امامت امام هادي شدند و گروهي قائل به امامت برادرش (موسي المبرقع) شدند[12].
البته شيخ مفيد در نگـارش تاريخ اين دوره انقسام ميان شيعه را ناديده گـرفته و تاكيد كرد كه امامت علي هادي به اجماع شيعه اتخاذ شد، واين اجماع «خود دليلي است كه ما را از ذكر نصوص بي نياز مي سازد»[13].
در اينجا بازهم براي تكميل دلائل اثبات امامت علي هادي معجزاتي چند به ايشان نسبت داده شد. از جمله آنكه ايشان در مدينه مي زيست از زمان درگـذشت پدر در بغداد بلا فاصله آگـاه شد. دگـر آنكه ايشان كشته شدن واثق – خليفه عباسي – و جانشيني متوكل و همچنين كشته شدن ابن الزيات را در بغداد به اطلاع ياران در مدينه رساند، واين در حالي است كه اولين مسافر بغداد شش روز بعد وارد مدينه شد. همچنين گـفته مي شود كه ايشان به طور غيبي از بيماري يكي از عمو زادگـان خويش آگـاه بود. از ديگـر معجزات ذكر شده اينست كه گـويا امام هادي يكي از ياران خويش به نام اسحاق جلاب را در يك چشم برهم زدني از سامرا به بغداد منتقل كرد. ديگـر آنكه يك بار ايشان محلي را كه خان الصعاليك (كاروانسراي محل اقامت تبهكاران) نام داشت، به گـلشني معطر و باغي بهشتي تبديل كرد كه در آن رودها روان شدند و پرندگـان به پرواز در آمدند و گـويا حتي حورالعين و غلاماني كه به مانند سنگـهاي گـرانبها مي درخشيدند در اين باغ ديده شده اند[14].

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- النوبختي، فرق الشيعة، ص 88 والاشعري القمي، المقالات والفرق، ص 97 – 96.

[2]- الاشعري، المقالات والفرق  ص 96 والمفيد، الفصول المختاره، ص 123 – 112.

[3]- الاشعري، همان، ص 97 والنوبختي 88.

[4]- المفيد، همان ص 256.

[5]- الاصفهاني، همان، ص 579 والطبري، ج 7 ص 223.

[6]- النوبختي، همان، ص 86 – 90 والاشعري، همان نص 99.

[7]- الكليني، همان، ص 494 و4- 382.

[8]- النوبختي، همان، ص 90.

[9]- ابن بابويه، الإمامة والتبصرة من الحيرة، ص 222 والكليني، الكافي،ج 1 ص 353 و496.

[10]- الكليني، همان، ص 325.

[11]- الكليني، همان ص 324 والمفيد، الارشاد، ص 328.

[12]- النوبختي، همان، ص 191.

[13]- المفيد، الارشاد، ص 328.

[14]- الصفار، بصائر الدرجات، ص 467 والكليني، همان، ص 502 و499 – 498.
امامت حسن عسكري
بازهم تغيير در مشيت الهي
بدون ترديد مفهوم امامت نزد اهل بيت و توده پيروان شيعه در آن دوران معني متفاوتي با مفهوم امامت از ديدگـاه (اماميان) داشت. به نظر مي رسد كه اهل بيت و توده شيعيان امامت را يك امر عادي و بشري مي دانستند. از اينرو در مواردي و به منظور ارشاد و هدايت فكري مسلمين فرزندان خود و يا يك شخص ديگـري را به عنوان جانشين آينده معرفي و پيشنهاد مي كردند. در صورت بروز هر اتفاقي براي آنان، به سادگـي شخص ديگـري را براي جانشيني معرفي مي كردند. آنان در اين رويه هيچ گـونه تناقض و ابهامي در اين روش نمي ديدند. بر خلاف اين ديدگـاه، نظريه پردازان اماميه به امامت جنبه رباني و الهي مي دادند لذا از نگـاه آنان درگـذشت نا بهنگـام امامي كه ظاهراً از سوي خداوند و از پيش تعيين شده امري شگـفت آور و نوعي تغيير در مشيت الهي به شمار مي رفت. اماميان اين پديده را (بداء) (به معني نظر وتغيير نظر) خواندند.
با اينكه آنها تغيير امامت را به بداء تفسير كردند، اما براي آنها بسيار مشكل بوده است، چون دچار حرج در مصداقيت ائمه مي شد، و اگر نصي براي تعيين ائمه از طرف خداوند متعال باشد، بنابراين رجوع در اين نص موجب تشكيك مردم مي شد.
گـروهي از اماميان براي نخستين بار در تاريخ شيعه، درگـذشت اسماعيل فرزند امام جعفر صادق را كه پيش از آن نامزد مقام امامت تلقي مي شد، به عنوان جلوه اي از پديده (بداء) تفسير كردند. گـروهي ديگـر به اين نتيجه رسيدند كه اسماعيل هيچ گـاه به عنوان جانشين معيّن نشده بود، و گـروه سوم نيز از پايه منكر وفات اسماعيل و مدعي غيبت او شدند. مرگ اسماعيل سبب تشكيك در فكر امامي شيعه شد، كه منجر به عقب نشيني عده زيادي از اعتقاد به اينكه مقام امامت مقامي است از طرف پروردگار تعيين شده است، و اين عقيده زير سؤال رفت.
صد سال بعد داستان مرگ اسماعيل به صورتي مشابه تكرار شد. در اين هنگـام امام هادي فرزند ارشد خود (سيد محمد) را رسماً به عنوان جانشين معرفي كرد، اما سيد محمد به زودي درگـذشت. اين بار امام هادي فرزند ديگـرش حسن را به همين مقام منصوب كرد. امام هادي به فرزندش حسن مي گـويد: «فرزندم، شكر خداي را به جاي بياورد كه خداوند امري را (امر امامت) به تو واگـذار كرده است»[1].
كليني، مفيد و طوسي روايتي را از زبان (ابو هاشم داود جعفري) در خصوص اين موضوع نقل مي كنند. ابو هاشم مي گـويد: من در هنگـام درگـذشت سيد محمد نزد پدرش ابو الحسن حضور يافتم، و مي دانستم كه ايشان فروندش را قبلاً به مقام جانشين تعيين كرده بودند. با خود فكر كردم كه داستان ابو ابراهيم (سيد محمد) چقدر به رويداد اسماعيل شباهت دارد كه در همين هنگـام ابو الحسن (امام علي هادي) به سوي من آمد و به من فرمود: بلي اي ابو هاشم، خداوند نظر ديگـري در مورد امامت فرزندم محمد پيدا كردند وفرزند ديگـرم ابو محمد (حسن عسكري) را جاي او گـمارد. آنچه با خود گـفته اي درست است. اسماعيل را نيز ابتدا ابو عبد الله (امام صادق) به دستور خداوند منصوب كرد اما مشيت الهي تغيير يافت. فرزندم ابو محمد پس از من جانشين من خواهد بود. مسائل خود را در هر زمينه اي به نزد او ببريد»[2].
اين بار نيز همانند اسماعيليان گـروهي از پيروان امام هادي درگـذشت محمد را انكار كرده و پنداشتند كه او غيبت كرده است. آنان سخنان امام هادي را نوعي تقيه به منظور محافظت از جان محمد تلقي كردند.
وقايع نگـاران شيعه در مورد آنان روايت كرده اند كه: «آنان فقط امامت محمد را قبول داشتند و به وصيت پدرش استناد مي كردند. آنان مي گـفتند كه امام هرگـز دروغ نمي گـويد. تغيير مشيت الهي نيز در اين مورد جايز نيست. پس هرچند كه او ظاهراً درگـذشته است اما در حقيقت او زنده است و پدرش تنها از بيم جانش او را مخفي كرده است. و او همان مهدي قائم. عقيده اين گـروه مانند عقيده ياران اسماعيل بن جعفر است»[3].
پس از وفات امام هادي ميان حسن و برادرش جعفر براي احراز مقام امامت كشمكش جدي رو داد، تا آنجا كه حسن عسكري در جائي فرمود: «هيچ كدام از پدرانم به سرنوشتي مانند من در برابر اين گـروه شكاك دچار نشده اند»[4].
با درگـذشت امام حسن عسكري داستان عبد الله افطح بار ديگـر تكرار شد. امام حسن عسكري در خصوص امامت وصيتي براي كسي به جاي نگـذاشت و فرزندي نيز از او نمانده بود. از اينرو بزرگـترين و بحراني ترين رويدادها در همين زمان در صفوف اماميان پديد آمد. اماميان به بيش از چهارده فرقه تقسيم شدند. گـروهي امامت جعفر برادر حسن عسكري را پذيرفتند. گـروهي ديگـر به منقطع شدن امامت رأي دادند. فرقه اي دو باره به امامت سيد محمد و زنده بودن او را كه قبلاً وفات يافته بود، ايمان آوردند، وفرقه اي از اساس منكر درگـذشت امام حسن عسكري شدند واميدوار بودند كه ايشان دوب