 صحابه ديگر همه نزد ايشان مرتد و خارج از دين و صاحب الاغراض الفاسده و دروغ گويان و كذابان بوده اند و معهذا شيعه از انها روايت ندارند روي سليم بن قيس الهلالي في كتاب وفات النبي صلي الله عليه و سلم عن ابن عباس عن امير المؤمنين و غير واحد عن الصادق ان الصحابه ارتدوا بعد النبي صلي الله عليه و سلم الا اربعه انفس و في روايه عن الصادق الاسته پس آنچه اين گروه مرتدين بزعم ايشان از ادعاي رسالت و اظهار معجزه علي وفق الدعوي و نزول قرآن و عجز بلغا از معارضه ان و احوال جنت و نار و تكليفات شرعيه و نزول وحي و ملائكه بلكه نبوت انبياء ماضيين و دعوت ايشان به توحيد في العباده و نهي از اشراك دران روايت كنند مردود باشد زيرا كه خبر جمعي است كه اجماع كردند بر خلاف وصيت پيغمبر كه بحضور يك لكهه و بيست و هزار كس بتأكيدات تمام فرموده بود علي الخصوص كه روايت اين جماعه هم نزد خود شيعه متواتره نشده نزد فرق ديگر كه همرنگ ان جماعه اند متواتر شده و اگر بمجرد شهرت و شيوع دران قرن و مابعد آن قرن اكتفا كرده شود پس كمال بي احتياطي در دين لازم آيد زيرا كه قرن و ما بعده من القرون همه بر مخالفت اوامر و نواهي پيغمبر كمر بسته اند و قرآن را تحريف كرده و احكام بسيار خلاف ما انزل الله دران قرون بحدي شايع و مشهور گشته كه از اصل شريعت همه مشهورتر گرديده مثل غسل رجلين در وضوء كه حادثه ايست به غايت كثيره الوقوع و هر پنج وقت اشخاص لا تعد و لا تحصي ديده اند و همه بر غلط روايت كرده و هم چنين مسح علي الخفين و اين قسم بدعت را كه رئيسان آن قرون از طرف خود احداث كرده رواج داده اند برابر احكام اصليه شريعت دانسته اند مثل سنت تراويح و حرمت متعه و غير ذلك پس ازين جماعه بي دين و بي باك چه بعيد است كه اتفاق نموده باشند بر امر نبوت و نزول وحي و ملائكه و ذكر بهشت و دوزخ براي تخويف مردمان و ترغيب ايشان و تواتر وقتي مفيد يقين ميشود كه اهل تواتر را غرضي فاسد در ميان نباشد و اينجا اغراض بي عد و بيشمار موجوداند چه احتمال است كه چند كس از اينها منشأ روايت اين دعوي و صدور معجزه براي غرضي شده باشند و سائر ايشان بجهت طمع موافقت و مداهنت  كرده از ايشان قبول نموده تشهير كرده باشند و نيز احتمال است كه از كاهنان و منجمان پيشين شنيده بودند كه شخصي در قريش پيدا شود و بدست او ملك روي زمين و خزاين بيشمار افتد از اولاد عبدمناف نامش فلان و نام پدرش فلان پس هر مفلسي را خيال فاقه شكني بمتابعت او در سر افتاده باشد و هر صاحب شبق را تلذذ بزنان ايران زمين كه سفيد پوست و نازك بدن مي باشند در خاطر خطور كرده باشد و هر دنيا پرست را سير بساتين كسري و گلگشت قزوين و شيراز  و سكونت در قصور قيصر طبع افتاده باشد و از يهود نيز جمعي بموجب اخبار و كتب قديمه خود اين ماجرا را دانسته نصي از تورات موافق مدعاء او بر آورده و قصص و اخبار آنجا را به عبارت بلغيه براي او درست كرده داده باشد و مع هذا هنوز ثبوت نزول تورات وقوع قصص انبيا هم در بردومات و دارو گير است با موافقت آنها و نا موافقت چه مي كشايد و چه مي رود بالجمله اول جاهلان عرب باين اغراض اتباع نموده باشد باز مردم را غلط بر غلط افتاده بنا بر مطالب و مستلذات دنيوي و نفساني پي در پي اتباع اين جم غفير لازم شمردند و رفته رفته صورت ديگر مذهبي قرار گرفت چنانچه در اكثر امور شرعيه به زعم شيعه همين قسم رو داد واقع است مثلا آنچه در تواتر غسل رجلين شيعه مي گويند همين تشقيقات و احتكالات است كه مذكور شد حذوا بحذو بلكه درينجا زياده تر و قويتر زيرا كه غسل رجلين نسبت بمسح رجلين مشتقي و كلفتي دارد و در قبول مشقت و رنج و تشهير آن به حسب ظاهر فائده دنيوي دريافته نمي‌شود بخلاف امر نبوت كه مقدمه رياست عامه است كه خيلي دلچسب و خاطر نشين است و محل طمع و حرص براي اين امور هزاران بلكه لكوك جان خود را بر باد ميدهند اگر اجتماع بيك كلمه و يك روايت نمايند چه عجب باشد و ممد دروغ ايشان اين هم شده باشد كه هر گاه كسي با ايشان منازعات نمود و بمحار به بر خاست نكبت كشيد و خراب و تباه شد عوام را خصوصا كساني كه در زمان متأخرين پيدا شدند اعتقاد حقيقت روايت اوائل قوي شد چنانچه شيعه در امر خلافت خلفاء ثلاثه و شهرت آن در مردم آن زمان و قوت اعتقاد متأخرين اهل سنت همين قسم احتمالات دارند و اگر تواتر اين قسم اشخاص مفيد علم قطعي شود بايد كه تواتر يهود نيز كه بالاتر ازين اشخاص مذكورين در تحريف كتاب الله و تكذيب و مخالفت انبيا و نبذ وصاياي آنها نبودند در تابيد دين موسي عليه السلام مفيد يقين شود زيرا كه يهود نيز نص صريح حضرت موسي بتواتر نقل ميكنند كه فرمود شريعتي مؤبده ما دامت السموات و الارض و تعظيم سبت مؤبدما دامت السموات و الارض و همچنين تواتر نصاري كه نص صريح حضرت عيسي بر آنكه او ابن الله است و ان رساله ابن البشر قد ختمت قبل مجيئه روايت كنند و قرآن محرفي كه بدست اين جماعه است حكم تورات و انجيل محرف دارد كه از وي آيتهای بسيار و سوره هاي بيشمار ساقط كرده اند و كلمات او را تبديل نموده و ترتيب را تغير داده اگر باين قرآن متواتر كذائي تمسك جايز باشد به انجيل نيز جايز باشد و در انجيل مرقس كه انجيل ثاني است در صحاح ثاني اين نص ثاني موجود است و اناجيل اربعه نزد ايشان متواتر اند قال غرس رجل اشجارا في ارضه و بني حواليها الجدران و حفرفيها بئرا و بني عليها بيوتا فلما كملت عماره البستان اودعه عند الزراع و سافر الي بلد آخر و اقام بها فلما حان ان ينضج الثمار ارسل عبدا من عبيده الي الزراع لياخذ اثماره فلما جاء و اراد ان يأخذ ضر بوه و ارسلوه خائبا ثم ارسل عبدا آخر فاذوه و ضر بوه وادموه شجوا رأسه ثم ارسل آخر فقتلوه فكان يرسل عبيده اليهم  فيضربون بعضهم و يقتلون بعضهم و كان له ابن واحد يحبه و لم يكن له ولد سواه فارسله اليهم فلما راه الكفار قال بعضهم لبعض هذا الذي يرث بعده الجنه فهلموا نقتله و نرث البستان فوثبوا عليه فقتلوه فلا جرم یغضب عليه صاحب الحائط و يرجع اليهم و ينزعه من ايديهم و يرديهم و يضعه عند آخرين پس ازينجا معلوم شد كه اثبات ملت حنيفيه كه سبيل آن قول به نبوت خاتم الانبيا است بدون اتباع اهل سنت در اصول مذهب نميتواند شد زيرا كه ايشان اصول دين خود را اخذ كرده اند از جماعه صحابه كبار مثل عشره مبشره و عبادله اربعه و مكثرين و ديگر اهل بدر و اهل بيعت الرضوان و مهاجرين اولين كه حق تعالي در كتاب خود بر صدق و صلاح ايشان گواهي داده قوله تعالي «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آَمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ «15»«الحجرات» و قوله تعالي «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُ