 در زمان متاخر از علماء سابقين بلا شبهه علم جميع آن علما را احاطه ميكند بخلاف علماء معاصر يا متقدم كه احاطه ايشان بر علوم معاصرين و متاخرين صورت نمي بندد و ازين فضيلت جزئي فضيلت كلي در علم هم حاصل نمي‌شود چه جاي صفات ديگر و اين را بمثالي روشن كنيم نحوي اين زمان كه مسايل كافيه و لباب و واقعي و تصانيف ابن مالك و ابن هشام و ازهري و غيره علماء نحورا كه سابق گذشته اند احاطه نمايد بلاشبهه علم او زياده بر علم هر يك ازين علماء مذكورين خواهد بود زيراكه هر يك ازينها بمسايل مستخرجه ديگر و نكات طبع زائي او اطلاعي نداشت و مقرر است كه الصناعات انما تتكامل بتلاحق الافكار و اين نحوي بر همه آنها اطلاع حاصل كرده است و با اينهمه رتبه او در نحو برابر هيچ يكي ازين علماء مذكورين نخواهد بود تا بافضيلت چه رسد زيراكه رسوخ در علم و تعمق نظر و غور و فكر و مسايل را بدلايل آن شناختن و ماخذ هر دقيقه را دريافتن و استخراج مسايل نادره بقوت تفحص و تتبع كلام عرب اصاله فضيلتي است كه اصلا استيعاب و عبور بدان نمي رسد و علي هذا القياس منطقي اين زمان را نتوان گفت كه از ارسطو و ابونصر فارابي و ابوعلي بن سينا گوي مسابقت ربوده است حالانكه بر مستخرجات همه اينها اطلاع دارد كه هر يك را ازينها البته حاصل نبود و طفلي كه عروض سيفي خوانده باشد بر خليل بن احمد برتر و فايق نمي تواند شد سلمنا ليكن از كثرت علم ثواب لازم نيايد و مدار فضل عند الله بر كثرت ثواب است نه بر كثرت علم و الا تفضيل حضرت خضر بر حضرت موسي لازم آيد و هو خلاف الاجماع سلمنا ليكن كثرت علم كه موجب كثرت ثواب است آن علم است كه مدار اعتقاد و عمل باشد نه علوم زائده و همان علم مراد است در آيت «قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ» و هر نبي را علمي كه مدار اعتقاد و عمل است بوجه اتم حاصل بود اگر زيادتي و فضيلتي ائمه را يا ديگر علما را باشد در علوم ديگر خواهد بود دليل اين مدعا آنكه اگر آن علم در نبي بوجه اتم حاصل نباشد از عهده تبليغ و بيان احكام چگونه بر آيد و غرض بعثت از وي چگونه بحصول انجامد شبهه دوم تمسك كنند بروايت حسن بن كبش عن ابي ذر قال نظر النبي صلي الله عليه وسلم الي علي ابن ابي طالب و قال «هذا خير الاولين و الاخرين من اهل السموات والارضين» و نيز به روايت همين حسن بن كبش عن ابي وايل عن عبدالله بن عباس قال حدثني رسول الله صلي الله عليه وسلم قال «قال لي جبرائيل علي خير البشر من ابي فقد كفر» جواب آنكه اين روايات ازان جنس است كه اماميه منفرد اند بروايت آنها و حالت رواه اينها قسمي كه هست سابق روشن شده است و مع هذا نزد خود اماميه هم اين هر دو خبر از حيز اعتبار ساقط اند و سند درست ندارند زيراكه حسن بن كبش و من بعده من الرواه همه مجاهيل و ضعفاء اند كما نص عليه علماء رجالهم و با اينهمه بر مدعا نمي نشيند زيراكه تخصيص بغير انبيا در مثل اين عمومات در كلام رسول شايع و ذايع است اگر يكجا ذكر نكرده باشند قياس بر جاهاي ديگر ملحوظ و منظور خواهد بود و عام مخصوص حجت نمي‌شود يا حجت ظني است لايعبا به في الاعتقاديات سلمنا العموم في الاشخاص لكن لا نسلم العموم في الاوقات زيراكه اين خيريت عامه حضرت امير را در جناب پيغمبر خود بلاشبهه و بلانزاع حاصل بود بجهت آنكه پيغمبر از امير افضل بود در جمله بشر و اولين و آخرين داخل پس مراد غير آن وقت است و مراد از اولين و آخرين اولين و آخرين آنوقت اند و هو صحيح عند اهل السنه لانه افضل البشرفي زمان خلافه ولا محذور فيه ولا نزاع شبهه سوم تمسك كنند به روايت سعد بن عبدالله بن ابي خلف الاشعري القمي در كتاب قصاص عن ابي جعفر عليه السلام و بروايت محمدبن يعقوب الكليني في الكافي عن ابي عبدالله عليه السلام انهما قالا في تفسير قوله تعالي «وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا «85» «الاسراء» هو خلق اعظم من جبرئيل و ميكائيل لم يكن مع احد ممن مضي غير محمد و هو مع الائمه يوفقهم و يسددهم جواب آنكه در سند حديث اول هشام بن سالم واقع است و حال او معلوم است كه مجسم محض و ملعون حضرت ائمه بود و در سند حديث دوم ابوبصير است كه خود اعتراف بكذب خود نموده بر حضرت ائمه و افشاء اسرار ان بزرگواران كرده سلمنا صحته ليكن فحواي اين حديث منافي عصمت پيغمبر و ائمه است زيراكه محتاج باتاليق و مودب كسي است كه خود معصوم نباشد و لهذا فرشتگان محتاج اتاليق و مودب نيستند پس درين امر نقصان ظاهر از انبياء ما سبق جناب پيغمبر و ائمه را حاصل ميشود كه آنها كمال عصمت داشتند و خود بخود موفق و مسدد بودند و جناب پيغمبر و ائمه را احتياج به اتاليقي بود كه در هر وقت ايشان را خبر دار سازد و بر راه راست دارد معاذالله ازين احتمال فاسد و نيز گوئيم كه بودن روح همراه پيغمبر شرط عصمت او هست يا نه ازين دو شق يكي را اختيار بايد كرد اگر هست پس انبياء ما سبق كه روح همراه آنها نبود غير معصوم باشند و هو باطل بالاجماع و اگر نيست پس پيغمبرو ائمه معصوم نباشند في حد انفسهم كه محتاج شدند باتاليقي روح و تفضيل انبياء بر پيغمبر و ائمه لازم آمد كه آنها بدون مصاحبت روح معصوم بودند و اينها بمصاحبت روح و درين مقام شيخ ابن بابويه را تماشا كردني است كه در كتاب الاعتقاد خود ببانگ بلند ميسر آيد ان الله لم يخلق خلقا افضل من محمد و الائمه و هولاء احب احباءالله و ان الله يحبهم اكثر من غير هم و ان الله يحبهم اكثر من جميع خلقه و بريته باز خود حضرت ايشان در كتاب الامالي به روايت صحيح در ضمن خبر طويلي كه متضمن قصه تزويج حضرت زهرا با حضرت امير است عن الصادق عن آبائه عليهم السلام روايت كرده اند ان الله تعالي قال لسكان الجنه من الملائكه و ارواح الرسل و من فيها الا اني زوجت احب النساء الي من احب الرجال الي بعد النبيين واين روايت صريح ندا ميكند بر آنكه انبيا محبوبتر اند نزد خداي تعالي از حضرت امير و عذر ابن بابويه درين تناقض صريح و تهافت قبيح غير آنكه دروغگو را حافظه نمي باشد چيزي ديگر معلوم نميشود و اين قسم تناقض و تهافت در مذاهب و دلايل اين فرقه از سر تا پاست و شيخ ابن بابويه درين علت اسناد همه است از همين مسئله ما نحن فيه مثالي براي اين تناقض بياريم تا كلام اجنبي در ميان نيافتد مثلا جميع اماميه دعوي ميكنند كه حضرت امير اعرف الله بود از جميع پيغمبران سواي پيغمبر زمان خود و شيخ ابن بابويه درين باب روايتي دارد عن ابي عبدالله عن النبي صلي الله عليه و سلم انه قال لعلي رضي الله عنه «يا علي ما عرف الله الاانا و انت و لا عرفني الاالله و انت ولا عرفك الاالله و ان» باز خود شيعه ابن بابويه در كتاب المعراج در ضمن خبر طويلي از ابوذر عن النبي صلي الله عليه وسلم روايت كرده اند انه قال «لما عرج بي الي السموات جاءني ملائكه كل سماء و سلموا علي و قالوا اذا رجعت الي ا