يْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَكُنْتُ نَسْيًا مَنْسِيًّا «23»«مريم» و آنچه گفته است كه فاطمه بنت اسد را وحی آمد كه در خانه كعبه برود و وضع حمل نمايد دروغی است پر بيمزه زيرا كه كسی از فرق اسلاميه و غير اسلاميه قايل به نبوت فاطمه بنت اسد نشده حجاج چه قسم اين را مسلم ميداشت و روايت مشهور چنين است كه معمول اهل جاهليت بود كه روز پانزدهم رجب در كعبه را می گشادند و برای زيارت درون آن خانه مبارك می در آمدند و تولد حضرت عيسی نيز در همان تاريخ واقع شده و لهذا آن روز را يوم الاستفتاح گويند و مريم روزه نيز خوانند و مشايخ برای آن روز او را دو اذكار مقرر كرده‌اند و معمول بود كه قبل از آن  بيك دو روز زنان زيارت می كردند اتفاقا روز زيارت زنان فاطمه بنت اسد نيز با وجود آنكه مدت حمل تمام كرده بود برای زيارت قصد نمود و چون اين روز در تمام سال يكبار اتفاق می افتاد با وصف دشواری حركت خود را بكمال رنج و مشقت تا در كعبه رسانيده و دروازه كعبه در آن زمان بمقدار يك قد آدم بلند بود چنانچه حالا هم همين قسم است ليكن دران زمان زينه پايه نداشت و زنان را مردان آنها بحركت عنيف می برآوردند و حالا زينه پايه از چوب بصورت كردانك  اطفال درست كرده گذاشته اند و در وقت حاجت آن را كشيده متصل در كعبه می نهند درين حركت عنيف او را درد زه پيدا شد پنداشت كه بعد ساعتی اين درد تسكين خواهد پذيرفت از زيارت چرا محروم شود همين كه در كعبه درآمد طلق بر طلق درد پی درد آمدن گرفت و تولد حضرت امير واقع شد و در روايات شيعه بطور ديگر ديده شده كه ابوطالب بجهت شدت درد امتداد زمان و عدم تولد مايوس شده برای استشفا درون كعبه داخل كرد الله تعالی فضل خود فرمود كه زود تولد شد در كتب شيعه اين روايت را از حضرت امام زين العابدين آورده اند كه فرمود اخبرتني زبدة بنت عجلان الساعدية عن أم عمارة بنت عباد الساعدية أنها قالت كنت ذات يوم في نساء من العرب إذا أقبل ابوطالب كئيبا فقلت له ما شانك قال إن فاطمة بنت اسد في شدة من الطلق و إنها لا تضع ثم إنه أخذ بيدها و جاء بها إلی الكعبة فدخل بها و قال اجلسی علی اسم الله فجلست و طلقت طلقة فولدت غلاما نظيفا فسما ابوطالب عليا بالجمله اگر وضع و تولد در خانه كعبه موجب تفضيل حضرت امير بر حضرت عيسی باشد بر پيغمبر خود صلی الله عليه و سلم نيز خواهد بود و هيچ كس از سنی و شيعه باين قايل نيست و ايضا در تواريخ صحيحه ثابت است كه حكيم بن حزام بن خويلد كه برادرزاده ام المؤمنين حضرت خديجه كبري بود در كعبه متولد شده پس بايد كه حكيم بن حزام نيز افضل باشد از حضرت عيسي بلكه از جميع پيغمبران و شناعت اين لازم پوشيده نيست.كيد هشتاد و هشتم: آنكه از توريت معظمه نقل كنند كه شرايع همگی شش اند و هر نبي صاحب شريعت را دوازده وصي بودند پس شريعت اولی شريعت آدم است و دوم شريعت حضرت نوح و سوم شريعت حضرت ابراهيم و چهارم شريعت حضرت موسی و پنجم شريعت حضرت عيسی و ششم شريعت حضرت مصطفی صلی الله عليه و سلم. و ملاحيدر آملي در محيط اعظم اسامی اوصياء هر يك به تفصيل بر شمرده كه مجهول اللفظ و المعنی غير مضبوط الاعراب اند و اين نقل كذب محض و افتراء بحت است در توريت معظمه اثری ازان پيدا نيست و دليل عقلی برين افترا آن است كه أنبياء سابقين بر جميع اهل زمين مبعوث نبودند پس انحصار شرايع را وجهی نيست ديگر آنكه هنوز كارخانه نبوت منقطع نشده بود بعد از حضرت آدم پسر او حضرت شيث و بعد ازو حضرت ادريس و بعد از حضرت ابراهيم حضرت اسحاق باز حضرت يعقوب باز حضرت يوسف و بعد از حضرت موسی حضرت يوشع نبی بودند پس قيام امر دين بوجود أنبياء حاصل می شد حاجت بنصب اوصيا چه بود و اگر مراد از اوصيا انبيا باشند بعد از پيغمبر ما وجود انبيا چه قسم متصور تواند شد و علی تقدير التنزل عن ذلك كله حاصل ازين نقل غير از عدد دوازده بدست ما نمیآيد يحتمل كه خلفاء ثلاثه هم در اوصيا داخل باشند بلكه ايشان اليق بوصايت اند كه جهاد و فتح بلدان و ازاله كفر و بناء مساجد و نصب منابر و ترويج شريعت باكمل وجوه از دست شان سرانجام يافت بخلاف حضرات ائمه كه اكثر ايشان تمام عمر در خمول و عزلت و خلوت گذرانيدند.

كيدهشتادونهم: آنكه گويند اهل سنت منكر بدهيات اوليه می شوند و بصحت رويت باری تعالی قايل اند حال آنكه رويت او تعالی بديهی الاستحاله است زيرا كه ديدن را چند شرط است كه بدون آن شروط محال است و با آن شروط واجب اول آنكه مرئي مقابل رائی باشد يا در حكم مقابل چنانچه در آئينه دوم آنكه پر نزديك نباشد سوم آنكه بسيار دور هم نباشد چهارم آنكه حجابی و حايلی در ميان نباشد پنجم آنكه در جائی باشد كه شعاع باو برسد نه در تاريكی و ظلمت ششم آنكه در غايت لطافت هم نباشد في الجمله كثافتی داشته باشد و لهذا هوا را نتوان ديد هفتم آنكه بينائی بيننده سالم باشد از كوری و شب كوری ديگر امراض بصر هشتم آنكه بيننده قصد دريافت هم بكند و ظاهر است كه مجموع اين شروط در حق باری تعالی بالاجماع مفقودند جواب از طرف اهل سنت آنست كه اين امور في الواقع شروط رويت اند ليكن در عادت بآن معنی كه ديدن چيزي بدون اين شروط عادی و مستمر نيست اما بطريق خرق عادت بدون اين شروط هم چيزيها را توان ديد و كدام دليل قايم شده است بر آنكه اين شروط عقليه اند و بدون آنها ديدن را عقل تجويز نمی كند پس معلوم شد كه بر شيعه عاديات با اوليات مشتبه شده اند و تفرقه نمی كنند و اين امر كار جاهلان است نه عالمان و محققان اكثری از اهل هندوستان را ديدم كه باريدن برف را انكار كنند كه خلاف عادت است و استحالات بيان می نمايند و گويند كه چيز منجمد مثل سنگ كه زياده بر مساحت كوهستانی باشد چه قسم در ميان آسمان و زمين معلق استاده ماند و ريزه ريزه ازآن فرود ايد و زراعت برنج را در ربيع انكار كنند حالانكه در ولايت سرد سير رايج و متعارف است آنكه در خط استوا هشت فصل می باشد نيز نزد ايشان از محالات است و همچنين حدوث ميوه ها در خلاف موسم معتاد ملك خود نزد اكثر جاهلان هر ملك از همين قبيل است و اگر فرض كنم شخصی را چنين عادت باشد كه قبل از طلوع آفتاب بخواب رود و بعد از غروب بيدار شود هرگز ديدن اشيا را تجويز نخواهد كرد مگر آن قدر كه زير مشعل و چراغ و شمع يا در نور قمر ادراك كرده است زيرا كه از حقيقت روز و كيفيت شعاع آفتاب آشنا نيست و ندانسته است كه شعاع آفتاب را به اين اشعه معلومه او هيچ نسبت نيست به شعاع آفتاب چيزی را كه از يك گروه توان ديد بشعاع مشعل و چراغ همان چيز را از يك تير انداز نتوان ديد و ديگر دقايق مرئيات و مسام ابدان كه در شعاع آفتاب ديده ميشوند در اشعه ديگر ديدن آن ممتنع است و چون اختلاف روز و شب دنيا و اقاليم و بلدان يك نشاء باينحد رسيده باشد اختلاف دو نشاء را كه عالمی ديگر است و زمانی ديگر و مكانی ديگر چه قسم از نظر بايد انداخت روزی كه شعاع «وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ الْكِتَابُ وَجِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَالشُّهَدَاءِ وَقُضِيَ بَيْنَهُمْ بِا