<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">تحفه اثنا عشريه</a></body></html>
فائده سوم: هر فرقه را از فرق شيعه داعيان بوده اند كه بمذهب آن فرقه مردم را دعوت ميكردند و آنها در اصطلاح شان دعاة گويند و طريق دعوت نزد ايشان يا علم است يا مال يا زبان يا سيف اما علم پس ترويج شبهات و تقرير آن بنهجی كه خاطر نشين خواص و عوام تواند شد و سخن را موافق استعداد و الف و عادت مدعو گفتن و بر هم زدن دلايل اهل سنت و مدح مذهب خود و ذم مذهب غير و اما مال پس دادن عطايا و انعامات و كسی را که درين مذهب در آيد و جديد الايمان باشد تعظيم وافر نمودن و او را بمزيد اكرام و انعام نواختن و خدمات و مناصب را با اهل مذهب دادن و مخالفان مذهب را معزول و مهان و محقر ساختن و در حكم و فيصل خصومات جانب داری هم مذهب نمودن و مخالف را شكست دادن و اما زبان پس مواعيد حسنه نمودن بشرط دخول در مذهب و الفاظ شفقت آميز و كلمات مهر انگيز گفتن با كسی كه ميلان به مذهب او دارد، و عنف و خشونت نمودن با كسی كه مخالف مذهب اوست و اما سيف پس قتل و اتلاف مخالفان مذهب و اكراه نمودن مردم را تا قبول کنند مذهب او را و قتال و جدال نمودن با رؤساء مخالفين تا شوكت انها مضمحل گردد پس طايفه‌ای از دعاة باشند كه هر چهار امر را جامع باشند و او اكمل دعاة است بسيار نادر الوجود و برخی بر دو وجه دعوت كنند و برخی بر سه وجه و باعث بر دعوت نيز چند چيز می باشد اول تضليل اهل ملت و تفريق كلمه ايشان و ايقاع خلاف در ميان آنها تا از نكابت آنها خود و اهل مذهب خود را محفوظ مانند چنانچه عبدالله بن سبأ رااخوان بود. دوم تكثير سواد لشكر خود تا بتوفير جمعيت كاری از پيش برند چنانچه كيسان را بود. سوم حب جاه و رياست و بدست آوردن ملك و مال چنانچه مختار را بود و جمعی كثير ازين فرقه براب حب جاه و مال مدعی سفارت شده اند ميان ائمه و اماميه خصوصاً در زمان غيبت صاحب الزمان و در زمان عباسيه كه اكثر ائمه نظربند بودند در سر من رآی و بغداد و مكاتبات جعلی و رقعات مزوره ظاهر ميساختند و اماميه را نشان ميدادند و تسلی خاطر آن ها ميكردند و روايات دروغ از ائمه می آوردند تا جميع شيعه آنها را قدوه خود انگارند و خمس اموال خود بدست آنها سپارند و امهات اولاد خود را و جواری ابكارخود را برای اينها حلال سازند و ضيافتها و نذور تقديم نمایند و اين جماعه را وكلاء و سفرا خوانند و اكثر فروع شيعه خراب كرده شده آنهاست. چهارم خوشامد صاحب ثروت يا مالك دولتی كه دوستدار اين مذهب و اهل اين مذهب باشد. پنجم توقع داشتن ثوابی از خدا و كم كسی از اين طايفه باين باعث دعوت نموده است. ششم موافق نمودن اقارب و دوستان خود با خود در مذهب تا صحبت درست ماند و اختلاف در خانه پيدا نشود مثل زوج  و زوجه و اولاد و عشاير و اخوان و بنی اعمام. هفتم خلاص دادن برادران نوعی خود از دوزخ، بعضی سادگان و صاف لوحان از اين طايفه باين نيت هم دعوت كرده اند نقل كنند كه خواجه از اهل مشهد در اصفهان در صحن سرای خود باغی عجيب ترتيب كرده بود و در ايام بهار برای  عام می داد تا خاص و عام نظاره آن باغ نمايند و از ميوه او بچينند و هر گاه كسی از اهل سنت در آن باغ می در آمد آن خواجه های های ميگريست، مردم پرسيدند: گفت باعث گريه من شفقت است بر بنی نوع خود كه در دوزخ خواهند سوخت. هشتم القاء عداوت و بغض در ميان اهل سنت و تحريك سلسله گفتگو و لعن فيما بين اهل يكخانه از خانه آنها تا معاش آنها خراب و زندگی آنها تلخ شود.

و از تحرير سابق معلوم شد كه اول دعاة هر فرقه مبتدع مذهب آن فرقه است و اول دعاة علی الاطلاق عبدالله بن سبأ است و حامل بر دعوت مر او را ايقاع رخنه در اسلام و القاء خلاف فيما بين المسلمين بود چنانچه قصه دعوت او بتمامها در «ترجمه تاريخ طبری» كه مترجم آن شيعی است مرقوم است می گويد: پس سال سی و پنجم از هجرت در امد ودرين سال مذهب رجعت پديد آمد و فتنه ها برخاست بر عثمان، عبدالله بن سبا اول مذهب رجعت آورد و او مردی بود جهود از زمين يمن، و كتابهاي پيشين بسيار خوانده بود بيامد و گفت من بردست عثمان مسلمان شوم و چنان طمع داشت كه چون  مسلمان شود عثمان او را نيكو دارد و چون مسلمان شد عثمان او را هرگز التفات نكرد او هر كجا که مینشست عيب عثمان می گفت و خبر به عثمان رسید، و گفت: اين جهود بری كيست و بفرمود تا او را از شهر بيرون كردند به مصر رفت و خلقی بسيار بر وی جمع شدند وی را بزرگ داشتند از بهر علم چون دانست كه سخن او ميشنوند اين مذهب نهاد و گفت عیسائیان همی گويند كه عيسی با اين جهان آيد مسلمانان احقتراند كه گويند محمد [صلي الله عليه وسلم] باز آيد چنانكه خدای تعالی می فرمايد «إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآَنَ لَرَادُّكَ إِلَى مَعَادٍ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ مَنْ جَاءَ بِالْهُدَى وَمَنْ هُوَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ «85»القصص:» از مردمان گروهی اين پذيرفتند و چون اين محكم شد گفت خدای را بر زمين صد و بيست و چهار هزار پيغمبر بود و هر پيغمبری را وزيری بود و وزير پيغمبر ما علی بود و حق خلافت او راست و عثمان آن را به جور و ستم گرفته است چون عمر وقتی كار به شوری افگند همه اتفاق كردند برعلی و عبدالرحمن بن عوف دست علی را گرفت كه باوی بيعت كند كه عمروابن العاص او را بفريفت تا بيعت را به عثمان گردانيد و عثمان اين كار را بناحق گرفت. و برين خلقی او را متابع شدند پس چون اين دو كار در دل مردمان شيرين كرد آنگاه گفت امر به معروف كردن فريضه است همچو نماز و روزه و خدای تعالی در قرآن اندر ياد كرده است فرموده: «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ آَمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ «110»آل عمران» و ما اكنون به عثمان هيچ نتوانیم انجام بدهیم مگر باید كه فرمان برداری وی و كار وی را نكنم و جور ايشان از خويشتن باز داريم و اين عبدالله بن سبأ از بيان اين و آن خواست كه مردمان را بر عثمان دلير گرداند و مردمان را اين مذهب خوش آمد و به رجعت پيغمبر مقر آمدند و عثمان را كافر خواندند و اين مقالت پنهان همی داشتند و به ظاهر امر معروف همی كردند و بكار داران همه خلق متفق شدند عثمان را خلع كنند و يكی ديگری را بخلافت بنشانند و وعده بنهادند كه فلان روز در مدينه گرد آئيم و خبر به عثمان رسید كه مردمان به شهرها گرد آمده اند و همی آيند كه تو را خلع كنند الی آخر ما قال بالجمله كار ابن سبأ و اصحاب او درين حيص بيص آن بود كه هر گاه مقدمه به اصلاح می آمد به كلمات وحشت انگيز و احتمالات خباثت آميز كرده را ناكرده ميساخت تا نائره فتنه را اشتعال تمام بخشيد و نقش او بر مراد نشست و اوباش های مصر خليفه را شهيد ساختند و چون بيعت مرتضی واقع شد بترسيد كه باز كار اسلام بر قرار شود و جهاد نافذ گردد خود را در زمره شيعه مرتضی داخل كرد و در اضلال س