 كرد و همه باور رجوع آوردند نه به علي بن الحسين با وجودي كه هر دو در يك محل و يك شهر مدينه سكونت داشتند و نذر و نياز شيعيان كوفه به محمد بن علي مي رسد و هرگز به علي بن الحسين نمي رسانيد و نه او ايشان را به خود مي خواند و قاضي نور الله شوشتري در مجالس المومنين نوشته است كه چون محمد بن الحنيفه وفات يافت شيعه او اعتقاد امامت پسرش داشتند كه ابو هاشم بود و او عظيم القدر بود و شيعه اورا تابع بودند و محمد بن الحنيفه براي او وصيت امامت كرده بود صريح معلوم شد كه محمد بن الحنيفه از اعتقاد خود برنگرديده تا امامت را به خاندان خود سپرد و نيز قاضي نور الله كتاب محمد بن الحنيفه را كه به شيعه كوفه و مختار فرستاده بود نقل نموده به اين عبارت كه اي مختار تو از مكه به كوفه برو و شيعه ما را بگو تا بيرون آمده خون امام حسين را طلب كنند و بيعت از كوفيان بستان گويند كه بعد از اظهار مختارنامه محمد بن الحنيفه را اكثر مردم كوفه مسلمان رو گردان شدند پس سليمان به شيعه خود گفت كه اگر مي خواهيد از قتل محمد بن الحنيفه بيرون آئيد مضايقه نيست اما امام من علي بن الحسين است انتهي كلامه در اين عبارت رو گردان شدن شيعه كوفيان از سليمان صريح دلالت بر آن است كه محمد بن الحنيفه از معتقد خود بر نگشته بود ونيز قاضي از ابو المويد خوارزمي كه زيدي است نقل مي كند كه مختار سرهاي امراء شام را با فتح نامه و سي هزار دينار نزد محمد بن الحنيفه فرستاد نه به خدمت امام زين العابدين و او به شكرانه اين موهبت دو كعت نماز گزارده امر كرد تا رئوس شاميان بياويزند و ابن زبير اورا از اين مانع آمده فرمود كه تا آنها را دفن كنند انتهي كلامه حالا عقيده مختار اظهر من الشمس معلوم شد كه او معتقد امامت محمد بن علي بود بنابر آن كه هيچ خوفي و ترسي ازو نداشت تا بدل معتقد امامت حضرت سجاد باشد و بنابر ضرورت تقيه به ظاهر محمد بن علي را امام گويد حالا كلام ديگر از قاضي نور الله بايد شنيد و مدعا بايد فهميد قاضي نور الله در احوال مختار از علامه حلي نقل مي كند كه در حسن عقيده او شيعه را سخني نيست و غايه الامر چون بر بعضي از اعمال او اعتراض داشته اند او را بذم و شتم تناول مي نمودند و حضرت امام باقر بر آن معني اطلاع يافته شيعه را از تعرض مختار منع نمود كه او كشندگان ما را كشت و مبلغها بما فرستاد انتهي كلامه در اين جا عاقل را غور در كار است معلوم شد كه انكار امامت وقت موجب بد گفتن در حق شخصي نمي‌شود بلكه محبت خاندان رسول را بايد ملاحظه بايد كرد و جهاد اعداء الله و كفره و فجره را ذليل كردن و از آنها انتقام گرفتن و اعلاء كلمه الله كردن موجب خوبي و نجات شخص است و افعال شنيع را كه از آن شخص صادر شود در پرده ستر و صيانت نگاه داشتن ضرور است و همين است مذهب اهل سنت در حق معاويه و عمرو بن العاص كه منكر امامت امام وقت خود بودند و به جناب رسول الله صلي الله عليه و سلم محبت داشتند و جهاد اعداء الله نمودند و مبلغهاي كلي بازواج مطهرات و به حضرت امام حسن و حسين فرستادند باز از سر سخن دور افتاديم و تقريبا كلام را در محل ديگر سر داديم اصل مطلب آن است كه كيسانيه به اين دلايل و شواهد قايل نمي شوند به رجوع محمد ابن الحنيفه از دعوي امامت و الله اعلم به حقيقه الحال و فرقه كيسانيه از محمد بن علي خوارق و كرامات خارج از حد قياس عقل روايت كنند و متواتر انگارند و گويند كه بعد از و پسر او ابو هاشم بنص او امام شد و بعد از ابو هاشم با هم اختلاف دارند چنان چه در باب اول گذشت و زيديه گويند كه بعد از امام حسين زيد بن علي بن حسين امام شده و به امامت علي بن حسين قايل نشوند زيرا كه خروج به سيف نزد ايشان شرط امامت است و سكوت و تقيه منافي آن و روايت كنند كه زيد بن علي عن ابيه عن جده عن امير المومنين نصوص و بشارات در مقدمه امامت خود را نقل مي كرد و در بعضي آن روايات دعوي تواتر نمايند و زيد بن علي جميع معتقدات اماميه را منكر بود چنان چه زيديه و اماميه هر دو اين را انكار روايت كرده اند و قد سبق نقله الكليني في قصه هشام بن الحكم و باقريه امام محمد باقر را مهدي موعود و حي لايموت و مختفي اعتقاد كنند و ناوسيه در امام جعفر صادق همين دارند و نص صريح متواتر از آن جناب در اين باب روايت كنند و هو قوله عليه السلام «لو رايتم راسي تدهده عليكم من هذا الجبل فلا تصدقوا فان صاحبكم صاحب السنين» مهدويه از اسماعليه در حق اسماعيل بن جعفر صادق نص حضرت جعفر صادق به تواتر روايت كنند كه ان هذا الامر في الاكبر مالم يكن به عاهه و امام موسي كاظم را در دعوي امامت تكذيب كنند و بد گويند كه انكار نص متواتر نمود مثل ابوبكر در حق علي و قرامطه گويند كه بعد از اسماعيل پسر او محمد امام شد و افطحيه عبدالله بن جعفر را بعد از حضرت صادق بلافصل امام دانند به اين دليل كه او برادر حقيقي اسماعيل بود و اسماعيل چون به حضور حضرت صادق فوت شده بود و نص در حق اسماعيل بود بعد از فوت پدر مضمون آن نص به طريق ميراث به برادر عيني او رسيد نه به برادران علاتي و مادر اسماعيل و عبدالله فاطمه بنت الحسين ابن علي بن الحسين ابن علي بن ابي طالب است پس اين هر دو برادر از هر دو جانب سيد حسيني بودند و موسويه گويند كه امام بعد از صادق موسي كاظم است بنص حضرت صادق و ممطوريه گويند كه او حي لايموت است و قايم منتظر اوست و از حضرت امير المومنين نص متواتر در اين دعا روايت كنند كه فرمود سابعهم قائمهم سمي صاحب التواره و اثنا عشره تا حضرت امام عسكري بااتفاق معتقد امامت اند و بعد از ايشان جعفريه به امامت جعفر ابن علي قايل اند و گويند كه امام حسن عسكري را ولد نبود به دليل آنكه ميراث امام حسن عسكري جعفر بن علي برد و اين به اجماع ثابت است و اگر او را ولد مي بود ميراث او به جعفر نمي رسيد و بعضي گويند كه امام حسن عسكري را ولد بود صغير كه در حيات پدر مرد و روي الكليني عن زراره ابن اعين عن ابي عبدالله عليه السلام انه قال لابد للغلام من غيبه قلت و لم قال يخاف قلت و ما بخلف فاوما بيده الي بطنه بعضي اثنا عشريه معني اين اشارت چنين فهميده اند كه مردم را در ولادت او شك خواهد بود بعضي خواهند گفت كه در حمل ساقط شد و بعضي خواهند گفت كه حمل هم نبود ليكن بر عاقل پوشيده نيست كه اشارت امام به شكم خود در جواب به ايخاف از اين معني صريح ابا مي كند زيرا كه بچه شكم را خوف نمي باشد و اگر خوف باشد به اين اختلاف مردم دفع نمي‌شود بلكه بالجمله مقصود از بيان اختلاف فرق ايشان و ادعا تواتر هر يك بر مزعومات خود استدلال بر كذب و افترا ايشان است اگر خبر يك فرقه متواتر مي شد هرگز اين اختلاف نمي افتاد خصوصا محمد بن الحنيفه را با امام زين العابدين منازعت نمي شد و نوبت تحكيم حجر اسود نمي رسيد و زيد بن علي را با امام باقر و جعفر بن علي را بامام محمد مهدي كه اهل البيت ادري بما فيه از همين جا عاقل را بايد كه بكذب جميع فرق ايشان پي برد و بداند كه اين همه افتراءات اين فرقه است كه به مصلحت وقت خود امامي را 