يان ايشان و در ميان دنيا داران فرقي نماند و موجب تهمت و التباس در اقوال و افعال ايشان گردد و نقص غرض بعثت لازم آيد و نيز معني اول منافي آيات كثيره است قوله تعالي «قُلْ مَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ «47»«سب» و قوله تعالي «أَمْ تَسْأَلُهُمْ أَجْرًا فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ «40»«الطور» الي غير ذلك و نيز در سوره شعراء از زبان جميع انبيا نفي سوال اجر حكايت فرموده اند پس اگر خاتم الانبيا سوال اجر نمايد مرتبه او كمتر از مرتبه ديگر انبيا باشد و هو خلاف الاجماع جواب ديگر لا نسلم كه هر كه واجب المحبت است واجب الاطاعت است و لانسلم هر كه واجب الاطاعت است صاحب امامت است به معني رياست عامه اما اول پس براي آن كه اگر وجوب محبت مستلزم وجوب اطاعت باشد لازم آيد كه جميع علويان واجب الاطاعت باشند زيرا كه شيخ ابن بابويه در كتاب الاعتقادات خود نوشته است ان الاماميه اجمعوا علي وجوب محبه العلويه و نيز لازم مي آيد كه هر يك ازين چهار امام باشد در زمان پيغمبر و سبطين امام باشند در زمان حضرت امير و هو باطل بالاتفاق و اما ثاني پس براي آن كه اگر هر واجب الاطاعت صاحب خلافت كبري باشد و اين نيز باطل است زيرا كه شمويل عليه السلام نبي واجب الاطاعت بود و طالوت صاحب زعامت كبري بود بنص قرآن «وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ «247»«البقره» جواب ديگر لانسلم كه وجوب محبت منحصر است در چهار شخص مذكور بلكه در ديگران نيز يافته مي‌شود و روي الحافظ ابوطاهر السلفي في مشيخته عن انس قال قال رسول الله صلي الله عليه و سلم «حب ابي بكر و شكره واجب علي كل امتي» و روي ابن عساكر عنه نحوه و من طريق آخر عن سهل ابن سعد الساعدي نحوه و اخرج الحافظ عمر بن محمد بن خضر الملا في سيرته عن النبي صلي الله عليه و سلم انه قال «ان الله تعالي فرض عليكم حب ابي‌بكر و عمر و عثمان و علي كما فرض عليكم الصلوه و الزكوه و الصوم و الحج» و روي ابن عدي عن انس عن النبي صلي الله عليه و سلم انه قال «حب ابي بكر و عمر ايمان و بغضها نفاق» و روي ابن عساكر عن جابر ان النبي صلي الله عليه و سلم قال «حب ابي بكر و عمر من الايمان و بغضهما كفر» و روي الترمذي انه اتي بجنازه الي رسول الله صلي الله عليه و سلم فلم يصل عليه و قال «انه كان يبغض عثمان فابغضه الله» هر چند اين روايت در كتب اهل سنت است ليكن چون شيعه را درين مقام الزام اهل سنت منظور است بدون ملاحظه جميع روايات ايشان اين مقصود حاصل نمي‌شود و بيك روايات ايشان الزام نمي خورند و اگر شيعه اهل سنت را تنگ نمايند از كتاب الله و اقوال عترت وجوب محبت خلفاء ثلاثه ثابت مي توانند كرد قوله تعالي «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ «54»«المائده» بالاجماع اين لفظ در حق مقاتلين مرتدين واقع است و اين ها سر گروه مقاتلين مرتدين بودند و كسي را كه خدا دوست دارد واجب المحبت است و علي هذا القياس و منها آيه المباهله و طريق تمسك شيعه باين آيه اين است كه چون «فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ «61»«آل عمران» الي آخرها نازل شد آن حضرت صلي عليه و سلم از خانه بر‌آمد و علي و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام را همراه گرفت پس معلوم شد كه مراد از ابناءنا حسن و حسين اند و مراد از انفسنا حضرت امير و چون حضرت امير نفس رسول شد و ظاهر است كه معني حقيقي نفس بودن در اين جا محال است پس مراد مساوي خواهد بود و هر كه مساوي پيغمبر زمان باشد بالضرور افضل و اولي بتصرف باشد از غير خود لان المساوي للافضل الاولي بالتصرف افضل و اولي بالتصرف فيكون اماما اذ لا معني للامام الا للافضل الاولي بالتصرف و اين تقرير منتظم اكثر علماء شيعه را در اين آيه بهم نرسيده و اين حق اين رساله است بر ذمه ايشان كه اكثر دلايل غير منتظمه ايشان را بترتيب اينق و تقرير رشيق تهذيب و تصوير داده و اگر كسي را در صدق اين مقال ترددي باشد در كتب ايشان نظر كند كه چه قدر كلام را منتشر ساخته اند و بمطلب نرسانيده و اين آيه در اصل از دلايل اهل سنت است كه در مقابله نواصب بدان تمسك جسته اند و وجه تمسك ايشان  ظاهر است كه حضرت امير و اين بزرگان را همراه بردن و تخصيص فرمودن وجهي و مرجحي مي خواهد و آن از دو چيز بيرون نيست يا براي آن بود كه اين بزرگواران را نهايت عزيز مي دانست و چون اين ها را در مقام مباهله كه دران بحسب ظاهر خطر هلاك هم بود حاضر سازد مخالفين را جد تمام و اعتماد و وثوق قوي بر صدق نبوت خود و حقيت خلقت حضرت عيسي كه ازان خبر مي داد از آن حضرت صلي الله عليه و سلم يقين شود زيرا كه هيچ عاقلي تا جازم نباشد بصدق دعواي خود خود را واعزه خود را در معرض هلاك و استيصال نمي اندازد و برانها قسم نمي خورد و همين وجه است مختار اكثر اهل سنت و شيعه چنانچه عبدالله نيزدر اظهار الحق همين وجه را پسنديده و ترجيح داده و پس درين آيه عزيز بودن اين اشخاص نزد پيغمبر ثابت شد و چون پيغمبران از محبت و بغض نفساني معصوم اند اين عزت ايشان لابد بحسب دين و تقوي و صلاح خواهد بود پس اين معاني براي اين اشخاص ثابت شد و چون مذهب نواصب خلاف آن است در مقابله آنها مفيد افتاد يا براي آن بود كه اين حضرات نيز در دعاي بد كه بر كفار نجران منظور بود شريك شوند و آن جناب را بتامين خود امداد نمايند كه زودتر دعاي آن جناب به آمين گفتن ايشان مستجاب شود و چنانچه اكثر شيعه گفته اند و ملا عبدالله هم ذكر نموده و برين تقدير نيز علو مرتبه ايشان دردين و استجابت دعاي ايشان عندالله ثابت شد و اين هم در مقابله نواصب مفيد است و آن چه نواصب در هر دو تقدير قدح كرده اند كه اين همراه بردن آن جناب اين اشخاص را نه بنابر وجه اول بودو نه به جهت ثاني بلكه از راه الزام خصم بود بما هو مسلم الثبوت عنده و نزد مخالفان كه كفار بودند مسلم بود كه در وقت قسم اولاد و داماد را تا حاضر نكنند و بر هلاك آنها قسم نخورند آ