ه عنه ثمانين و كله سنه و روي ابن عتبه عن عمروبن دينار عن ابي جعفر محمد بن علي البالقر جلد علي الوليد بن عقبه في الخمر اربعين جلده بسوط له طرفان اخرجه ابوعمرو انكه روز احد بگريخت و در غزوه بدر و بيعت الرضوان حاضر نشد جواب آنكه چون گريختن روز احد از عثمان رضي الله عنه و از جميع صحابه غير از سي كسي بوقوع آمده تنها بر عثمان جاي طعن نيست و مع هذا چون حق تعالي عفو ازان كبيره قران مجيد نازل فرمود ديگر طعن بر هيچكس نماند قوله تعالي «ان الذين تولوا منكم يوم التقي الجمعان انما استزلهم الشيطان ببعض ما كسبوا ولقد عفا الله عنهم ان الله غفور حليم «آل عمران» و بالفرض اگر عثمان نمي گريخت اورا نزد شيعه ازين چه مي گشود ابوبكر و عمر رضي الله عنهما كه نه گريختند و ثابت ماندند كي از زبان شيعه خلاص شدند كه او مي شد سيزده كس از مهاجرين و باقي از انصار دران واقعه صعب پاي ثبات افشرده بودند همه را يا اكثر را شيعه زير سهام طعن گرفته اند فمن المهاجرين ابوبكر و عمر و طلحه و عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابي و قاص و كلهم عند الشيعه مطعونون وعلي هذا القياس حال الانصار و نزد اهل سنت بعد وقوع فرار كه نهايتش ارتكاب كبيره است و بتوبه محو شد لياقت امامتش جاي نرفته و اگر از روي كتب سير تمام ان واقعه را كسي بتامل مطالعه نمايد فرار كنند كان را معذور دارد كه بعد از انتشار خبر كشته شدن سردار و تباهي لشكر ثبات خيلي دشوار است و در غزوه بدر بحكم انحضرت صلي الله عليه وسلم برا ي خدمت بيمار داري حضرت رقيه خاتون عليها السلام تخلف نمود در رنگ تخلف حضرت امير در غزوه تبوك كه براي خبر گيري عيال آنجناب ايشان را مامور فرموده بودند و اين قسم حاضر نشدن بهتر از حاضر شدنست و لهذا جناب پيغمبر صلي الله عليه وسلم فرمود كه ان لعثمان اجر رجل ممن شهد بدرا و سهمه و بيعت الرضوان خود محض براي عثمان رضي الله عنه واقع شد چون كسي از صحابه قبول نميكرد كه بمكه برود و با كافران سوال و جواب نمايد عثمان باين رسالت و سفارت مامور شد و بعد از رفتن او ناگاه خبر در لشكر فاش شد كه كافران عثمان رضي الله عنه را كشتند و بجمعيت فراوان مستعد جنگ مي آيند آنحضرت صلي الله عليه وسلم از ياران خود بيعت بر موت گرفت تا در بدل عثمان و گرفتن كين او جنگ سخت فرمايد درين اثنا خبر منقح رسيد كه عثمان را نكشته اند در لشكر تسكين شد پس حاضر نشدن در بيعت الرضوان براي اينست كه بيعت الرضوان بتقريب خبر موت او واقع شده بود حضور او متصور نبود و اگر او حاضر مي شد بيعت الرضوان چرا وقوع مي يافت و مع هذا نيز جناب پيغمبر صلي الله عليه وسلم دست راست خود را بر دست چپ خود زد و فرمود كه هذه يد عثمان و در بعض روايات هذه لعثمان وارد است يعني اين بيعت از طرف عثمان است پس كسي را كه اين قسم نايبي در جاي موجود باشد حاضر نشدن او چه نقصان دارد بالجمله اين هر دو طعن را نظر بوضوح بطلان آنها كرده اكثر علماء اماميه از كتب خود دور كرده اند.طعن هفتم آنكه عثمان رضي الله عنه تغير سنت رسول نمود و در مني كه مقام بودن حاجيان است از دهم ذي حجه تا چهاردهم چهار ركعت خواند حالانكه جناب پيغمبر صلي الله عليه وسلم هميشه در سفرها قصر ميفرمود و بالخصوص درين مقام هم چهار گاني را دو گانه گزارده است چنانچه جميع صحابه بروي انكار اين فعل نمودند جواب ازين طعن انكه در حضور عثمان رضي الله عنه اين طعن براو كرده بودند چون از حقيقت حال او اطلاع نداشتند وقتي عثمان رضي الله عنه وا نمود کرد كه من در مكه نكاح ئكرده ام و خانه دار شده ام و قصد اقامت دران بقعه مبارك دارم مسافر نمانده ام تا سفرانه ادا نمايم و مقيم را به اجماع قصر جايز نيست ازين جهت است كه اتمام نماز ميكنم هر همه صحابه از انكار باز ماندند و اين جواب عثمان را امام احمد و طحاوي و ابوبكر بن ابي شبيه و ابن عبدالبر در كتب خود آورده اند و لفظ آن روايت اينست آن عثمان صلي با الناس بمني اربعا فانكر الناس عليه فقال ايها الناس اني تاهلت بمكه منذ قدمت و اني سمعت رسول الله صلي الله عليه وسلم يقول من تاهل ببلده فليصل صلوه المقيم فيها اخرجه احمد عن عبدالله بن عبدالله بن عبدالرحمن بن ابي ذباب عن ابيه و عن غيره پس اصلا اشكال نماند كه درين صورت به اجماع علما اتمام واجب است.طعن هشتم آنكه عثمان رضي الله عنه از بقيع  که در حوالي مدينه است و  چراگاه مشهور بود مردم را ازان چراگاه منع فرمود و آهسته آهسته اضعاف ان مكان را داخل رمنه ساخت حالانكه پيغمبر صلي الله عليه وسلم فرموده است«المسلمون شركاء في ثلاث الماء و الكلاء والنار»و بازار مدينه را قرق فرمود كه كسي ازانجا خسته خرما نخرد تا وقتي كه گذاشته عثمان رضي الله عنه از خريد خود فارغ نشود و سفاين بحر را فرق ساخت كه سواي تجارت او ديگري مال نه برد جواب ازين طعن آنكه قصه قرق نمودن چراگاه بقيع صحيح است و خود عثمان ازان جواب گفته و خاطرنشان صحابه ساخته كه آنحضرت صلي الله عليه وسلم فرموده است«لا حمي الالله ولرسوله»و من براي شتران صدقه و بيت المال و اسپان جهاد حمي گرفته ام و چراگاه را رمنه گردانيده ام و پيغمبر صلي الله عليه وسلم نيز براي اسپان جهاد و شتران صدقه حمي نموده بود و چون صحابه گفتند كه پيغمبر صلي الله عليه وسلم زمين قليلي را حمي فرمود و تو براي قدر اضعاف مضاعف زياده كرده كه عثمان گفت كه بيت المال اين وقت را با بيت المال آن وقت قياس كنيد و حمي را بقدر آنها بفهميد جميع صحابه ساكت شدند و تسليم نمودند و قرق نمودن بازار سراسر غلط است همان قدر صحيح است كه دوسه روز حارث بن الحكم داروغه بازار شد ه بود و او از طرف خود اين عمل كرده بود چون عثمان رضي الله عنه بر ان مطلع شد او را عزل نمود و قرق سفاين نيز صحيح است ليكن سفاين مملوكه خود را فرق فرمود كه دئران سفاين مال غيري نه برند با ديگر سفاين تعرضي نداشت و سابق ازين مردم در سفاين عثمان رضي الله عنه كه بسمت مصر و مغرب براي تجارت ميرفتند اموال خود را نيز بار ميكردند و گماشتهاي خود را همرا ميدادند چون اين عمل بسيار شد و مردم ديگر نيز سفاين طيار ساختند عثمان رضي الله عنه سفاين خود را پروانگي نداد تا مال ديگري بر دارند بهر حال تبرعي بود كه ميكرد بر ترك تبرع چه ملامت و طعن متوجه تواند شد.طعن نهم آنكه ياران و مصاحبان خود را جاگيرات و اقطاعات بسيار داد از زمين بيت المال و اتلاف حقوق مسلمين نمود جواب ازين طعن آنكه عثمان رضي الله عنه اذن ميداد ياران و رفقاء خود را در احياء زمين موات و زمين آباد و مزروع بكسي نداده چنانچه تواريخ موجوداند و احياء زمين موات سبب آبادي ملك و كثرت محصول و وسعت ارزاق عوام الناس است چه خوبي است درانكه هزاران جريب از زمين افتاده و خراب بماند نه ازو محصولي در سر كار آيد و نه ديگري باو منتفع شود و چون ملك آباد شود و جابجا كشتكاري رايج گردد قطاع الطريق و عياران و مفسدان خاموش نشينند و نيز اهل سير ذكر كرده اند كه جماعه از اشراف يمن خانه كوچ در زمان او امدندن 