يل اهل بيت و ائمه كه ازينها پيدا شوند و مدائح و مناقب ائمه دران مذكور بود در حالیکه جواب اين مطعن را حق تعالی خود متكفل شده جائيكه فرموده «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ «9»لحافظون * الحجر:  9» هر چه در حمايت و كلايت الهي باشد بشر را چه امكان كه دران نقص و كمی را راه دهد و اگر شيعه اقتدار عثمان و شيخين را زياده از اقتدار الهی معتقد شوند و ايشان را شريك غالب كارخانه الوهيت قرار دهند مذهب خود را كه تحقير شيخين و عثمان است كجا خواهند انداخت.

كيد چهاردهم: آنكه عوام را فريب داده اند بروايت احاديثی كه دلاله دارند بر كفايت محبت جناب امير المؤمنين و ذريه ايشان در نجات از عذاب آخرت بی آنكه بجا آوردن طاعت و اجتناب از معاصی را دخلی باشد من ذلك ما روي المعروف عندهم بالصدوق اعني بابويه عن ابن عباس و غيره أنه عليه السلام قال «لا يعذب الله بالنار من والی علي» و چون نفوس عوام و ارباب شهوات مشغوف است باطلاق و اباحه و داد تعيش و ترفه دادن و ارتكاب معاصی و محرمات نمودن و از عبادات دل دزديدن و تكاسل و اهمال در آن كردن اين بشارت عاجله در ذهن ايشان كمال رسوخ پيدا ميكند و باين مذهب ميگرايند حالانكه در كتب صحيحه اينها مروي و منقول است كه جناب پيغمبر و اميرالمؤمنين هر همه را از اولاد و ذريه خود بار بار ميفرمايند كه شما تكيه بر نسب ما نه كنيد و به بندگي و طاعات خداوند قيام نمائيد چون حال اهل بيت در خوف و هراس چنين باشد ديگران را بر محبت اينها تكيه كردن و ارتكاب معاصی و محرمات نمودن چه قسم روا باشد و تحقيق آنست كه محبت حقيقی با اهل بيت بدون اختيار روش ايشان در طاعات و بندگی و زهد و تقوی ممكن نيست كه حاصل شود و چون محبت حقيقی آن اطهار حاصل شد همه كمالات در ضمن آن حاصل آمد پس اين كلمه «لا يعذب الله بالنار من والی علي» صادق است باين معنی كه مولاه علي در حقيقت متضمن جميع كمالات دينی است نه بآن معنی كه فقط بزبان حرف محبت جاری نمايند و در افعال و اقوال اصلاً بآنجناب مناسبتی پيدا نه كنند و اقارب و اصحاب ايشان را بد گويند و در هر باب مخالفت نصوص ايشان نمايند و مصداق مضمون اين قطعه شوند.

شعر:  

تعصي الا له و انت تظهر حبه * هذا لعمري في القياس بديع 

لوكان حبك صادقا لا طعته * ان المحب لمن يحب مطيع 

كيد پانزدهم: آنكه از تورات نقل كنند كه باری تعالی در آن ميفرمايند كه مادماد را دوازده وصی مقرر كرده ام كه خلفاء او باشند بعد ازو اول ايشان ايلياست دوم قيراز سوم ابرائيل چهارم مشعوب پنجم مسهور ششم مسموط هفتم ذومرا هشتم اهراد نهم تيمور دهم نسطور يازدهم نوقس دوازدهم قديمونيا حالانكه نسخ تورات همگي چهار است يك نسخه نزد قرابيين و يك نسخه نزد ربانيين و يك نسخه نزد نصاری است كه از عبرانی به لغت خود ترجمه كرده اند و يك نسخه نزد سامريين است و نسخه سامريان نسبت به نسخه های ديگر زيادت دارد در هيچ نسخه نشانی ازين افتراء ايشان يافته نمی شود و طرفه تر آنكه عالمی از علماء ايشان كتابی نوشته است و درآن قصه دروغ بر بسته كه مرا شوق تحقيق اين نص توراتی دامنگير خاطر شد و با اهل كتاب مطارحات بسيار نمودم هيچ نشان ندادند آخر نزد بعضی از علماء كتابين سراغ اين يافتم و نام آنكس نوشته و شرح و بسط بسيار داده. اول روايت اين شيعی محل تهمت ديگر عالم اهل كتابين كه سراسر بغض و عداوت اهل اسلام شيوه ايشان است و تفريق كلمه مسلمين و القای بغض و عناد فيما بين طوايف اهل اسلام مراد و آرزوی شان چرا اين ساده لوح را گمراه نه كند كه قرآن و حديث دين خود را گذاشته بنصوص كتب محرفه منسوخه التجا برده حيران تيه ضلالت شده در ابتدا مذهب تشيع به طفيل اغوا و تلبيس اهل كتاب يعنی عبدالله بن سبأ يهودی صنعانی به وجود آمده اگر ديگری هم از ايشان نهال نشانده بزرگان خود را آب دهد و تازه سازد چه بدی كرده باشد.

بيت: 

اين سخن را چون تو مبدا بوده * گر بيفزايد تو اش افزوده 

و بر تقدير تسليم اين نص غير از عدد دوازده با مطلب شيعه هيچ موافق نمی افتد تعيين آن اشخاص و آنكه از اهل بيت باشند و ديگر لوازم امامت درين نص كجا مذكور است و اين اسماء عبرانيه مجهولة اللفظ و المعنی را بهر چه خواهند ترجمه كنند نواصب را اگر اين نص بدست افتد اين أسما را بريزند و مروان و حجاج و وليد منطبق خواهند ساخت و عجب از علماء ايشان است كه باين خيالات خود را خرسند ميی سازند و به جوز و مويز شيطانی به رنگ کودگان فريفته ميشود و از اوثق دلايل حقيه مذهب خود ميی شمارند «أَفَمَنْ هُوَ قَائِمٌ عَلَى كُلِّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ وَجَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِي الْأَرْضِ أَمْ بِظَاهِرٍ مِنَ الْقَوْلِ بَلْ زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مَكْرُهُمْ وَصُدُّوا عَنِ السَّبِيلِ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ «33»«الرعد».

كيد شانزدهم: آنكه جماعه از علماء ‌ايشان خود را از محدثين اهل سنت وانمود نموده و به علم حديث مشغول شدند و از ثقات محدثين اهل سنت سماع حديث حاصل كردند و اسانيد صحيحه آنها را ياد گرفتند و بظاهر بحليه تقوی و ورع متحلی گشتند تا طالبان را اعتقاد صادق در حق آنها به هم رسيد و اخذ علم حديث از آنها شروع نمودند و احاديث صحاح و حسان روايت كردند و در اثنای روايت به همان اسانيد صحيحه موضوعات را كه مطابق مذهب خود ساختند نيز در جمله مرويات خود درج نمودند درين كيد ايشان راه بسياری از خواص اهل سنت را زده است چه جای عوام زيرا كه تميز در ميان احاديث موضوعه و صحيحه به رجال سند است و چون رجال سبب اين دغل و تلبيس متحد شدند تميز مشكل افتاد و به ماامتياز مفقود گشت اما چون عنايت الهی شامل علوم اهل سنت بوده ائمه اين فن بعد از تحقيق و تفتيش اين دغل را دريافتند و متنبه شدند و بعد از انكشاف حليه حال طايفه ازيشان بوضع اقرار نمودند و طايفه صريح اقرار نه نمودند ليكن امارات اقرار در آنها قايم شد و تا حال آن احاديث در معاجم و مصنفات و اجزا داير و ساير است و اكثر تفضليه و متشيعين بدان احاديث تمسك كنند اول كسی كه اين دغل را موجد شد جابر جعفی است كه بعد از تحقيق حال او بخاری و مسلم بنابر احتياط مطلق مرويات او را از درجه اعتبار ساقط و مطروح ساختند و ترمذی و ابوداود و نسائی با متابعات و شواهد قبول كنند و آنچه او بدان متفرد است رد نمايد و ابوالقاسم سعد بن عبدالله بن ابی خلف اشعری قمی نيز درين باب استاد پركار است اكثر ناواقفان اهل سنت بجهت تلبيس  اسانيد او گمان برند كه از رجال معتبرين ماست حالانكه چنين نيست نجاشی كه صاحب نقد رجال شيعه است او را فقيه طايفه و وجه طايفه قرار داده است.

كيد هفدهم: آنكه از اهل بيت آثار و اخبار روايت كنند كه دلالت دارد بر مذمت صحابه و تظلم اظهار شكايت از دست تعدی ايشان و بعضی آثار آرند كه دلالت كند بر ارتداد ايشان از دين و آنكه اينها غاصب حقوق اهل بيت اند و آنكه غاصب حق اهل بيت اش