ابي براي آنان خواهيم داشت!؟

معاويه عبدالرحمن بن سمره و عبدالله بن عامر را، که هر دو قريشي و از عشيره عبدشمس بودند، براي ملاقات با حضرت حسن فرستاد و به ايشان گفت: نزد حسن بن علي برويد! و با او گفتگو کنيد و از خواسته‌هايش مطلع شويد و پيشنهاديتان را با او در ميان بگذاريد! 

آنان نزد حسن بن علي رفتند با او گفتگو و تبادل نظر پرداختند!

حضرت حسن -رضي الله عنه- به آنان فرمود: براي ما فرزندان عبدالمطلب همين اندازه که تا کنون متحمل شده‌ايم کافي است! و بايد به اين خونريزي و برادرکشي پايان داد! 

آنان به او گفتند: معاويه فلان و فلان پيشنهاد را با تو در ميان گذاشته و از تو مي‌خواهد که پيشنهادهايت را با ما مطرح کني تا آنها را با او در ميان بگذاريم! 

حضرت حسن گفت: چه ضمانتي وجود دارد، که پيشنهادهاي من مورد موافقت او قرار بگيرد!

گفتند: ما آنها را براي تو تضمين مي‌کنيم!

حضرت حسن -رضي الله عنه- هر مطلبي را که مي‌فرمود، مورد موافقت ايشان قرار مي‌گرفت! و در نهايت کار حسن بن علي و معاويه به صلح و آشتي انجاميد! 

حسن بصري راوي رويداد مي‌گويد: از ابابکره – نفيع بن حارث -رضي الله عنه- شنيدم که مي‌گفت: رسول خدا را بر روي منبر ديدم که حسن بن علي در کنار او نشسته بود، و گاهي مردم و گاهي حسن را نگاه مي‌کرد و مي‌فرمود: 

«فرزندم حسن! آدم بزرگواري است! و اميدوارم که خداوند او را وسيلة ايجاد صلح و آشتي در ميان دو گروه بزرگ از مسلمانان بگرداند![1]» 

اين حديث نيز يکي ديگر از نشانه‌هاي صحت نبوّت رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- مي‌باشد! زيرا رسول خدا در آن بزرگواري و گذشت حضرت حسن و نقش او در ايجاد مصالحه ميان مسلمانان خبر داده بود!

مفهوم اين حديث در سال چهل و يک هجري بود که روي داد و حضرت حسن عامل ايجاد آشتي ميان اهل عراق و اهل شام گرديد و همه در مورد فرمانروايي معاويه اتفاق پيدا کردند! 

در ماه ربيع‌الأول سال چهل و يک هجري بود که حضرت حسن بن علي -رضي الله عنهما- به نفع معاويه بن ابي‌سفيان از مقام خلافت کنار رفت. 

مدت خلافت حضرت حسن شش ماه بود، و از ماه رمضان سال چهل تا ربيع‌الأول سال چهل و يک هجري ادامه پيدا کر و با اين شش ماه خلافت او مقطع زماني سي ساله خلافت راشدين – که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- خبر داده بود، پايان يافت!

سفينه از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- روايت نمود که، فرموده است: «پس از من خلافت – بر پاية هدايت و روال شريعت – سي سال است، و پس از آن به پادشاهي تبديل مي‌شود.» 

حضرت ابوبکر صديق -رضي الله عنه- در ماه ربيع‌الأول سال يازدهم هجري به عنوان جانشين رسول خدا برگزيده شد و حضرت حسن بن علي -رضي الله عنهما- در ماه ربيع‌الأول سال چهل و يک هجري از مقام خلافت استعفا داد! 

اين حديث نيز يکي ديگر از دلايل صحت نبوّت رسول خداست زيرا با استعفاي حضرت حسن به نفع معاويه عملاً و به صورت دقيق سي سالي خلافت مشروع که رسول خدا از آن خبرداده بود، پايان پذيرفت. و مقطع فرمانروايي و پادشاهي آغاز گرديد!

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- البداية والنهاية: ج 8 ص 17 معاويه -رضي الله عنه- گاهي راجع به خود مي‌گفت: من آخرين خليفه و اولين پادشاه هستم![1] 

قبل از آنکه حضرت حسن -رضي الله عنه- از مقام خلافت کناره‌گيري نمايد، يکي از فرماندهان سپاه ايشان به نام ابوالعريف مي‌گويد: ما در پيشاپيش سپاه حضرت حسن و دوازده هزار نفر بوديم! و همه ما عزم خود را براي رويارويي با اهل شام جزم کرده بوديم، وقتي شنيديم حضرت حسن از مقام خلافت استعفا داده و راه مصالحه را در پيش گرفته از شدت خشم آرام و قرار خود را از دست داديم! 

وقتي حسن بن علي به کوفه بازگشت، يکي از افراد ما به نام ابوعامر گفت: السلام‌عليک يا مذل‌ المؤمنين!؟ 

حضرت حسن فرمود: اينگونه سخن مگو! من هيچ اهل ايماني را خوار و ذليل نکرده‌ام! حقيقت مطلب اين است که من نخواستم بر سر پادشاهي و ملوکيت با آنان بجنگم![2] 

پس از آنکه در ماه ربيع‌الأول سال چهل و يک هجري حضرت حسن و معاويه مصالحه کردند، مردم شام با معاويه به عنوان فرمانرواي مسلمانان موافقت کردند و ديگر ممالک نيز راه اطاعت از او را در پيش گرفتند! 

همچنان که قبلاً نيز گفته شد، قبل از استعفاي حضرت حسن از خلافت، معاويه والي و حاکم شام و تعدادي ديگر از ممالک بود و خليفه و اميرالمؤمنين به شمار نمي‌آمد! و با اين اوصاف خود را به مردم معرفي نمي‌کرد و از مردم نمي‌خواست براي خلافت يا اميرالمؤمنين بودن با او دست بيعت بدهند! زيرا خليفه و اميرالمؤمنين ابتدا حضرت علي و پس از او فرزندش حسن -رضي الله عنه- بود! 

اما پس از مصالحه با حضرت حسن و کنار رفتن او از مقام خلافت، معاويه عملاً و با اتفاق اکثريت مردم فرمانرواي مسلمانان گرديد! 

به همين علت بود که سال چهل و يک هجري را سال «وحدت» ناميدند! زيرا در آن سالس تفرقه و پراکندگي تقريباً پايان يافت و اکثريت قاطع مردم به فرمانروايي معاويه تسليم شدند! 

معاويه وارد شهر کوفه شد و مردم آن با او دست بيعت دادند، او مغيره‌بن شعبه را والي آن شهر گردانيد! 

پس از مدتي حسن و حسين و خانواده حضرت علي -رضي الله عنهم- کوفه را ترک کرده و راهي مدينه شده و در آنجا اقامت گزيدند! 

از خداوند رحيم و رحمن خواهانيم همه اصحاب و ياران رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- و در پيشاپيش ايشان خلفاي راشدين را مشمول رحمت و رضايت خويش قرار دهد! آمين!

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- البداية والنهاية: ج 8 ص 16

[2]- البداية والنهاية: ج 8 ص 19.بسياري از مطالعه‌کنندگان کتاب‌هاي تاريخ اسلام از جمله کتاب تاريخ طبري و توصيه‌هاي آن بزرگان و پيشگامان علم تاريخ را مورد بي‌توجهي قرار داده، و همة وسايل موجود در کتاب‌هاي ايشان پذيرفته و با اعتماد به آنها مطالب را نقل مي‌نمايند، حتي از نقل و بحث در مورد روايت‌هاي دورغ و ضعيف جاعلان روايت خودداري نمي‌کنند! 

حتي آن مسايل نادرست و وضع شده را به اصحاب رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- نسبت داده و آنها را به عنوان منابع تاريخي ثابت و معلومات تاريخي مورد اطمينان و دورنماي واقعي از مقطع تاريخي زندگي خلفاي راشدين تصور کرده‌اند! 

به همين سبب به نتايج نادرستي رسيده و جرايم و منکرات زيادي را به اصحاب بزرگوار رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- نسبت داده‌اند. 

کينه‌توزان و غرض‌ورزان از يک طرف و از طرف ديگر غافلان و فريب‌خوردگان مسلمان در اين عصر وارد ميدان گرديده، و به همة نوشته‌هاي تاريخي در مورد صدر اسلام که با فراق و کشش‌هاي ايشان سازگاري دارند، و در واقع چهرة نازيباي از مقطع زماني خلافت خلفاي راشدين را نشان مي‌دهند، روي آورده و آن افتراها را در نوشته‌ها و کتابهاي خود آورده و ادعا مي‌کنند که آن مطالب مطالبي علمي و اصولي مي‌باشند! و پس از تحقيق و بررسي کارشناسانه به آنها دست يافته‌اند، و خوانندگان کتاب‌هاي خود را به قبول و اعتماد به آن‌ها فرامي