ات امام شافعی در سنه دويست و چهار است در عهد مامون عباسی و وفات امام محمد تقی در سنه دويست و بيست است و در كرخ مدفون شده اند امام شافعی كجا حاضر واقعه ايشان شد و امام حسن عسكری در سر من رای كه بنای معتصم است ساكن بود و الآن آن شهر را سامرا گويند و امام شافعی زمان معتصم را ادراك ننموده آری امام شافعی فضايل كسانی را كه از اهل بيت دريافته اند ذكر كرده اند و اين مخصوص به امام شافعی نيست جميع اهل سنت باين عبادت قيام می نمايند و روايت حديث از ائمه اهل بيت در كتب اهل سنت بسيار است و سلسله آبای اهل بيت را بسلسله الذهب ناميده اند.

كيد سی و هفتم: آنكه در كتب سير و تواريخ ديده اند كه بعضی از كهنه عرب و عقلای ايشان به سماع از اهل كتاب يا به استعانه علم كهانت كه هنوز فی الجمله صحتی داشت و شياطين از استراق سمع ممنوع نشده بودند بت پرستی گذاشته انتظار نبی موعود می كشيدند و اخبار بوجوب باوجود آن حضرت می نمودند و مردم را بر ادراك سعادت متابعت و تحريض و تاكيد می كردند در ضمن آن قصص حرفی چند افزودند كه دلالت بر حقيه مذهب رفض نمايد و آنرا نيز بر آن مرد جاهلی بر بستند و در بعض جاها تأييد و تصديق مقال او كه از پيغمبر روايت كنند نيز ضميمه آن سازند و باين روايات و حكايات بغايت ابتهاج و تفاخر كنند از آنجمله قصه جارود عبدی است كه در كتب اينها شايع و ذايع است و در مصنفات اخباريه ايشان خيلی بطمطراق و زيب و زينت مذكور است حاصلش آنكه جارود بن منذر عبدی نصرانی بود كه در سال حديبيه به اسلام مشرف شد و در حق پيغمبر شعری چند انشاد نمود كه از آن جمله اين شعر هم هست.

بيت: 

انبانأ الاولون باسمك فينا * و باسم اوصيائك الكرام 

پس آن حضرت صلی الله عليه وسلم فرمود كه آيا هست در شما كسی كه قس بن ساعده را بشناسد جارود گفت كه يا رسول هر يكی از ما او را می شناسد مگر آنكه من از جمله ايشان كما ينبغي بر اخبار و اسرار او مطلع‌ام سلمان فارسی حاضر بود گفت ای جارود خبرده ما را از حال او و بخوان بر ما بعضی از مقال او پيغمبر فرمود آری بگو گفت يا رسول الله إني شهدت قسا و قد خرج من نادي من نديته اياد الي صحصح ذي قتاد و ثمر و عتاد و هو مشتمل نجاد فوقف في اضحيان ليل كالشمس رافعا الي السماء‌ وجهه و اصبعه فدنوت منه فسمعته يقول اللهم رب السموات الارفعه و الا رضين الممرعه بحق محمد و الثلاثه المحاميد معه و العليين الاربعه و فاطمه و الحسنين الاربعه و جعفر و موسی التبعه سمي الكليم الضرعه اولئك النقباء الشفعه و الطرق المهيعه درسه الاناجيل و نفاه الاباطيل و الصادقوا القيل عدد النقباء من بني اسرائيل فهم اول البدايه و عليهم تقول الساعه و بهم تنال الشفاعه و لهم من الله فرض الطاعه اسقنا غيثا مغيثا ثم قال ليتني ادركهم و لو بعد لاي عمري و محياي ثم انشا يقول اقسم قس قسما ليس به مكتما لو عاش الفي سنه لم يكن منهم ساما حتی يلاقي محمدا و النجباء الحكماء‌ هم اوصياء ‌احمد افضل من تحت السماء‌ يعمي الانام عنهم و هم ضياء‌للعمی لست بناسي ذكر هم حتی احل الرضاء قال الجارود قلت يا رسول الله انبئنا بخير هذه الاسماء التی لم نشهدها و اشهدنا قس ذكرها فقال رسول الله صلی الله عليه و سلم يا جارود ليلة اسري بي الي السماء اوحی الله تعالی الی ان سل من رسلنا قبلك من رسلنا علی ما بعثوا قلت علی ما بعثوا قال بعثتهم علی نبوتك و ولاية علي بن ابي طالب والائمة منكما ثم عرفني الله تعالی بأسمائهم ثم ذكر رسول الله صلی الله عليه و سلم أسماءهم واحدا بعد واحد الی المهدی ثم قال قال الله تعالی هؤلاء اوليائی و هذا المنتقم من اعدائي يعني المهدي و آثار وضع و افترا برين روايت ظاهر و هويداست خصوصا ركاكت الفاظ حديثی كه در آخر آن است بر ماهر عربيه پوشيده نيست و اصلا با كلام رسول مناسبت ندارد و نيز پسر اين جارود كه منذر نام داشت و عامل حضرت اميرالمؤمنين بود در خلافت آنجناب خراج تمام معموله خود را در قبض و تصرف خود آورده گريخته به اعدای آنجناب ملحق شد و آنجناب برای او نامه های سرزنش بقلم آورد و او اصلا متنبه نشد پس اگر پدر او را حقيقت حال حضرت اميرالمومنين و ذريه طاهره او چنين ظاهر ميشد چه امكان داشت كه پسر خود را خبردار نكند و آن پسر اين قدر بيجائی نمايد و نيز نبيره او جارود بن المنذر الجارود شاگرد انس بن مالك و از عمده مصاحبان اوست اگر اين حديث را در خاندان ايشان اصلی می بود چرا تحصيل علم از ائمه اطهار نمی نمود و بر أنس بن مالك قناعت ميی كرد و آنچه در كتب صحيحه از حال جارود است همين قدر است كه او گفت و الذي بعثك بالحق لقد وجدنا وصفك في الانجيل و لقد بشر بك ابن البتول و از حال قس بن ساعده الايادي اينقدر كه ابن عباس روايت نموده است قال إن وفد بكر بن وائل قدموا علی رسول الله صلی الله وسلم فلما فرغوا من حوائجهم قال رسول الله صلی الله عليه و سلم «هل فيكم احد يعرف قس بن ساعده الايادي» ‌قالوا كلنا نعرفه قال «ما فعل» ‌قالوا هلك فقال رسول الله صلی الله و سلم «كأني به علی جمل احمر بعكاظ قائما يقول ايها الناس اجتمعوا و اسمعوا وعوا فكل من عاش مات و كل من مات فات و كل ما هوآت آت إن في السماء لخبرا و ان في الارض لعبرا عماد موضوع و سقف مرفوعه و بحار تمور و تجارة لن تبور ليل داج و سماء ذات ابراج و أقسم قس حقا لئن كان في الامر رضی ليكونن بعده سخط و إن لله عزت قدرته دينا هو أحب اليه من دينكم الذي أنتم عليه ما لي أری الناس يذهبون فلا يرجعون أرضوا فاقاموا ام تركوا فنامو» ‌ثم انشد ابوبكر شعرا له كان يحفظه.

شعر: 

في الذاهبين الاولين من القرون لنا بصائر * لما رأيت موارد للموت ليس لها مصادر 

و رأيت قومي نحوها يسعی الاصاغر و الاكابر * لايرجع الماضي الي و لا من الباقين غابر ايقنت إني لا محالة حيث صار القوم صائر 

و در ميان اين عبارت و عبارت سابق كه به سوی قس نسبت كرده اند فرق آسمان و زمين است بجمع لغاة عربيه وحشيه بلاغت حاصل نمی شود و قس از ابلغ بلغاء‌ عرب بود عبارت سابقه بوئی از بلاغت ندارد غير از آنكه لغات قاموسيه دران جمع نمودند چنانچه بر دانا فن بلاغت پوشيده نخواهد بود و اول دلايل بر كذب اين قصه آنست كه اگر ولايت حضرت امير و امامت ائمه از ذريه ايشان در شب معراج قرار می يافت البته پيغمبر خود تواتر را از مردم خبر ميداد و متواتر می شد چنانچه فرضيت صلوات و ديگر وقايع آنجا را همين قسم تبليغ فرموده و بتواتر منقول شدند و لااقل حضرت امير و خاندان ايشان البته برين ماجرا اطلاع ميداشتند و با هم ديگر بابت دعوای امامت تنازع و تجاذب نمی كردند و اگر در كتب سابقه می بود البته يهود و نصاری خبر ميدادند و از عرب هم اهل جاهليت اولی برآن مطلع می بودند و خبر ميدادند و ساير فرق شيعه آن را روايت ميكردند و كيسانيه و اسماعيليه و واقفيه و زيديه موافق مذهب اثناعشريه می شدند و ديگر آنكه در كلام منسوب بقس ائمه را وصف نموده است بآنكه نفاة الاباطيل اند و اين وصف خلاف واقع است زيرا كه حضرت ائمه را هيچگاه قد