وت فرمود و ايشان را در جريان گفتگو‌ها و توافق‌هاي خود مبني بر صلح و آشتي قرار دادند»[6]. 

مسلمانان آن شب را در بهترين حالت عاطفي و برادري ايماني به سر بردند و آن را بهترين شب زندگي خود به شمار مي‌آوردند! زيرا جوئي از صفا و صميميت و آشتي و امنيت و زمينه‌سازي براي زدودن اختلاف و تفرقه و جنگ فراهم گرديده بود! 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- تاريخ طبري: ج 4 ص 495

[2]- تاريخ طبري: ج 5 ص 495 - 496

[3]- البداية والنهاية: ج 7 ص 240

[4]- تاريخ طبري: ج 4 ص 498

[5]- تاريخ طبري: ج 4 ص 504 

[6]- تاريخ طبري: ج 4 ص 505 - 506توطئه‌گران شيطنت‌پيشه به رهبري عبدالله بن سباي يهودي که تعدادشان در ميان سپاهيان حضرت علي -رضي الله عنه- به دو هزار نفر مي‌رسيد، بدترين و سياه‌ترين شب زندگي خود را مي‌گذرانيدند و سر تا پاي وجودشان را کينه و نفرت نسبت به مسلمانان فرا گرفته و از نزديک شدن آنان به صلح و آشتي که زمينه ضعف و ذلت و نابودي آل سبا را فراهم مي‌کرد، به شدت نگران بودند! و حسادت و کينه همه وجودشان را فرا گرفته بود. 

سرکردگان شيطنت‌پيشه آنان مانند: عبدالله بن سبأ، اشتر نخعي و شريح بن اوفي تمام آن شب را پنهاني در گوشه‌اي به مشاوره و چاره‌جويي مشغول بودند! و در نهايت راجع به خنثي کردن تلاش‌هاي آشتي‌جويان ميان دو طرف و دامن زدن هر چه بيشتر به نزاع و اختلاف ميان مسلمانان و تلاش براي شعله‌ور نمودن شراره جنگ تمام عيار ميان سپاهيان حضرت علي و طلحه و زبير -رضي الله عنهم- به توافق رسيدند!؟ 

در راستاي اجراي آن طرح ابليسي قرار شد، افرادي از آنها شبانه به صورت کاملاً سري به ميان سپاهيان هر دو طرف بروند و در ميان افراد قبايل مختلف لشکريان هر دو طرف نفوذ نمايند! 

پس از آن هنگام سپيده دم و قبل از دميدن آفتاب آن افراد مخفي شده در ميان سپاهيان دو طرف در تاريکي و روشنايي فجر سپاه طرف مقابل را هدف تيرهاي پي در پي خود قرار دهند، و پس از آن در داخل سپاه جار و جنجال راه بيندازند و بانگ برآوردند که مورد حمله طرف مقابل قرار گرفته‌اند! و آنان بوده‌اند که توافق‌هايي را که ميان حضرت علي و طلحه و زبير صورت گرفته زير پا نهاده و حاضر به صلح نبوده و جنگ را آغاز کرده‌اند!! 

طرحي بسيار خطرناک و شيطاني بود، و مي‌توانست همة تلاش‌هايي که براي ايجادآشتي ميان مسلمانان صورت گرفته بود را خنثي سازد و آتش تفرقه و نزاع را بار ديگر شعله‌ور کند! 

سپيده‌ دم افراد عبدالله بن سبا با احتياط کامل به ميان سپاهيان دو طرف نفوذ کرده و با استفاده از تاريکي‌ هوا و بدون آنکه کسي متوجه شود، خود را به عمق سپاهيان بصره و کوفه رسانيدند، و هر يک از سبأيان اهل قبيله مضر و ربيعه و يمني به ميان افراد قبيله خود رفته و هنگامي که بسياري از آنها هنوز در خواب بودند، شمشيرهاي خود را بيرون آورده و آنان را مورد حمله قرار دادند! و عده‌اي هم با تيراندازي به طرف سپاه مقابل و ايجاد داد و فرياد آتش جنگ را شعله‌ور ساختند! هر يک طرف مقابل را به آغاز جنگ و نقض توافق‌هاي قبلي متهم مي‌کرد، و آنان را مورد حمله قرار مي‌داد. 

طلحه و زبير از جار و جنجال در آن سپيدة صبح يکه خورده و از اطرافيان خود پرسيدند: چي شده؟ چه خبر است؟!

گفتند: لحظاتي پيش سپاهيان علي ما را مورد حمله قرار داده‌اند! 

طلحه و زبير خشمگين شده و گفتند: ظاهراً علي دست بردار نيست و با اين کار خود باعث خونريزي و هتک حرمت و زير پا نهادن صلح مي‌شود! 

اما از طرف ديگر سبأيان شيطنت‌پيشه يکي از افراد خود را نزديک حضرت علي قرار داده بودن وقتي حضرت علي از او پرسيد: چي شده و چه حادثه‌اي پيش آمده، همان دروغهايي را که او را براي گفتن آن توصيه کرده بودند، به حضرت علي گفت و حقيقت موضوع را از او پنهان داشت، بر پاية برخي از روايت‌ها آن مرد اشتر نخعي سرکرده باند عبدالله بن سبا در کوفه و از فرماندهان سپاه حضرت علي -رضي الله عنه- بوده است! 

حضرت علي از شعله‌ور شدن آتش جنگ يکه خورد و فرمود: چي شده چه حادثه‌اي پيش آمده؟! 

اشتر نخعي در پاسخ به حضرت علي گفت: سپيده دم لشکريان طلحه و زبير ما را مورد حمله قرار دادند، و ما ابتدا غافلگير شديم، اما اکنون توانستيم آنان را وادار به عقب‌نشيني کنيم!؟

حضرت علي فرمود: ظاهراً طلحه و زبير به اين آساني دست بردار نيستند و در پي جنگ و خونريزي هستند و باوري به صلح و آشتي ندارند! 

افراد سبأي که تعدادشان به حدود دو هزار نفر مي‌رسيد، همه تلاش خود را براي گسترش دامنه درگيري و تهاجم هر يک عليه طرف مقابل و تحريک طرفين به جنگ به کار گرفتند! 

در نهايت جنگ وحشتناک و افسارگسيخته و ناخواستة «جمل»به وقوع پيوست! 

از اين نظر به جنگ جمل شهرت يافت بود که ام المؤمنين عايشه در وسط اردوگاه سپاه بصره بر شتري سوار بود که يعلي‌بن اميه آن را در مکه براي او تجهيز نموده و در اثناي جنگ سوار بر آن بود.
روز جمعه بيست و ششم جمادي‌الثاني سال سي و ششم هجري بود که جنگ جمل در محل «زابوقه» نزديک بصره روي داد! 

بدين ترتيب سازمان برانداز و توطئه‌گر سبأيان توانستند طرح خنثي‌سازي مصالحه ميان مسلمانان را به اجرا بگذارند و در ميان آنها پراکندگي و خونريزي بيشتري را ايجاد کنند! 

حضرت علي -رضي الله عنه- از آنچه که روي داده بود بسيار اندوهگين گرديد، و منادياني را فرستاد که از طرف او به سپاهيانش اعلان کنند که از جنگ دست بردارند! اما صداي آنها به جايي نرسيد و هرکس سرگرم جنگ با طرف مقابل خويش بود[1]».

جنگ جمل در دو مرحله روي داد، که در مرحله اول طلحه و زبير فرماندهي سپاه بصره را بر عهده گرفته بودند! و جنگ از طلوع فجر تا دم ظهر با شدت و حدت بسياري در جريان بود، و تعداد بسيار زيادي از سپاهيان دو طرف کشته شدند! 

حضرت علي -رضي الله عنه-، و همچنين طلحه و زبير افرادي را به قسمتهاي مختلف سپاه گسيل داشته تا ايشان را از ادامه جنگ باز دارند و در صورت ادامه جنگ با کسي که عقب‌نشيني نموده و يا زخمي گرديده و يا نمي‌خواهد جنگ را ادامه دهد کاري نداشته باشند! 

کعب‌بن سور ازدي، قاضي بصره، که در آن بحران و فتنه جانب بي‌طرفي را برگزيده بود و با جنگ و خونريزي ميان مسلمانان به سختي مخالف بود، در آن ساعات آغاز جنگ نزد حضرت عايشه – که در محل اقامتش بود و هنوز از آغاز درگيري خبر نداشت رفت و خطاب به او گفت: يا ام‌ المؤمنين مسلمانان را درياب جنگ سختي ميان آنان آغاز شده، و همه دست به شمشير برده‌اند، شايد با آمدن تو شرم کنند و از جنگ دست بردارند و راه صلح و آشتي را در پيش بگيرند! 

او دستور داد هر چه زودتر شترش را براي او آماده کنند، و سپرهايي را در اطراف هودج آن قرار دهند تا از اصاب تير به او جلوگيري کند، حضرت عايشه -رضي الله عنها- با شتاب بر شتر خويش سوار شد و خود را به ميدان معرکه رسانيد، تا از ادامه جنگ ميان طرفين جلوگيري کند و آنان را به قطع جنگ و تن دادن به صلح و آشتي فرابخواند![2]» 

از طرفي در ميدان جنگ زبيربن عوام و عمار ياسر به صورت تص