ان و قطاع الطريق از فوجدار و چوكيداران آنقدر می ترسند كه از پادشاه وقت نمی ترسند بجهت آنكه اينها منصوب اند برای مدافعه مفسدان و غير از مدافعه مفسدان ايشان را شغلی و اهتمامی نيست پس مكايد و مكامن آنها را قسمی كه ايشان می شناسند پادشاه وقت را كه اشغال بسيار دارد و به امور كثيره اهتمام می نمايد حاصل نمی شود و چون عمر را منصب احتساب بود ارباب منكرات و مناهی كه اتباع شيطان اند از او بغايت می ترسند بلكه احتساب او را دريای نيل نيز قبول كرده و بفرمان او جاری شده و كوه و زمين بزدن دره او از زلزله باز مانده بالجمله ترسيدن شيطان از شخصی يا چيزی مستلزم تفضيل آن شخص يا آن چيز بر آنچه افضليت او بالقطع ثابت است نمی شود چنانچه أذان و نماز كه به اجماع فريقين مروی و صحيح است كه شيطان بشنيدن آواز اذان حدث كنان ميگريزد و در نماز حاضر می شود و وسوسه ميكند و بالاجماع ثابت است كه نماز افضل جميع عبادات مقصوده است و اذان كه وسيله ايست از وسايل نماز و سنت است فرض نيست با نماز چسان برابری تواند كرد بر همين قياس حال عمر و انبيا را بايد فهميد سوم آنكه انبيا بوجه كلی مكايد شيطان را بيان ميكنند و مداخل او را بند ميفرمايند و عمر درين باب بوجه جزئی نظر ميكرد و ريزه كاريها و خورده شناسيها بعمل می آورد و وسايل و ذرايع اغوا و اضلال را يكان يكان تفحص و تفتيش می نمود و چون مدرك احكام كليات عقل است و مدرك معانی متنزعه از جزئيات وهم و وهم سلطان القوی و حاكم وجود انسانی است و در اكثر اوقات بر عقل غالب می آيد و از خوف و ترس عقلی حسابی بر نميدارد و بسبب آن خوف و ترس از انفاذ احكام و اجراء‌ اوامر و نواهی خود در مملكت اعضا و جوارح باز نمی ايستد تا وقتی كه خود از چيزی خايف و ترسان نشود و شيطان نيز بی موافقت و مساعدت و همكاری پيش نمی برد اگر او هم با او رفيق نشود آلت صنعت او مفقود گردد و مانند حيز بی دف وا ماند لاجرم خوف شيطان از عمر و امثال او بيشتر باشد از خوف انبيا و رسل و اين معنی موجب تفضيل عمر و عمريان نيست بلكه ناشی از عمل و صناعت جزئيه ايشانست كه مقتبس و مأخوذ از انوار انبياست عليهم السلام. چهارم آنكه حضرات انبيا مردم را بطاعات دعوت می فرمايند و از معاصی زجر می نمايند بترغيب و ترهيب امور آخرت از نعيم جنت و شدايد دوزخ و آن امور اول از نظر غايب اند بلكه از عقل نيز بعيد دوم موعود و آجل اند و كسی كه ايمان قوی دارد و آن امور را كه رأی العين می بيند و می داند و بر مواعيد انبيا وثوق تمام دارد كمياب و نادر الوجود است و عمر و امثال او مردم را بترغيب و ترهيب دنيوی باعث بر طاعت و مانع از معاصی بوده اند و بضرب دره و سوط می ترسانيدند و اكثر خلق از موجود و عاجل حساب بسيار بر می دارند و خوف و طمع در آن می نمايند لا جرم جنود شياطين و اتباع او از صولت و هيبت عمری زياده از انبيا و رسل می ترسيدند و از نام او بر خود می لرزيدند و لهذا حضرت امير فرموده است كه السلطان يزع اكثر مما يزع القرآن و مثل مشهور هندی است كه ماركي آكي بهوت بهاكي يعنی جنی كه بر آسيب زده تصرف می نمايد از عزايم و حاضرات آنقدر نمی ترسد كه از كفش كاری پنجم آنكه اين طعن منقوض است بروايت صحيحه كه در كتب شيعه و سنی هر دو موجود است از حضرت امير كه ايشانرا از مراتب ياران ايشان سوال كردند و ايشان منقبت و فضيلت هر يك را ارشاد نمودند چون نوبت بحال عمار رسيد فرمودند كه ذلك الذي أجاره الله عن الشيطان علی لسان نبيكم پس محفوظ بودن عمار نيز از شيطان ثابت شد و تقريری كه سابق در طعن مرقوم شد درينجا جاری بايد كرد و عمار را نيز بر انبيا تفضيل بايد داد زيرا كه ماده واحد است و عمر با وجود محفوظ بودن شيطان را می ترساند و می گريزاند ليكن چون أنبيا را بزعم طاعن رتبه عمار هم حاصل نيست البته تفضيل عمار لازم آمد.

كيد صدم آنكه گويند در صحاح اهل سنت روايت آمده كه بلال را آن حضرت صلی الله عليه و سلم پيش خود در بهشت ديدند و آواز نعلين او شنيدند و درين روايت تفضيل غلام ابوبكر بر جناب پيغمبر صلی الله عليه و سلم لازم می آيد و اين نهايت غلو است و در اين طعن عجب جوری و تعصبی رفته است زيرا كه تقدم بلال برآن حضرت صلی الله عليه و سلم در بهشت از قبيل تقدم او بود در دنيا كه هنگام رفتن آنجناب پيش پيش می شد و سنگ و خار و خشت را از راه دور می كرد و هميشه معمول خادمان است كه پيش پيش مخدومان می روند و ازدحام گذرندگان و جانوران را دفع می نمايند و اين را كمال ادب ميدانند بلكه سوء ادب آنست كه مخدوم را محتاج كنند بآنكه خود بمدافعه مزاحمين و تصفيه راه و اختيار طريق خشك و پاك از طريق رطب و ناپاك پرداز و جميع ملوك و امرا و اغنيا همين مرسوم دارند و عربان جاهليت با وصف جفائی كه داشتند نيز اين ادب را می شناختند و لهذا بطريق مثل دريشان مشهور بود كه ثلاث يتقدم فيها الاصاغر علی الاكابر اذا ساروا ليلا او خاضوا سيلا او صادفوا خيلا و اين تقدم نه تقدم در دخول جنت است و نه تقدم در مراتب و درجات آنجا كه موجب تفضيل شود و اگر بالفرض دخول بهشت هم سابق می بود پس سابقيت دخول موجب تفضيل و بزرگي وقتي می شود كه در ثواب اعمال و مجازات باشد و الا فرشتگان قبل از پيغمبران داخل بهشت می شوند و حضرت ادريس قبل از پيغمبر ما داخل شده اند بلكه ابليس نيز قبل از خلقت آدم داخل می شد و نيز بزرگی و فضيلت عظمی در آنست كه در بهشت بجسد خود در يقظه داخل شود چنانچه جناب پيغمبر را بود نه آنكه روح او داخل شود در خواب يا در استغراق و او را خبري ازين ماجرا نباشد و چون آن حضرت صلي الله عليه و سلم را مراتب امت خود و مقدار ثواب و درجات امتيان مي نمودند صور مثاليه ارباب آن درجات را حاضر مي ساختند و نشان مي دادند كه فلاني از امت تو باين عمل اين درجه يافته است تا آن حضرت صلي الله عليه و سلم مردم را بخواص آن اعمال مطلع فرمايند و بعضي اوقات از صاحب آن عمل مي پرسيدند كه ترا باين مرتبه ديده ام بوسيله كدام عمل رسيده تا او را تأكيد باشد بر مداومت آن عمل و ديگران را نيز تحريض و ترغيب شود و آن اشخاص را اصلا خبر نمي شد و خود را در بهشت نمي ديدند از همين قبيل است ديدن بلال پيش پيش خود كه بسبب سؤال و استكشاف حقيقه الحال فضيلت تحيه الوضوء واضح گرديد و علي هذا القياس اصحاب و صحابيان بسيار را در احاديث متعدده نام برده‌اند كه فلاني را در بهشت چنين ديدم و فلاني را چنان و به فلان عمل باين مرتبه رسيده اند از آنجمله است رميصاء زن ابوطلحه انصاري و از آنجمله است حارثه بن النعمان انصاري كه قرائت او را در بهشت شنيدند و معلوم شد كه اين مرتبه او را بسبب خدمت و بر مادر حاصل گشته و طبراني در تتمه حديث بلال ذكر فقرا و اولاد ايشان نيز روايت كرده و ماده اشكال را قطع نموده عن ابي امامه ان النبي صلي الله عليه و سلم قال «دخلت الجنه فسمعت حركه امامي فنظرت فاذا بلال و نظرت الي اعلاها فاذا فقراء امتي و اولادهم و نظرت في اسفلها فاذا هم الاغنياء» و در تقرير اين شبهه كه لفظ غلام ابوبكر آ