ات ايشان نمايند و قدرت انتقام بلکه دفع و معانعت از ابتداي کار بوجهي که اصلا محوج تعب و مشقت نمي شد بلکه بانداختن کماني و حرکت دادن زباني کار بانصرام مي رسيد دليل صريح بر جبن و بزدلي و بي غيرتي و ناحفاظي مي‌شود حاشا هم عن ذلک ثم حاشاهم معاذالله که هيچ مسلماني را اين خيال باطل بخاطر گذرد که صريح کفر است و اين همه محذورات و قبايح ناشي از اصل شامت زده تقيه است و در صورت وجوب تقيه بلکه وقوع آن از امام همه اغراض مقصوده از نصب امام فوت مي شوند اول اظهار امامت او نمي‌شود باز حفظ شريعت نمي‌شود و حق از باطل متميز نمي گردد و اگر او ابتداء اظهار امامت خود نمايد و چون مردم با وي بخشونت و انکار پيش آيند او تقيه پيش گيرد و با ايشان در هر چيز در سازد صريح ازين حرکت نزد عام و خاص مفهوم شود که از دعواي خود رجوع کرد و نيز يقين کنند که مرد خام طمعي بود و منصب عظيم براي خود ادعا نموده بود چون ديد که پيش نميرود ازان دست بردار شد و اين معني بچه حد قبيح و شنيع است غور بايد کرد و بموجب روايات شيعه در حق حضرت امير رضي الله عنه همين حالت ثابت ميشود و اگر در تقيه هيچ قباحتي نباشد مگرتن رضا دادن بر غصب دختران و خواهران در شکست دل مسلمانان و نفرت قلوب ايشان اينهم کافي است و آنچه گفته اند که عمربن الخطاب رضي الله عنه بر دختر حضرت امير رضي الله عنه قادر نشد و در ميان آن معصومه و عمر شخصي از جنيان حايل شد محض افترا و سرقه است از قصه حضرت ساره زوجه حضرت ابراهيم که او را جباري غصب کرده بود و حضرت ابراهيم بمناجات الهي مشغول شد و آن جبار هرگاه اراده فاسد نسبت بان مطهره مي نمود مصروع مي شد درينجا خود بالقطع والتواتر ثابت است که زيد بن عمر ازبطن آن سيده بوجود آمد و اورا عمر بنام برادر بزرگ خود زيدبن الخطاب که در جنگ مسيلمه کذاب شهيد شده بود مسمي کرد و زيدبن عمر جوان شد و بيست سال عمر يافت در خانه جنگي که فيما بين بني عدي واقع شده بود شب هنگام براي اصلاح از خانه خود برآمده بود از دست کسي دران حيص بيص شهيد شد و مادر مطهره او نيز همانروز بمرض در گذشته بود هر دو جنازه را يک وقت حاضر نمودند حضرت امام حسين و عبدالله بن عمر نماز جنازه خوانده دفن کردند و مع هذا اگر اين چيزها بوقوع نيامده باشد تا مدت حيات عمربن الخطاب بودن ان مطهره در خانه او و در قيد او بلا شبهه ثابت است و مغصوب ماندن بضعه رسول بدست فاجري يا کافري چه قسم تصور توان کرد زوجه حضرت ابراهيم را در يک لمحه بنمودن يک کرشمه چه قسم خلاص فرمودند درينجا خود توقع زياده ازان بود و آنچه از حضرت صادق در عذر اين نکاح روايت کنند که هو اول فرج غصب منا موي مومنان از سماع اين کلمه هايله بر بدن مي خيزد حيف ازين مدعيان دروغ که اين قسم کفريات را براي پاس عداوت عمر رضي الله عنه نسبت بائمه اطهار که بهترين خاندان پيغمبر صلي الله عليه وسلم اند مي نمايند و مع هذا مکذب اين روايت دروغ روايات صحيحه در کتب اماميه موجوداند که آنها را بپاس عداوت عمر رضي الله عنه بر طاق نسيان گذاشته اند سئل الامام محمد ابن علي الباقر عن تزويجها فقال لولا انه راه اهلا لها ما کان يزوجها اياه و کانت اشرف نساء العالمين جدها رسول الله صلي الله عليه وسلم اخواها الحسن والحسين سيدا شباب اهل الجنه وابوها علي ذو الشرف والمنقبه في الاسلام و امها فاطمه بنت محمد صلي الله عليه وسلم و جدتها خديجه بنت خويلد رضي الله عنها و اين قدر نمي‌فهمند که هرگاه حضرت امير بابت بد گفتن شيعه خود با عمر رضي الله عنه آن قدر خشونت کرده باشند و اورا به ثعبان فضيحت نموده پس چه امکان که چون نوبت بغصب دختر رسد ومقدمه بناموس انجامد عرق غيرتش نجنبد و اصلا تعرض ننمايد «سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ»و توهم وقوع فاحشه زنا نسبت بان قسم طاهره مطهره اگرچه بمجبوري باشد نزد اهل ايمان کفر صريح است کساني را که حضرت حق تعالي فرموده است «وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآَتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ« إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرً» «33»«الاحزاب» اين گروه ناپاک ميخواهند  که بپاس عداوت عمر رضي الله عنه و بغض وعناد او لوث اين فاحشه را تا مدت دراز بدامن آن پاک سرشت بربندند وائمه اطهار و حضرت امير و حضرات حسنين را بتهمت بي عزتي و بي ناموسي متهم سازند حاشا وکلا که جناب آن پاکان باين اقوال نجسه و باين عوعو سگان ناپاک و بنجاست خوري اين جمل منشان مشوش شود ليکن اين قدر اصرار بر عداوت شخصي که منجر بکفر و زندقه گردد در هيچ فرقه ديده و شنيده نشد شيطان هر چند با آدم بغض عداوت بنهايت رسانيد اما نسبت بخدا تهمت و دروغي نه بسته و اورا بنقايص مجبوري و بيچارگي متهم نساخته.

فائده عظيمه بايد دانست که چون کلام اينجا منجر بمسئله تقيه شد و درين مسئله افراط و تفريط اعظم فرق اهل اسلام را در پيش آمده افراط شيعه در کتب ايشان بايد ديد که بادني خوفي و طمعي اظهار کفر را جايز مي شمارند بلکه واجب مي انگارند و تفريط خوارج و زيديه که اصلا در مقابله دين پاس جان و ناموس را معتبر نميدانند بلکه خوارج درين باب تشددات عجيب بيان مي کنند ازانجمله آنکه اگر شخصي نماز مي خواند و غاصب وي دزدي بيايد که مال اورا ببرد اورا نماز خود شکستن حرام است چنانچه بر بريده اسلمي که صحابي رسول صلي الله عليه وسلم بود وجلو اسپ خود را در نماز نگاه ميداشت تارم نکند و بگريزد و سب وطعن نموده اند لازم آمد که انچه حالت اعتدال و مذهب اهل سنت است درين باب بتحرير آيد که در اکثر کتب اهل سنت تنقيح اين مسئله مذکور نکرده اند.

اول بايد دانست که تقيه در اصل مشروع است بدليل آيات قراني قوله تعالي «لَا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ «28»«آل عمران» و قوله تعالي «مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَلَكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ «106»«النحل» الي غير ذلک من الايات و تعريف تقيه آنست که محافظت نفس يا عرض يا مال از شر اعدا نمايد و عدو دو قسم است اول انکه عداوت او مبني بر اختلاف دين و ملت باشد چنانچه کافر و مسلم دوم آنکه عداوت او مبني بر اغراض دنيوي باشد مانند ملک و مال و زن و متاع پس تقيه نيز دو قسم شداما قسم اول پس طريق آن تقيه در شرع آنست که هر گاه مومن در جائي واقع شود که اظهار دين و مذهب خود نمي تواند کرد بسبب تعرض مخالفان بر وي هجرت واجب     ميگردد آن مکان را ترک کرده ب