طيب و الطاهر و فاطمه و در روايت ديگر آورده انه لم يولد له بعد المبعث الا فاطمه عليها السلام و ان الطيب و الطاهر ولدا قبل  المبعث انتهي و ملا خليل قزويني در شرح تفصيل اين ماجرا نموده.

تعصب دهم آنکه گويند ابوبکر و عمر و عثمان رضي الله عنهم از منافقان بوده اند حالانکه نزد خود ايشان ثابت است که آنجناب در آخر حيات خود که منافق از    مؤمن متميز شده بود بموجب نص قرآني «مَا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ فَآَمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَإِنْ تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ «179»«آل عمران» ابوبکر رضي الله عنه را امام نماز فرمود و منافق را بالاجماع امام نماز کردن جايز نيست و حضرت امير به او و  عمر و عثمان رضي الله عنهم هميشه اقتدا نماز ميکرد و ابوذر و سلمان و مقداد و عمار همه نيز باين هر سه اقتدا مي نمودند.

تعصب يازدهم آنکه تيمي و عدوي يعني ابوبکر و عمر رضي الله عنهما را دو بت بود که پنهان در خانهاي خود داشتند و عبادت آن بتان مي کردند حالانکه نزد خود ايشان ثابت است که محمد بي ابي بکر را حضرت امير متبني فرمود و اراده انکاح دختر خود با او داشت پس درين صورت که ابوبکر مشرک بود نکاح اسماء بنت عميس که بلاشبهه مومنه بود با وي صحيح نشد و محمد بن ابي بکر ولد الزنا برآمد و اراده نکاح دختر خود با او نمودن چه قسم صحيح شود و نيز عمر رضي الله عنه را دختر خود نکاح فرمود اگر مشرک بود اين نکاح چه قسم درست شد و با بت پرستان اين معاملات از معصوم چگونه راست آمد قوله تعالي «وَلَا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكَاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ وَلَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْكُمْ وَلَا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكِينَ حَتَّى يُؤْمِنُوا وَلَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكٍ وَلَوْ أَعْجَبَكُمْ أُولَئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَيُبَيِّنُ آَيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ «221»«الايه. البقره».

تعصب دوازدهم آنکه گويند که آيات وارده در فضايل اصحاب از مهاجر و انصار خصوصاً در حق ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبير و عائشه رضي الله عنهم همه متشابهات اند غير مفهوم المعني ذکره ابن شهر اشوب السروي المازندراني و غيره من علمائهم.

تعصب سيزدهم گويند که اهل سنت افراط ميکنند در بغض حضرت علي و ذريت طاهره او رضي الله عنهم ذکره ابن شهر اشوب و بهمين سبب ايشان را بنواصب ملقب کنند حالانکه خود ايشان در کتب خود از کتب اهل سنت خصوصا از بيهقي و ابوالشيخ و ديملي نقل کرده اند قال رسول الله صلي عليه و سلم «لايومن احدکم حتي اکون احب اليه من نفسه و يکون عترتي احب اليه من نفسه» و عن ابن عباس قال قال رسول الله صلي الله عليه و سلم «احبوا الله لما يغذوکم من نعمه و احبوني لحب الله و احبوا اهل بيتي لحبي» الي غير ذلک و نيز ميدانند که اهل سنت حب امير و ذريه طاهره او را از فرايض ايمان مي شمارند حضرت شيخ فريد الدين احمد بن محمد نيشابوري معروف بعطار در اشعار عربي ميفرمايند.

فلا تعدل باهل البيت خلقا * فاهل البيت هم اهل السعاده

فبغضهم من الانسان خسر * حقيقي و حبهم عباده

اين اشعار را شيخ بهاء الدين آملي در کشکول خود نقل نموده باز از شيخ موصوف نقل ميکنند که مي فرمود من آمن بمحمد و لم يومن باهل بيته فليس بمومن.

و محبت ابوحنيفه و پرخاش او با اعمش وقتي که قصه خطبه بنت ابوجهل را که از حضرت امير بوقوع آمده بود و آنجناب صلي الله عليه و سلم بر وي عتاب فرموده بود روايت ميکرد مشهور و معروف است ابوحنيفه با او گفت که هر چند اين قصه صحيح است ليکن ترا چه لايق است که اين قصه را بي ادبانه بحضور مردم روايت کني مسئله ديني بران قصه موقوف نيست و شريک بن عبدالله و ابن شبرمه و ابن ابي ليلي همه با ابوحنيفه متفق شده بخانه اعمش رفتند و او را بر روايت اين قصه ملامت کردند اعمش گفت که من از شما پيش قدمم در محبت علي ليکن حديث را چنانچه شنيده ام روايت کردم کارم همين است باز دفتري از مناقب امير المومنين روايت کرد تا آنکه همه ازو خوش شدند و به خانه هاي خود مراجعت کردند و صحبت و تلمذ و اخذ علم و طريقه که ابوحنيفه را با امام محمد باقر و با امام جعفر صادق عليهما السلام و با زيد ابن علي بن الحسين رضي الله عنه ثابت است مستغني است از بيان و پدر ابوحنيفه که ثابت نام داشت در صغر سن همراه پدر خود زيارت امير المومنين حاصل نموده و حضرت امير رضي الله عنه در حق او دعاي برکت اولاد فرمود و بموجب برکت دعاي او ابوحنيفه فقيه عاليقدر ببارآمد.

و محبت امام شافعي خود با اين خاندان و اشعار ايشان درين باب در کتب شيعه مسطور و مشهور است آنچه اشعار بنام ايشان در کتب شيعه ديده شد ثبت مي‌افتد مع ذلک.

شعر:

يااهل بيت رسول الله حبکم * فرض من الله في القرآن انزله

يکفيکم من عظيم الفخر انکم * من لم يصل عليکم لاصلوه له

مذهب شافعي همين است که درود را در نماز فرض ميدانند و صيغه صلوه البته مشتمل بر ذکر آل مي باشد و ايضا له.

شعر:

الام الام و حتي متي * اعاتب في حب هذا الفتي

فهل زوجت فاطم غيره * و في غيره هل اتي

شعر:

قالو ترفضت قلت کلا * ما الرفض ديني و لا اعتقادي

لکن تواليت من غير شک * خير امام و خير هادي

ان کان حب الوصي رفضا * فانني ارفض العبادي

و ايضا له.

شعر:

يا رب بالقدم التي او طأتها * من قاب قوسين المحل الاعظما

و بحرمه القدم التي جعلت له * کتف المويد بالرساله سلما

ثبت علي متن الصراط تکرما * قدمي و کن لي محسنا و مکرما

و اجعلهما زخرا فمن کانا له * امن العذاب و لا يخاف جهنما

و ايضاً له.

شعر:

و اذا ذکروا عليا او بنيه * و جاؤا بالروايات العليه

يقال تجاوزوا يا قوم عنه * فهذا من حديث الرافضيه

برئت الي الميهمن من اناس * يرون الرفض حب الفاطميه

و ايضا له.

شعر:

اذا فتشوا قلبي اصابوا به * سطرين قد خطا بلا کاتب

العلم و التوحيد في جانب * و حب اهل البيت في جانب

اين همه اشعار در کتب معتبره شيعه بنام امام شافعي موجود است لهذا بر اين قدر اکتفا رفت.

و امام مالک خود از ياران خاص حضرت صادق عليه السلام بود و طول العمر با وي صحبت داشت و اخذ علم نمود و از شاگردان عمده اوست بالاجماع و چون حضرت امام علي رضا در نيشابور داخل شد بر استري سوار بود و شقيق بلخي که از اعاظم صوفيه اهل سنت است پيش امام ميرفت و جلوداري ميکرد و جماعه ديگر از صوفيه اهل سنت به چادرهاي خود بر امام سايه کرده بودند و حافظ ابوذرعه رازي و محمد بن اسلم طوسي با جميع طلبه علم و کتاب حديث از مدارس و رباطاب خود براي زيارت امام بر آمدند و غوغاي عظيم در شهر برخاست و مردم براي ديدار مبارکش هجوم آوردند محدثين اهل سنت عرض داشتند که اگر يک دو 