 «لاعراف» و نيز مخالف اخبار صحيحه است كه در اين مقدمه واردند و در كتب ايشان مروي و موجود و برادران و خواهران مادري را از ديه مقتول ميراث ندهند و طرفه آن است كه قاتل را از تركه مقتول و ديه او ميراث ندهند اگر به خطا قتل كرده باشد يا شبهه خطا حال آنكه القاتل لايرث عام است و نصوص كتاب در توريث زوجه و خواهران و برادران نيز عام است تخصيص زمين و ديت از كجا ثابت شود و پسر كلان ميت را تخصيص كنند كه از تركه ميت به شمشير و مصحف و خاتم و پوشاك ميت بدون عوض و اين هم مخالف نص قرآني است و محروم دارند از ميراث پسر پدر او را كه به حضور سلطان يا قاضي يا كوتوال فارغ حظي دهد از جنايت او و از ميراث او و اين حكم توره چنگيزخان است نه حكم شرع و مي‌خواهند كه نسخ حكم شرع به توره نمايند و اعمام و انباء اعمام و جدات را بعضي از ايشان محروم دارند مطلقاً از ميراث.

و در مسايل وصايا مظروف را تابع ظرف گردانند مثلاً اگر شخصي وصيت كرده باشد براي شخصي به صندوقي آنچه در آن صندوق باشد از نقد و متاع همه در وصيت داخل شود نزد ايشان و وصيت تحليل فرج جاريه براي شخصي تا يكسال و دو سال صحيح دانند و اقامت حد بر مجنون واجب دانند اگر با زن عاقله زنا كرده باشد حال آنكه خبر صحيح متفق عليه مخالف آن است و هو قوله «رفع القلم عن ثلاثه عن المجنون حتي يفيق».

و نيز رجم واجب كنند بر زني كه با شوهر خود جماع كرد و بعد از جماع با زني ديگر كه بكر است مساحقت كرد و آن بكر حامله شد گويند كه آن زن را رجم بايد كرد و آن بكر را صد تازيانه بايد زد حال آنكه سحاق را كسي زنا نمي‌گويد و در شرع نيز اين را زنا اعتبار نكرده‌اند و حد قذف واجب كنند بر آن مسلمان كه ديگري را گويد يا ابن الزانيه و مادر آن ديگر كافره بود حال آنكه در نص قرآني حد قذف مخصوص محصنات است و كافره هرگز محصنه نيست و حرمت ولد مسلمان او موجب تعزير است فقط نه حد.

و نيز گويند اگر شخصي كور مسلمان معصومي را كشت از آن كور قصاص نبايد گرفت حال آن كه آيه قصاص عام است اعمي و غير اعمي را.

و نيز گويند اگر شخصي گرسنه باشد و مسلماني ديگر نزد خود طعام دارد و آن گرسنه را نمي‌دهد گرسنه را مي رسد كه آن مسلمان را قتل بكند و طعام را گرفته و بخورد و قصاص و ديت هيچ بر آن گرسنه واجب نمي‌شود حال آنكه طعام ندادن به گرسنه در هيچ شريعت مجوز قتل نيست.

و نيز گويند كه اگر ذمي مسلماني را قتل بكند تمام مال آن ذمي را به وراث آن مسلمان بايد داد و وارثان مختارند اگر خواهند آن ذمي را غلام خود سازند و اگر خواهند او را بكشند و اين حكم صريح خلاف شريعت است و كتاب الله فقط قصاص فرموده و جمع كردن در ميان قصاص و گرفتن مال و غلام كردن هرگز در شرع جايز نيست.

و نيز گويند كه اولاد صغير السن آن ذمي را وارثان مقتول غلام و كنيز خود سازند حال آنكه «مَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا «15»«الاسراء» ايه قرآني است.

بالجمله اختراعات ايشان در مسايل دين از اين جنس بسيار است و براي نمونه اين قدر كه شد كافي است تا حقيقت دين و ايمان و اصول و فروع اينها بر عاقلان روشن گردد و معلوم شد كه اين اصول سراسر دروغ و فروع بي‌فروغ نسبت به ايمان كردن و اين مذاهب را مذاهب آن پاكان دانستن در چه حد است از بهتان و افترا و مخالفت روايات كه نزد ايشان موجود است از جناب آن بزرگواران.
***<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:70.txt">مقدمه</a><a class="folder" href="w:html:71.xml">مطاعن ابوبكر «رضي الله عنه» و آن پانزده طعن است</a><a class="folder" href="w:html:87.xml">مطاعن عمر رضي الله عنه و آن يازده طعن است.</a><a class="folder" href="w:html:99.xml">مطاعن حضرت عثمان رضي‌الله عنه و آن ده طعن است</a><a class="folder" href="w:html:110.xml">مطاعن ام المؤمنين عايشه صدييقه زوجه محبوبه مطهره رسول صلي الله عليه و سلم و آن ده طعن است.</a><a class="folder" href="w:html:121.xml">طعن اصحاب كرام عموما بي تخصيص نيز ده طعن است</a></body></html>تفصيل اين اجمال آنكه چون اشقياى شام و عراق به گفته يزيد پليد و به تحريض رئيس اهل عناد ابن زياد امام همام را در كربلا شهيد ساختند كيسان نام شخصى كه از چيله‌هاى سبط اكبر حسن مجتبى بود و بعد از وفات آنجناب صحبت برادر ايشان محمد بن على كه مشهور به محمد بن الحنيفه است اختيار نموده و غرائب علوم از آن بزرگ حاصل كرده به كين خواهى امام شهيد برخاست و مردم را بر اين مهم ترغيب داد جماعت از شيعه اولى مثل سليمان بن صراد خزاعى و رفاعه و برخى از شيعه سبيه متابعت و مطاوعت او نموده يك دو بار با ابن زياد و عمال او درآويختند كوشش ايشان به جز شهادت ثمره نبخشيد ناچار شخصى را از شيعه سبيه كه نامش «مختار ابن ابي عبيده ثقفي» بود و فن رياست و حكومت و صنعت جنگ و جدال و حرب و قتال را نيك ورزيده به رياست برپا كردند و «ابراهيم بن مالك اشتر» را امير الامراء او قرار دادند پس مختار در جنگ‌هاى بسيار ابن زياد نگونسار را شكست داده آخر به جهنم رسانيد و متمذهب به مذهب كيسان شد و اين كيسان در اوايل منكر امامت حسنين بود و محمد بن الحنيفه را بلا واسطه بعد از امير المؤمنين امام اعتقاد مى ‌كرد به جهت صلحى كه امام اكبر با معاويه و اهل شام كرده بود نزد كيسان از لياقت امامت برافتاده بود و امام اصغر را نيز به جهت متابعت و مطاوعت امام اكبر در اين صلح اگر چه به كراهت بود از لياقت امامت دور مى‌دانست ناچار محمد بن على را خازن سر مرتضوى و حامل لواء امامت قرار داده بود و خوارق عجيبه و علوم غريبه به وراثت مظهر العجائب والغرائب از او روايت مي‌كرد مختار چون در مذهب او درآمد و نفس او خواهان رياست و سلطنت گشت براى استمالت جماهير شيعه كوفه كه نسبت به جناب امامين كمال انقياد و اطاعات داشتند مناسب نديد كه انكار امامت امامين نمايد و گفت كه بعد از امام شهيد خاتم آل العبا امر امامت تعلق به محمد بن على دارد و او ما را تحريض بر قتال نواصب و كين خواهى امام شهيد نموده خطوط و سجلات مخترعه به مهر محمد بن على نزد مردم اظهار نمود و بودن كيسان را موافق خود شاهد اين دعوى ساخت و با اين تدبير و حيله مردم بسيارى را در ربقه اطاعت خود داخل كرد و بر بلاد عراق و ديار بكر و اهواز و آذربايجان مستولى شد تا آنكه مصيب بن الزبير برادر عبدالله بن الزبير كه داماد حضرت امام شهيد بود و حضرت سكينه دختر امام شهيد در حباله نكاح بود به جهت قبايحى كه از مختار به ظهور آمد بر سر او فوج كشيد و او را به دار البوار فرستاد و اين مختار طايفه هم مذهب خود را به «مختاريه» ملقب گردانيد و سابق آنها را «كيسانيه» مي‌گفتند و چون شنايع مختار زبانزد عالم گشت و او را از هر جانب نفرين و نكوهش شد طايفه او اين لقب را گذاشته باز به لقب قديم خود كه كيسانيه بود رجوع كردند و فى الواقع مختار مذكور در امور اديان به غايت خبيث العقايد بود آخرها دعواى نبوت مى ‌كردومي‌گفت كه جبرئ