 و او را از پاي درآورد!

در اين حال دو شهيد و دو جاني پيکرشان در منزل حضرت عثمان بر روي زمين افتاده بود! 

اندکي پيش از غروب آفتاب روز جمعه بود که حضرت عثمان به شهادت رسيد! پس از آن يکي از سبأيان فرياد برآورد که وقتي ريختن خون کسي براي ما روا باشد، غارت اموال او نيز برايمان روا خواهد بود، بياييد هر چه را که در خانه اوست غارت کنيد! 

سبأيان هرزه و شيطنت‌پيشه در منزل به ضرب و شتم و غارت پرداختند و حتي از ربودن وسايلي که زنان داشتند خودداري نکردند! 

يکي از افراد شورشي به نام کلثوم تجيبي به همسر مجروح حضرت عثمان حمله کرد و چادري را که بر سر او بود از روي او برداشت و به حرکات بسيار زشت و جاهلانه‌اي دست زد و حرف‌هاي رکيکي را نثار او نمود! 

صبيح از خدمتکاران خانه حضرت عثمان وقتي اين هرزه‌گويي را در حق همسر حضرت عثمان شنيد بر کلثوم حمله کرد و او را به قتل رسانيد و يکي ديگر از سبأيانه نيز بر صبيح حمله برد و او را از پاي درآورد! به اين ترتيب پس از کشته شدن شش نفر درب خانه حضرت عثمان بسته شد! و همچنان که پيشتر نيز گفته شد در جلو منزل او سه نفر از مدافعين به نام‌هاي مغيره‌بن اخنس، زيادبن نعيم فهري، و نيازبن عبدالله بن اسلمي به شهادت رسيدند!

پس از آنکه جنايتکاران سبأي خانه حضرت عثمان را غارت نمودند، يکي از آنها فرياد زد و گفت: هر چه زودتر به طرف بيت‌المال برويد و سعي کنيد پيش از ديگران به آنجا برسيد و هر آنچه را در آن مي‌يابيد برداريد! 

وقتي محافظان بيت‌المال تهاجم‌ آنها را براي غارت بيت‌المال مشاهده نمودند، و در آن تنها دو کيسه مواد خوراکي وجود داشت تصميم گرفتند که براي نجات جان خود از سبأيان مجرم و غارتگر و دنيادوست کنار بکشند! 

سبأيان راه گم کرده راهي بيت‌المال شدند و هر آنچه را که در آن بود چپاول کردند![4]» 

همچنان که گفته شد: پيش از غروب آفتاب روز جمعه هشتم ماه ذي‌الحجه سي و پنج هجري بود که حضرت عثمان توسط جاهلان شورشي و اتباع عبدالله بن سباي يهودي به شهادت رسيد! 

شهادت او به دنبال چهل شبانه‌روز محاصره شدن توسط سبأيان مصر و کوفه و بصره از هشتم ذي‌القعده تا هجدهم ذي‌الحجه صورت گرفت. 

مدت خلافت حضرت عثمان دوازده سال منهاي دوازده روز به طول انجاميد زيرا در آغاز ماه ربيع‌الأول سال بيست و چهار هجري با او بيعت صورت گرفته بود! 

او به هنگام شهادت هشتاد و سه سال داشت»[5]. 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- تاريخ طبري: ج 4 ص 338

[2]- تاريخ طبري: ج 4 ص 386 - 390

[3]- به تفصيل سخنان حضرت عثمان با آن چهار نفر در تاريخ طبري: ج 4 ص 390 مراجعه شود. 

[4]- تاريخ طبري: ج 4 ص 391 - 392

[5]- البداية والنهاية: ابن کثير ج 7 ص 190شورشيان پيرو عبدالله بن سباي يهودي به هدف خود دست يافتند و حضرت عثمان بن عفان خليفه مسلمانان را به شهادت رسانيدند: و بسياري از فرومايگان و غوغاسالاران پس از اقدام به قتل او در اين مورد دچار ندامت شدند زيرا گمان نمي‌بردند که کار آنها به کشته حضرت عثمان مي‌انجامد! در واقع اين سرکردگان شيطنت‌پيشة سازمان برانداز سبأيه بود که از جهل و ناآگاهي و حماقت بسياري از ايشان سوء استفاده نموده و آنان را عليه عثمان به شورش تحريک کرده بودند! و از اينکه او را به قتل رسانيده بودند، براي بسياري از آنها کاري زشت و شنيع به شمار آمد! 

اما اين يک واقعيت بود که حضرت عثمان بر اثر شورش و عصيان آن آشوب‌طلبان و جاهلان به شهادت رسيد و از ميان برداشته شد، و آنان به همان سرنوشت بني‌اسراييلي که در غياب حضرت موسي بر پرستش گوساله پرداختند، دچار شده، و بسياري از آنها از کار خويش اظهار ندامت کردند! 

همانگونه که خداوند متعال در مورد ايشان مي‌فرمايد: 

)وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَى مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوَارٌ أَلَمْ يَرَوْا أَنَّهُ لا يُكَلِّمُهُمْ وَلا يَهْدِيهِمْ سَبِيلاً اتَّخَذُوهُ وَكَانُوا ظَالِمِينَ * وَلَمَّا سُقِطَ فِي أَيْدِيهِمْ وَرَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا قَالُوا لَئِنْ لَمْ يَرْحَمْنَا رَبُّنَا وَيَغْفِرْ لَنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ( (الأعراف: 148 – 149).

«بعد از (رفتن) موسي (به کوه طور) قوم او از زيورهايشان گوساله‌اي ساختند و آن را معبود خود کردند، پيکر (بي‌جاني) بود و صداي گاو از آن برمي‌خاست، مگر نمي‌ديدند که آن پيکر گوساله مانند با ايشان سخن نمي‌گويد و ايشان را به راهي(درست) راهنمايي نمي‌کنند؟! آنان گوساله را به خدايي گرفتند و بر خود ستم کردند هنگامي که پشيمان شدند دريافتند که گمراه گشته‌اند و گفتند اگر پروردگارمان به ما رحم نکند، و ما را نبخشايد، بي‌گمان از زيانکاران خواهيم بود.»

مردم مدينه از به شهادت رسيدن پيشواي خويش و ناتواني خود در دفاع از او و کم بودن تعدادشان در مقايسه با سبأيان شورشي و اينکه حضرت عثمان به آنان اجازه جنگ با ايشان را نداد، به سختي اندوهگين بوده و گريه و زاري سر داده و انالله و انا اليه راجعون مي‌گفتند. 

و اين در حالي بود که سپاه سبأيان جنايت‌پيشه مدينه را در اشغال خود گرفته و به قتل و غارت و چپاول پرداخته، و مردم شهر را از هر اقدامي بازداشته بودند! 

غافقي بن حرب که مستقيماً در قتل حضرت عثمان شرکت داشت خود عملاً حاکم و فرمانرواي مدينه شد! و سرکرده اصلي ايشان عبدالله بن سبأ شيطان‌صفت و طراح اصلي شورش عليه حضرت عثمان به خاطر دستيابي به اهداف ابليسي و يهودي‌گري خود از شادماني در پوست نمي‌گنجيد!وقتي زبير بن عوام از شهادت حضرت عثمان به دست باند برانداز سبأيه مطلع گرديد گفت: «خداوند او را مشمول رحمت خويش گرداند، همة ما به خداوند تعلق داريم و به سوي او باز مي‌گرديم!

به او گفتند: آنان از کشتن او نادم شده‌اند!؟ 

گفت: توطئه‌چيني کردند و توطئة خود را تا پايان کار ادامه دادند، اما همانگونه که خداوند متعال مي‌فرمايد: 

)وَحِيلَ بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ مَا يَشْتَهُونَ( (سبأ: 54).

«اما ميان ايشان و آنچه که دوست مي‌داشتند، مانع پديد آمد.»

وقتي طلحه بن عبيدالله -رضي الله عنه- از قضيه شهادت حضرت عثمان باخبر شد گفت: خداوند عثمان را رحمت کند! ما همه از آن خداونديم و به سوي او باز مي‌گرديم. 

گفتند: آنها از کشتن او پشيمان شده‌اند!؟ 

گفت: بدا به حال ايشان! و سپس اين فرموده خداوند را قرائت نموده که: 

)مَا يَنْظُرُونَ إِلاَّ صَيْحَةً وَاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَهُمْ يَخِصِّمُونَ * فَلاَ يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَلا إِلَى أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ( (يس: 50 - 49).

«تنهاي صداي بلندي را انتظار مي‌کشند که ايشان را در حالي که با هم درگيرند، در برمي‌گيرد، به گونه‌اي که فرصت وصيت و مراجعه به سوي خانواده و فرزندانشان را نخواهند داشت.»

پس از آنکه حضرت علي بن ابيطالب را از قضيه شهادت حضرت عثمان مطلع کردند، فرمود: خداوند عثمان را رحمت کند! ما همه از آن خداييم و به سوي او باز خواهيم گشت! 

به او گفتند: آنان از کار 