وانند چنان کاري را انجام دهند، و آن طرح آنان تنها افکار و خيالاتي است که در سر دارند، به همين خاطر وقتي از اين طرح و توطئه‌ آنها باخبر گرديد، خنديد و گفت: خداوندا آنان را هدايت فرما! زيرا اگر آنان را هدايت نفرمايي، بدبخت مي‌شوند!» 

حضرت عثمان -رضي الله عنه- کسي را دنبال آناني که از مصر و کوفه و بصره آمده بودند فرستاد تا در مسجد با آنها ملاقات کند! 

سپس مردم را به مسجد فراخواند! 

اصحاب رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به مسجد آمدند، و اعضاي باند سبأيه در دو طرف منبر نشستند و مسلمانان در اطراف آنان قرار گرفته و حضرت عثمان -رضي الله عنه- بر روي منبر رفت! 

در آن اجتماع بزرگ که حضرت عثمان پس از حمد و ثناي خداوند مردم را در جريان آمدن گروهي از سبأيه و اهداف آنها قرار داد و گفت که آنان آمده‌اند تا او را وادار به اعتراف و اشتباهاتي که خود آنها آن را ساخته و پرداخته‌اند بنمايند تا زمينه را براي خلع او از خلافت فراهم کنند! يا او را به قتل برسانند! 

سپس آن دو نفر که با آنان ملاقات کرده بودند، از جاي خود برخاستند و به صحت سخنان حضرت عثمان شهادت دادند! 

همة مردم حاضر در مسجد يکصدا از حضرت عثمان خواستند، به خاطر قصد فتنه‌گري و شورش عليه خليفه و ايجاد تفرقه در ميان مسلمانان آنان را محاکمه و مجازات کند! 

اما حضرت عثمان -رضي الله عنه- به اين دليل که آنان در ظاهر مسلمانند و جزو شهروند نظام اسلامي به شمار مي‌آيند – با اين درخواست مردم موافقت ننمود، همچنان که در مواردي مشابه از اين اقدام خودداري کرده بود! او حاضر نشد که ديگران در مورد او بگويند: عثمان مسلمانان مخالفان خود را به قتل مي‌رساند! 

به همين خاطر حضرت عثمان با پيشنهاد مردم مخالفت نمود و گفت: ما آنان را نمي‌کشيم، بلکه آنها را مورد عفو و بخشش قرار مي‌دهيم و آنان را با خدمات و خيرخواهي‌هاي خود آشنا مي‌گردانيم! ما هيچگاه مسلماني را که مرتکب کاري که مستوجب قتل باشد، يا کفر و ارتداد آشکاري از او صورت نگرفته، نخواهيم کشت![2]» 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- تاريخ طبري: ج 4 ص 346

[2]- تاريخ طبري: ج 4 ص 346عصر خلفاي راشدين سي سال تمام ادامه پيدا کرد و بعد از آن مقطع حاکميت بني‌اميه فرا رسيد و بدين صورت آن فرموده رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- واقعيت پيدا نمود که: 

«الخلافة بعدي ثلاثون سنة، ثم تکون ملکاً».

«خلافت پس از من سي سال ادامه خواهد يافت و پس از آن زمان حکومت پادشاهي فرا خواهد رسيد!»

عصر خلافت خلفاي راشدين از ماه ربيع‌الأوّل سال يازدهم هجري – زماني که با ابوبکر صديق -رضي الله عنه- به عنوان خليفه بيعت صورت گرفت – آغاز گرديد، و در ماه ربيع‌الأوّل سال چهارم و يک هجري – زماني که حسن‌بن علي -رضي الله عنهم- به نفع معاويه‌بن ابي‌سفيان از خلافت کناره گرفت – سالي که به سال قحطي شهرت يافته بود، پايان يافت، و پس از تفرقة چندين ساله بسياري از مسلمانان به حکومت معاويه تن دادند. 

به همين علت بود که معاويه مي‌گفت: «من آخرين خليفه و اوّلين پادشاه هستم!؟»

در عصر خلفاي راشدين اسلام شاهد گسترش همه جانبه و حرکت جهادي مبارکي بود. زيرا مجاهدان در بسياري از ممالک حضور پيدا نمودند و با دشمنان دين خداوند به رويارويي پرداختند و کافران را از قدرت کنار کنار نهادند و زمينه را براي گرايش ملت‌هاي منطقه به اسلام فراهم نمودند. بعد از آن حضرت عثمان آنها را به بيان اعتراض‌ها و انتقاد و شبه‌افکني‌هاي خود فراخواند و به آنان گفت: هر گونه اشتباهات و زير پانهادن احکام شرعي و تضييع حقوق ديگران را که از من ديده‌ايد در حضور مردم بگوييد! 

در واقع آن اجتماع که در آن اصحاب رسول خدا و بسياري از مردم حضور داشتند داشت به مناظره‌اي صريح و گفتگويي آزاد تبديل مي‌شد! 

اعضاي گروه سبأيه بلند مي‌شدند و خطاها و اشتباهات حضرت عثمان رامطرح مي‌کردند و سپس حضرت عثمان برمي‌خاست و در مورد آنها توضيح مي‌داد و حقيقت موضوع را معلوم مي‌کرد، و مسلمانان اهل انصاف هم به اين گفتگوهاي صريح و بي‌پرده و در واقع محاکمه و محاسبه توجه نموده و داوري مي‌کردند! 

حضرت عثمان به تک تک ايراد و انتقادهاي آنان پاسخ مي‌داد و حقيقت موضوع را بيان مي‌نمود و از عملکرد صحيح خويش دفاع مي‌کرد و اصحاب و مردم عادي را حَکَمْ شاهد و گواه قرار مي‌داد. اکنون ما همراه آن مردم مسلمان و مخالفين و موافقين جهت شرکت در جلسه محاکمه علني رئيس حکومت اسلامي اميرالمؤمنين حضرت عثمان که به درخواست خود او برگزار شده لبيک گفته و در شهر رسول خدا مدينه منوره به خانه خدا مسجد پيامبر اکرم مي‌رويم و در کنار شاهدان حاضر در جلسه به عنوان يکي از شهود پاي دفاعيات او مي‌نشينيم تا به حقانيت دفاعياتش پي برده درس انتقاد‌پذيري و احترام به آراء و نظر ديگران و شفافيت و جوابگويي در برابر مردم را بياموزيم. اينک با هم پاي دفاعيات آن شهيد مظلوم که از زبان خود ايشان بيان مي‌شود مي‌نشينيم: 

1-    آنان از من در مورد کامل خواندن نماز به هنگام سفر از مدينه به مکه ايراد مي‌گيرند، و مي‌گويند: رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- وابوبکر و عمر -رضي الله عنهما- چنين نکرده‌اند! 

من به اين علت نماز را در سفر از مدينه به مکه کامل خوانده و کوتاه نکرده‌ام که مکه شهر محل سکونت من است و در ميان اهل و خانواده‌ام اقامت داشته و خود را مسافر نپنداشته‌ام!

اي اصحاب رسول خدا! اي مردم آيا چنين نيست؟

همه يکصدا پاسخ دادند، آري خداوند شاهد است که چنين است! 

2-    مي‌گويند: تو زمين‌هاي بسياري را در اختيار گرفته‌اي و مسلمانان را در تنگنا قرار داده‌اي؟ و زمين‌هاي وسيعي به چراگاه اشترانت اختصاص داده‌اي؟!

لازم به توضيح است که آن محل‌ها پيش از من به چراگاه شتراني که از محل زکات جمع‌آوري شده‌اند و همچنين شتراني که مجاهدين براي جهاد از آنها استفاده مي‌کرده‌اند، اختصاص داشته‌اند! و اين رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- و ابوبکر و عمر بوده‌اند، که در اصل آن زمين‌ها را به اين کار اختصاص داده‌اند، تنها کاري که من کرده‌ام اين بود که به خاطر بيشتر شدن شتران مقداري را بر آن زمين‌ها افزوده‌ام! و ما چهارپايان مردم مستمند را از چرانيدن در آن زمين‌ها و چراگاهها جلوگيري نکرده‌ايم، و به هيچوجه چهارپايان خودم را براي چرا به آن زمين‌ها وارد ننموده‌ام!

زماني که زمام امور خلافت را در دست گرفتم، بيش از همه مسلمانان شتر و گوسفند داشتم و همة آنها را در راه خير و مصلحت اسلام و مردم هزينه و انفاق نمودم، و اکنون نه ثروتي دارم و نه از شتر و گوسفند خبري هست و تنها دو شتر براي من باقي مانده که از آنها براي رفتن به سفر حج استفاده مي‌نمايم. 

اي اصحاب رسول خدا -صلى الله عليه وسلم-!اي مردم مدينه! آيا اين چنين نيست؟ 

اصحاب رسول خدا و مردم يکصدا گفتند: آري خدا شاهد است که چنين است! 

3-    آنان از من به خاطر سوزانيدن نسخه‌هاي متفرقه قرآن و باقي گذاشتن