امی پای‌بند شده بود. معمولاً لباسی عربی شامل ردا و عرقچین سفید بر تن می‌کرد. خانوادة او فقط با نام جدید او مشکل داشتند و او را جان صدا می‌زدند. او در هفده سالگی برای آموزش زبان عربی به یمن رفت و پس از یک سال به آمریکا بازگشت. در فوریه‌ی سال 2000، چند روز قبل از سالروز تولدش، به یمن بازگشت. او پس از حادثة بمب‌گذاری کشتی نظامی آمریکا در بندر عدن آن را مجازات عادلانه دانست. جان واکر در اواخر سال 2000 میلادی عازم مدرسه‌ی دینی روستای بنو در شمال پاکستان شد تا علاوه بر فراگیری علوم دینی، زبان‌های اردو و پشتو را هم بیاموزد. او مدتی با جماعت تبلیغ همکاری نمود و سپس با گروه‌های جهادی کشمیری آشنا شد و مدتی را در میان آنان به‌سر برد و سپس با رفتن به افغانستان به صف طالبان پیوست. حوادث 11 سپتامبر و متعاقب آن حملة آمریکا به افغانستان خانوادة واکر را نسبت به سرنوشت فرزندشان نگران نمود. جان واکر پس از محاصره‌ی سه هفته‌ای شهر قندوز دستگیر و به همراه بیش از پانصد نفر دیگر گروه طالبان به دژی نظامی به نام قلعه جنگی منتقل شدند. او ابتدا از طرف دو مأمور سیا مورد بازگویی قرار گرفت. آنها می‌دانستند که زبان او انگلیسی است اما ملیت او را نمی‌دانستند. در طی یک شورش در قلعه جنگی یکی از مأموران سیا کشته شد و قلعه به دست اسیران افتاد. قلعه به شدت مورد حملة هواپیماهای آمریکایی قرار گرفت و اسیران به زیرزمین قلعه پناه بردند. پس از تسخیر قلعه از باقی‌ماندة اسرایی که در زیرزمین بودند خواسته شد که خود را تسلیم نمایند. اسیران تسلیم نشدند و نیروهای آمریکایی پس از انداختن تعدادی نارنجک و مواد منفجره چند نفر دیگر از اسرا را نیز کشتند اما اسیران که جان واکر هم در میان آنان بود، خود را تسلیم ننمودند. نیروهای آمریکایی با ریختن بنزین به زیرزمین و آتش زدن آن تعداد زیادی از اسرا را زنده سوزاندند اما بقیه که دیگر رمق چندانی برایشان باقی نمانده بود هم‌چنان از تسلیم شدن امتناع می‌ورزیدند. جان واکر که به شدت زخمی شده بود، در میان این جمع بود و نظاره‌گر این واقعة دهشتناک بود. سرانجام نیروهای آمریکایی با سرازیر نمودن آب به زیرزمین قلعه تصمیم به غرق نمودن بقیة اسرا گرفتند. آب تمام زیرزمین را به تدریج پر می‌کرد و عده‌ای از اسیران که تاب و تحمل را از دست داده بودند، در آب غرق شدند و بقیه نیز با بیرون آمدن از زیرزمین خود را به نیروهای آمریکایی تسلیم نمودند اما در پایان فقط 86 نفر از پانصد اسیر زنده ماندند. جان واکر با پای تیرخورده‌اش، 24 ساعت در سرداب آب‌گرفتة قلعه سر پا ایستاده بود تا غرق نشود. او به محض خروج از قلعه با خبرنگار نیوزویک مصاحبه و هویت خود را افشا کرد. این خبر به سرعت در رسانه‌های عمومی آمریکا پخش شد و شبکه‌های تلویزیونی CNN، BBC و CBS فیلم بازجویی هفت دقیقه‌ای او را روی آنتن بردند. او را همراه با زندانیان دیگر به گوانتانامو فرستادند. والدین جان، جیمز جی برازنان، وکیل نمونه‌ی کانون وکلای آمریکا در سال 2001 را برای دفاع از فرزندشان استخدام کرده‌اند.لورد برنتون / او در خانواده‌ای مسیحی متولد شد. در دوران جوانی وارد کلیساهای انگلستان شد و به عنوان یک مبلغ مسیحی و یک بارون انگلیسی شهرت و محبوبیت پیدا کرد. تناقضات در میان اناجیل چهارگانه او را به مطالعة ادیان دیگر تشویق نمود. خواندن تاریخ بزرگ پیامبر اسلام (ص) او را تحت تأثیر این شخصیت بزرگ تاریخ قرار داد و از این‌که جامعة مسیحی نظر خوبی نسبت به این مرد بزرگ ندارد، اندوهگین شد و از آن پس به مطالعة دینی که این پیامبر آورده بود، مشغول شد و در نهایت با گردن نهادن به آن، مسلمان شد.بریشا بنکمرت / او از مردان آموزش و پرورش تایلند و از یک خانوادة بودایی بود. رفتار راهبان بودایی و پرستش بت‌ها برای او سئوال‌انگیز بود و جواب قانع‌کننده‌ای از راهبان بودایی نمی‌شنید، از این‌رو به مطالعة ادیان دیگر پرداخت، و این مطالعه به مسلمان شدن او در سال 1971 منجر شد و نام خود را به عثمان عبدالله تغییر داد.آرتور آلیسون رئیس بخش مهندسی برق و الکترونیک دانشگاه لندن / او در سال 1985 در کنفرانس بین‌‌المللی پزشکی اسلامی در ارتباط با اعجاز علمی قرآن در قاهره حاضر شد تا به ایراد سخنرانی دربارة درمان بیماری‌های روانی در پرتو قرآن بپردازد. او به آیه‌ای از قرآن اشاره نمود که در مورد وفات در هنگام خواب و هنگام مرگ می‌باشد که در اولی روح به بدن بازمی‌گردد و در دیگری روح از بدن به‌طور کلی جدا می‌شود. او تحقیقات علمی خود را منطبق با آیة مذکور می‌دانست. جالب این بود که پروفسور آلیسون در هنگام سخنرانی خود به دین اسلام نگرویده بود. اما بحث‌های دیگر توسط اندیشمندان جهان در این کنفرانس باعث تحولی بزرگ در او شد و سرانجام در شب آخر کنفرانس در مقابل روزنامه‌نگاران و خبرنگاران رسانه‌های عمومی اعلام نمود که به دین اسلام گرویده و نام خود را به عبدالله آلیسون تغییر داده است. او اعلام نمود که اسلام دین فطرت و تنها دین حقیقی خداوند است و در مقابل همگان شهادتین را بر زبان جاری ساخت. صدای تکبیر و شادی از هر گوشة کنفرانس برمی‌خواست و عده‌ای نیز از شدت خوشحالی گریه می‌کردند. پروفسور نومسلمان سپس در ادامه گفت: «من سال‌ها دربارة عقاید و مذاهب مختلف تحقیق نموده‌ام و اسلام نیز یکی از موضوعات مورد تحقیق من بوده است. در خلال این تحقیقات اسلام را نزدیکترین دین به فطرت و عقل انسانی دانستم. موارد علمی که چهارده قرن پیش توسط قرآن و یا پیامبر اسلام (ص) بیان شده‌اند و با مسائل علمی امروزی منطبق می‌باشد، من را شیفتة این دین نمود و سرانجام بحث‌های مختلفی که در این کنفرانس ایراد شد، راه گریزی برای من باقی نگذاشت، الا این‌که به این دین الهی گردن نهم. به راستی که حقایق علمی در قرآن بهترین راه دعوت به سوی این دین است، و من کوشش خواهم نمود تا مؤسسه‌ای برای تحقیقات علمی روانی براساس قرآن و سنت را در لندن پایه‌گذاری نمایم و این حقایق را به غربیان نشان دهم».ویلیام بیکارد شاعر و مؤلف انگلیسی / او در رشتة فنون و ادبیات دارای مدرک لیسانس و در رشتة ادبیات دارای مدرک دکترا می‌باشد. از تألیفات او می‌توان به «لیلی و مجنون» و «جهان نوین» اشاره کرد. او در کامبریج کتاب «شب‌های عربی» را مطالعه کرد و به شرق علاقه‌مند شد. علاقة او به شرق زمانی بیشتر شد که به کشور آفریقایی اوگاندا رفته بود و بار دیگر با کمال آرامش کتاب شب‌های عربی را مطالعه کرده بود. جنگ جهانی اول آرامش زندگی او را به هم زد و او مجبور شد به اروپا بازگردد و به ارتش بپیوندد. او در سال 1917 در عملیاتی در جبهة غربی فرانسه مجروح و به دست نیروهای آلمانی اسیر شد. از آن‌جایی که او مجروح بود و نمی‌توانست در اردوگاه‌های اجباری کار کند، به بیمارستانی در سوئیس فرستاده شد تا مورد معالجه قرار بگیرد. در خلوت بیمارستان، ویلیام به 