گذشت سی و هفت سال از زندگیش به آن گروید. خانواده او مسیحی و متعلق به فرقة عقیدة اصلاح شدة مسیحیت بودند. او دوران جوانی‌اش را در مسیحیت گذراند و از آن‌جا که فردی کنجکاو بود در بسیاری از امور مذهبی شک می‌کرد. سال 1991 بود و عملیات طوفان صحرا در خاورمیانه به اوج خود رسیده بود. و حملة امریکا به عراق خانم بربارا وادار نمود که در مورد خاورمیانه و مسائل مربوط به آن مطالعه کند. در خلال این مطالعات بود که او به دین اسلام، دین رایج در خاورمیانه، علاقه‌مند شد. با ادامة مطالعات بیشتر دربارة اسلام او به بسیاری از جواب‌های دینی خود که در گذشته برای آنها جوابی پیدا نکرده بود، دست یافت. او با پی بردن به حقانیت اسلام زمان را از دست نداد و فوراً به آن گروید و سپس برای روشن نمودن اذهان عموم دربارة حقانیت اسلام مقالات متعددی را به رشتة تحریر درآورد. از جمله مقالات مهم او عبارتند از: سه در یک، نگاهی به عقیدة تثلیث در مسیحیت که در اوایل سال 1993 به چاپ رسید. نگاهی از نزدیک به دیانت مسیحی که تحقیقی در مورد عقاید مسیحیت بود، و مقالة حالتی در تباهی که تحقیقی در مورد تحریف نص کتاب مقدس بود. او سپس مجموعة این مقالات را در کتابی تحت عنوان «نگاهی از نزدیک به مسیحیت» در سال 1993 به چاپ رساند. به نظر ایشان مسیحیتی که اکنون وجود دارد برگرفته از تعالیم عیسی مسیح نیست بلکه تعالیمی است که شائول یهودی بعد از این‌که نام خود را به پولس و یارانش بیشتر از حواریون واقعی عیسی و شاگردان آنها بود، نظریة وی به عنوان نظریة غالب در مسیحیت تا به امروز پذیرفته شده است و مسیحیت کنونی چیزی نیست به جز تحریف در مسیحیت واقعی که به دست یهودیان انجام گرفته است. خانم بربارا در آخر کتاب خود نتیجه‌گیری می‌کند که تنها دین اسلام واقعی و بدون تحریف باقی مانده است و تنها راه چاره‌ای است که بشر سرگردان امروزی به ناچار باید روزی آن‌را بپذیرد.دایانا بیتی / او در یک خانوادة مسیحی در آمریکا در ایالت کلرادو به دنیا آمده بود. تحصیلات ابتدایی و متوسطة خود را در همان محیط و افکار سپری کرد. هنگامی که او در سن 23 سالگی در دانشگاه در رشتة فیزیک تحصیل می‌کرد، با چند دانشجوی محجبة مسلمان آشنا شد. پس از مدتی آنها با هم صمیمی شدند. این رابطة دوستی و رفتار شایسته و سنگین دوستان مسلمان، دایانا را تشویق نمود تا در مورد دین دوستانش تحقیق نماید. او پس از مطالعة دقیق قرآن و تحقیق در مورد اسلام، مسلمان شد و نام خود را به معصومه أمة الله تغییر داد. پوشش حجاب برای او دردسرهای زیادی به وجود آورد تا حدی که مادرش با دیدن حجاب معصومه، آرامش و خوشبختی را در دین جدید و عمل به آداب آن می‌دید، به هیچ‌وجه حاضر نبود از حجاب خود دست بکشد. او می‌گوید: «برای کسی که اسلام را با دل و جان حس نکند، بسیار سخت است که توضیح داد چگونه اسلام می‌تواند تغییری کلی در انسان ایجاد کند و زندگیش را بهتر و برتر کند. اسلام به‌طور کلی من را تغییر داده است. اکنون هیچ شکی در مورد هدف از زندگی در این جهان ندارم و به آرامش کامل رسیده‌ام در حالی‌که پیش از این همواره در اضطراب و نگرانی بودم. در پناه اسلام بود که مفهوم احترام به زن را یاد گرفتم. با گرویدن به اسلام انسان احساس می‌کند که پس از سال‌ها دوری و غربت به خانة خود بازگشته است».میری واتسون، معلم لاهوت / او اهل ایالت اوهایو آمریکا می‌باشد. بعد از اتمام دوران تحصیل از دانشکدة لاهوت به عنوان یک کشیش زن به فیلیپین رفت. در آن‌جا ازدواج کرد و به امر تبلیغ مسیحیت پرداخت. پس از آشنایی با یک نومسلمان به دین اسلام علاقه‌مند شد و پس از تحقیق به آن گروید. در خلال مطالعة تاریخ اسلام شیفتة شخصیت حضرت خدیجه(رض) شد و از این‌رو نام خود را به خدیجه تغییر داد. او اسلام را به فرزندان خود عرضه کرد و از میان آنان، کریستوفر دین اسلام را پذیرفت و نام خود را به عمر تغییر داد. او اکنون یک دعوتگر اسلامی می‌باشد.امیره، دختری از آرکانزاس / او در خانواده‌ای مسیحی متعلق به کلیسای معمدانیه در ایالت آرکانزال آمریکا بزرگ شد. تا قبل از رفتن به دانشگاه با هیچ مسلمانی ارتباط پیدا نکرده بود. در دانشگاه با دختری فلسطینی به نام یاسمن آشنا شد. دوستی آن دو باعث شد که دختر آمریکایی با اسلام آشنا شود و به آن علاقه‌مند گردد. یاسمن دوست آمریکایی خود را امیره صدا می‌زد. در هر فرصتی که دست می‌داد یاسمن از دین اسلام برای دوست آمریکایی خود صحبت می‌کرد. در آخرین روزی که آنها همدیگر را دیدند، یاسمن قصد بازگشت به فلسطین را داشت و پس از در آغوش کشیدن دوست آمریکایی خود به او سفارش نمود که بیشتر در مورد اسلام مطالعه نماید. چندماه پس از بازگشت یاسمن به فلسطین، یک جوان فلسطینی خبر شهادت یاسمن را به دست سربازان اسرائیلی در جلو منزلش به دوست آمریکائیش رساند. این خبر باعث شد که او به توصیة دوست فلسطینی خود عمل کند و بیشتر به مطالعة اسلام بپردازد و سرانجام در تاریخ 15 آویل سال 1996 با آغوش باز اسلام را پذیرفت، و نام امیره را برای خود انتخاب نمود. پدر و مادر و اعضای خانواده ابتدا می‌خواستند او را به تیمارستان بفرستند و معتقد بودند که او دیوانه شده است اما بعد از اطمینان از سلامتی او، به اذیت و آزار او پرداختند و او را از خانه طرد نمودند. بارها از طرف دیگر و به تحریک خویشاوندان خود مورد ضرب و شتم قرار گرفت و چندین بار به محاکم قضایی کشیده شد اما او بر عقیدة خود راسخ و استوار بود زیرا راه سعادت خود را یافته بود.نیرس دانی / او در یک خانوادة مسیحی در آمریکا به دنیا آمده بود. پدر و مادر او اهل دین نبودند و به خدا اعتقاد نداشتند و مادرش گاهی اوقات به سحر و جادو و احضار ارواح می‌پرداخت. پس از رفتن به مدرسه او با اسم خدا آشنا شد و در مورد آن به تفکر پرداخت و هرگاه سئوالی در مورد خداوند از والدینش می‌پرسید، به او می‌گفتند: خدایی وجود ندارد خودت را با این سئوال‌ها خسته نکن. در دوران جوانی او به دین بودایی علاقه پیدا کرد و آن مذهب را برای خود انتخاب کرد اما از طرف خانواده مورد تمسخر قرار گرفت. او ازدواج کرد و همراه با همسرش به ژاپن مسافرت نمودند. در آن‌جا در مورد دین بودایی مشکوک شد و دوباره به آمریکا بازگشت. پس از برخورد با جامعة مسلمانان آمریکا، به اسلام علاقه‌مند شد و به مطالعة آن پرداخت. او مسلمان شد و نام خود را به خدیجه تغییر داد. دو ماه پس از مسلمان شدن او، شوهرش نیز به دین اسلام گروید. خدیجه از این‌که خانواده‌اش کلاً مسلمان هستند احساس خوشبختی می‌کند. او علاوه بر پوشیدن حجاب از نقاب نیز استفاده می‌کند.دختر نوجوان اسرائیلی / بنا به گزارش روزنامه اسراییلی معاریو یک دختر 15 ساله اسرائیلی به دنبال ایمان آوردن به دین اسلام از دستورات مسئولان مدرسه سرپیچی نمود و به پوشش اسلامی روی آورد. پدر این دانش‌آموز اسراییلی یک مسیحی است ولی مادرش یهودی است و پدرش او را ب