ن این لعن در حقیقت لعن آن صفت است نه لعن صاحب صفت و اگر بالفرض لعن صاحب صفت هم باشد پس وجود ایمان مانع لعن است و وجود صفت مجوز لعن و این هم در اصول شیعه امامیه مقرر است که اذا اجتمع المبیح و المحرم غلب المحرم و نیز وجود مقتضی با وصف تحقق مانع اقتضاء حکم نمی کند پس لعن بروجود صفت فقط مترتب نمی شود تا رفع ایمان که مانع است صورت نبندد مانند آنکه در حق کافر که موت او بالکفر متیقن باشد با وجود صفات نیک که درو بوده باشد استغفار جایز نیست و نیز قوله تعالی «وَالَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِينَ آَمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ «10»«الحشر» درین آیت هم طلب مغفرت را و ترک عداوت و بغض را مرتب بر محض ایمان بی قید عمل صالح گردانیده اند پس این دو معامله معنی ترک عداوت و بغض و احتراز از لعن که لازم طلب مغفرت است با هر شخص با ایمان ضرور شد و اگر ازین قبیل آیات را در قرآن تفحص کنیم مبلغ کثیر می بر آید و اما العتره پس در کتب امامیه بتواتر رسیده که حضرت امیر ممتنع نشدن کار اهل سنت نیست آری شیعه درین مقام گفته اند که منع حضرت امیر نه بنابر آن بود که اهل شام مستحق لعن نبودند بلکه تهذیب و حسن کلام بیاران خود تعلیم می فرمود چنانچه این لفظ که در روایت منع وارد است برین معنی دلالت دارد فانی اکره لکم ان تکونوا سبابین اهل سنت گویند که هر چه را حضرت امیر برای ما مکروه داشت ما اورا چه قسم محبوب داریم بلکه قربت و عبادت شماریم ما را حکم امام خود بجا باید آورد و مکروه اورا مکروه باید داشت وجه کراهیت را امام میداند و نیز اهل سنت گفته اند که در نهج البلاغه روایتی دیگر موجود است که شیعه ازان چشم پوشی می کنند و آن روایت صریح دلالت دارد برانكه مانع از لعن بقاء شركت اسلام و اخوت ايماني بود و هو انه لما سمع لعن اهل الشام من اصحابه خطب و قال اصبحنا نقاتل اخواننا في الاسلام علي ما داخل فيه من الزيغ و الاعجاج و الشبهه و التاويل و اين روايت در كتب صحيحه اماميه نيز موجود است و چون روايت اولي نيز در كتب شيعه صحيح است و دلالت دارد برآنكه مانع از لعن ترك اعتباد به زبان درازي و اصلاح ادب گفت وگو است حمل كرديم بر آنكه روايت اولي در حق كساني است كه لعن بالصفت ميكردند كه آن در شرع جايز است اما مبلغان شريعت را مثل انبيا براي استقباح آن صفات ضرور مي افتد كه آن لعن در كلام خود استعمال نمايند و ديگران را كه اين منصب ندارند و زبان شان در لكام نمي ماند اگران لعن هم خوگو شدند در حق كسي كه اهليت آن ندارد نيز تكلم خواهند كرد كه مكروه و ترك اولي است كه بطريق وظيفه شباروزي لعن الله السارق و لعن الله شارب الخمر تلاوت ميكرده باشند و روايت ثانيه در حق كساني كه به تعين و تخصيص اشخاص شان را لعنت ميكردند و از مانعيت ايمان غفلت مي ورزند پس بر هر دو روايت امام عمل نموديم و عترت را با كتاب الله موافق ساختيم و همين است طريقه ما در فهم معاني كتاب الله و كلام عترت ولله الحمد و درين مقام بعضي از دانشمندان شيعه گفته اند كه جواز لعن هر چند نزد ما هم مختص بكافريست كه موت او بر كفر بالقطع معلوم شده باشد و قاعده ما تقاضا نميكند كه بغاه را كه مرتكب كبيره اند و از دايره ايمان بيرون نرفته لعن كنيم ليكن اين حكم در غير محارببن حضرت امير است و محارببن حضرت امير نزد ما كافراند بدليل حديث متفق عليه بين الشيعه و اهل السنه كه جناب پيغمبر صلي الله عليه وسلم بحضرت امير خطاب كرده فرمود حربك حربي و لهذا خواجه نصير طوسي در تجريد فرق كرده است در مخالفين حضرت امير و محاربين او وگفته مخالفوه فسقه و محاربوه كفره و اگر بناء كلام بر مشهور ميكرد كه جمهور اماميه منكر امامت امام را مثل منكر نبوت نبي كافر ميگويند فرق در مخالف و محارب وجهي نداشت هر دورا كافر ميگفت ووجه عدول خواجه نصير از مشهور كه قول جمهور است آنست كه روايت صحيحه از حضرات ايمه در كافي و ديگر صحاح شيعه بثبوت رسيده كه منكر امامت ما كافر نيست تا منجر بنصب و عداوت نشود و استحلال دماه ما بكند و منكر را حكم بنجات فرموده اند چنانچه در كلام فاضل كاشي درباب ثاني بتفصيل آن روايات گذشت.

و نيز در كتب هر دو فريق مرويست كه آنجناب اهل العبا را فرمود «انا سالم لمن سالمتم حرب لمن حاربتم» و حرب رسول الله صلي الله عليه وسلم بلا شبهه كفر است پس حرب حضرت امير و ديگر ايمه نيز كفر باشد اهل سنت ميگويند كه ازين حديث حقيقت كلام مراد نيست بلكه تهديد و تغليظ است در محاربت اين بزرگواران و بيان آنست كه آن محاربت اشد كباير است بدليل آنكه حضرت امير بقاء ايمان و اخوت اسلامي اهل شام در روايت صحيحه نزد اماميه حكم فرمود و اگر معني اين حديث چنين مي بود كه شيعه فهميده اند و خواجه نصير قرار داده فهم حضرت امير بر غلط مي شد معاذالله من ذلك پس ما را اتباع حضرت امير بايد كرد و بر فهم ايشان عمل بايد نمود نه خواجه نصير و امثال او زيراكه خواجه نصير معصوم نيست و حضرت امير معصوم است از حضرت امير تا خواجه نصير فرقي كه هست در ميان تابعان هر دو نيز سرايت خواهد كرد و نيز مي گويند كه درين حديث كه بالاتفاق خبر آحاد است حرب حضرت امير را حرب رسول گفته اند فقط و در قرآن مجيد كه بالقطع متواتر است سود خوري را حرب خدا و رسول هر دو گفته اند قوله تعالي «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ «279»«البقره» دراين آيت فهم خواجه نصير چرا حكم بكفر سود خوري كه توبه نكند ننمايد و چرا سود خوري را بی از موجبات کفر نشمارد و از جمله کبایر تخصیص نه کند و کذا قوله تعالی فی حق قطاع الطریق «إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الْآَخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ «33»«المائده» الخ یدل علی انهم محاربون لهما پس معلوم شد که بر کبائر شدیده وعظیمه محاربت خدا و رسول لازم می آید و ایمان نمیرود و چون این بحث درین مقام تقریبی است از اطالت اندیشیده رجوع به اصل مطلب می نماید منشاء اینفرقه آنست که معاویه و من بعده من المروانیه و العباسیه خود را خلیفه میگفتند و از مردم دیگر هم میگویانیدند بنابر مشابهه صوری که با خلافت پیغمبر داشتند از رسم جهاد و فتح بلدان و تجهیز عساکر و جیوش و تقسیم غنایم و صدقات و حفظ دارالاسلام از شر کفار و علماء اهل سنت نیز این لقب را بنابر همین مشابهت صوری و بجهت آنکه القاب و اسماء هر فرقه موافق اصطلاح انها می باشد دیگرانرا چه ضرور است که درین امور 