند. 
-----------------------------------------------------
1) تدریب الراوی، سیوطی، ج 2، ص 177، (کشف الظنون، ج 1، ص 335). 
2) همان. 
*) منهل الحدیث، زرقانی، ص 11 و توضیح الافکار، صنعانی، ص 423. 
3) علوم الحدیث و مصطلحه، صبحی صالح، ص 110، به نقل از تدریب، سیوطی، ص 198 و شرح نخبه، ابن حجر، ص 15. 
4) همان. 
5) همان. 
6) کامل، ابن اثیر، ج 2، ص 559 و 560، توجه: «فرّ من المجذوم» به معنی «فرّ من الجدام» است و ممکن است در اصل چنین بوده و راوی به عین لفظ روایت نکرده یا از باب استعمال اسم مفعول در مصدر باشد زیرا فرار از علت و بیماری لازم است نه از معلول و بیمار بیچاره. 
7) همان. شعبة دیگری از علم الحدیث درایتی علم ناسخ و منسوخ است، که دربارة احادیثی بحث می‌کند که با هم به گونه‌‌ای متعارض هستند که توافق بین آنها نه با قوانین (علم مختلف الحدیث) و نه از راه دیگر امکان ندارد، و تنها یک قاعده تعارض بین اینگونه احادیث را حل می‌کند و آن قاعده این است که هر کدام از آن دو حدیث تقدمش ثابت شد منسوخ به شمار می‌آید و آنچه تأخرش ثابت گردید ناسخ شمرده می‌شود(1)  و حکم ناسخ باقی و حکم منسوخ سپری شده است و تقدم و تأخر یکی از دو حدیث گاهی از راه بیان پیامبر(ص) معلوم می‌گردد و مانند این حدیث: 