عالی باشد لازم آید که امر ثواب و عقاب و جزا همه باطل شود زیراکه ایشان را در افعال خود دخلی نیست و تعذیب شخصی بر فعلی که اورا دران دخل نباشد ظلم صریح است اهل سنت گویند که امر ثواب و عقاب و جزا را بر اصول شیعه و موافق روایات ایشان از ائمه با وصف آنکه خالق افعال عباد حق تعالی باشد به دو طریق ثابت کرده میدهیم طریق اول آنکه جزاء افعال هر کس مطابق علم و تقدیر الهی است در حق هر کس مثلا در علم حق تعالی ثابت است که اگر اعمال وافعال ایشان را بایشان واگذارم و خلق این اعراض را به ایشان تفویض نمایم فلانی طاعت پیدا خواهد کرد و فلانی معصیت وفلانی ایمان وفلانی کفر و شاهد این تقدیر و علم در علم بندگان نیز قایم کرده است و آن میل و خواهش نفس است پس میل مومنین به ایمانست و میل کافرین بکفر است و میل اهل طاعت به طاعت است و میل اهل فسق بفسق هرکس دردل خود همان را ترجیح میدهد که حق تعالی بر دست او پیدا می کند پس جزاء نیک و بد بنابر علم الهی است ایجاد ایشان را اگر تفویض بایشان می شد پس ایشان خالق افعال خود حقیقت اگر نباشد اما در خلق تقدیری شبهه نیست اگر کافر را قدرت خلق افعال میدادند کفر را پیدا میکرد و اگر مومن را قدرت این کار میدادند ایمان را پیدا میکرد و علی‌ هذا القیاس در جمیع افعال و اقوال و جزا دادن بر علم خود در حق هر کس نزد شیعه ظلم نیست زیراکه جزاء اطفال کفار بهمين و تیره است بلا تفاوت نزد امامیه روی ابن بابویه عن عبدالله بن سنان قال سالت ابا عبدالله علیه السلام عن اطفال المشرکین یموتون قبل ان یبلغوا الحنث قال الله اعلم بما کانوا عاملین یدخلون مداخل آباءهم وروی عن وهب بن وهب عن ابیه عن ابی عبدالله ایضا انه قال اولاد الکفار فی النار پس چون عذاب صبی غیر مکلف بسبب آنکه در علم الهی کافر و عاصی بود بی آنکه شاهد این علم از میل نفس و خواهش دل یافته شود ظلم نباشد تعذیب بر فعل عبد که موافق خواهش واراده او خلق می فرماید بسبب آنکه عند القدره همین فعل را خلق می کرد چرا ظلم باشد و در روایات حضرات ائمه این وجه مصرح و مبین است در کتب شیعه روی الکلینی و ابن بابویه و آخرون منهم عن الائمه ان الله خلق بعض عباده سعیدا و بعض عباده شقیا بعلمه بما کانوا یعلمون در لفظ کانوا تامل باید کرد که صریح افاده معنی فرض و تقدیر می نماید و روی الکلینی و غیره من الامامیه عن ابی بصیر انه قال کنت بین یدی ابی عبدالله علیه السلام جالسا فساله سائل فقال جعلت فداک یا ابن رسول الله من این لحق الشقاء باهل المعصیه حتی حکم لهم بالعذاب علی عملهم فی علمه فقال ابوعبدالله ایها السائل علم الله عز وجل لایقوم له احد من خلقه بحقه فلما حکم بذلک وهب لاهل محبته القوه علی طاعته و وضع عنهم ثقل العمل بحقیقه ما هم اهله و وهب لاهل المعصیه القوه علی معصیتهم لسبق علمه فیهم و منعحهم اطاقه القبول منه فوافقوا ما سبق لهم فی علمه و لم یقدروا ان یاتوا حالا تنجیهم من عذابه لان علمه اولی بحقیقه التصدیق و هو معنی شاء ما شاء و هو سره و روی الکلینی عن منصور بن حازم عن ابی عبدالله علیه السلام انه قال ان الله خلق السعاده و الشقاوه قبل ان خلقه فمن خلقه سعیدا الم یبغضه ابدا و ان عمل سوءا ابغض عمله وان خلقه شقیا لم یحبه ابدا و ان عمل صالحا احب عمله واگر براین خلق عمل از خود که موافق خواهش بنده واقع میشود جزا دادن ظلم باشد که بر خلق نفس او و قوای او با وجود تسلیط شیطان برو و منع الطاف و اطاقه قبول در حق او نیز ظلم لازم آید حالانکه در روایت مذکوره و وهب له قوه المعصیه و منع عنه اطاقه القبول ولم یقدروا ان یاتوا حالا تنجیهم صریح واقع است و نیز در روایات سابقه از حضرت ابوعبدالله وارد است انه قال اذا اراد الله بعید سوءا سد مسامع قلبه و وکل به شیطانا یضله وظاهر است که درین معامله که با بنده کرده اند بنده مضطر وملتجی بفعل معصیت است قدرت طاعت و بندگی ندارد طریق دوم آنکه جزا بر عمل نیست تا دخلی از بنده دران در کار باشد هر که بر میل دل و خواهش نفس است که مقارن هر عمل می باشد از خیر و شر و لهذا سهو و نسیان و خطا و اکراه را معاف داشته اند اگر چه درین حالات صدور افعال شر از بنده میشود چون میل دل و خواهش نفس نمی باشد و لهذا بر نیت خیروشر جزا میدهند که عمل نباشد فی الکافی للکلینی عن السکونی عن ابی عبدالله علیه السلام قال قال رسول الله صلی الله علیه وسلم «نیه المومن خیر من عمله و نیه الکافر شرمن عمله» و وجه خیریت و شریت همین است که مدار جزا بروست و فیه ایضا عن ابی بصیر عن ابی عبدالله علیه السلام قال ان العبد المومن الفقیر لیقول یارب ارزقنی حتی افعل کذا و کذا من البر و وجوه الخیر فاذا علم الله عزوجل ذلک منه لصدق نیته کتب الله له من الاجر مثل ما یکتب له لو عمله و لهذا ریا و سمعه را محیط ثواب عمل گردانیده اند چنانچه در باب الریا از کلینی مفصل مذکور است من ذلک ما روی عن عبید بن خلیفه قال قال ابوعبدالله کل ریاء شرک انه من عمل للناس کان ثوابه للناس و من عمل لله کان ثوابه علی الله و نیز درحدیث متفق علیه ندامت را توبه فرموده اند پس معلوم شد که مدار تاثیر  عمل بر خواهش قلب است چون در حالت ندامت خواهش عمل رفت اثر آن نیز رفت و لوبعد مدت و زمان طویل و فی الکافی عن ابی جعفر علیه السلام قال کفی بالندم توبه و ایضا عن ابی عبدالله علیه السلام قال ان الرجل لیذنب فيدخله الله به الجنه قلت يدخله‌الله بالذنب الجنه قال نعم انه يذنب فلایزال منه خائفا نافیا لنفسه فیرحمه الله فیدخله الجنه و چون مدار جزا بر نیت ومیل نفس و استحسان قلب است اگر حق تعالی موافق اراده و خواهش عبد خلق افعال نماید و بران جزا دهد ظلم چرا باشد آری ظلم وقتی متصور میشود که خلق افعال عباد ابتداء می شد بدون خواهش و اراده بنده مثل افعال جمادات کاحراق النار و قتل السم و قطع السیف.
و چون خلق افعال بندگان تابع اراده و خواهش ایشان میشود دخلی درین اعمال یافتند و بحسب آن جزا چشیدند و همین است معنی «کسب واختیار» عند التحقیق آمدیم برین که این خواهش و میل نفس پیدا کرده کیست ظاهر است که بنده را قدرت ایجادش نیست و حق تعالی چون خود خواهش را هم پیدا کند پس بران خواهش چرا مواخذه نماید و جزا دهد جوابش آنست که این شبهه با وجود اعتقاد خلق افعال عباد از عباد نیز وارد است پس شیعه را نیز فکر جواب آن باید کرد زیرا که بالبداهه والاجماع دواعی وارادت بلکه جمیع اسباب صدور فعل از قدرت و قوت و حواس و جوارح بلکه وجود ذات بنده که اصل الاصول این افعال و اعمال است پیدا كرده آن خداست بنده را دران دخلی نیست و تحقیق المقام آنست که آن توسط اختیار در فعل آمد آن فعل اختیاری شد و از حد اضطرار و التجا بر آمد و مورد مدح و ذم و محل ثواب و عقاب گشت و بودن اختیار باختیار خود ضرور نیست بلکه محال است للزوم التسلسل چون در شاهد کسی را قدرت بر خلق اختیار در غیر خود نیست عقل را به قیاس فهمیدن این معنی دشوار می افتد اما بعد از آنکه از شوایب اوهام و گرفتاری مالوف