بردباري را در پيش گيريد!» 

از آنجا که در ايام شورش و فتنه باند سبأيه و اشرار و فريب‌خوردگان در کوفه استانداري وجود نداشت، عده‌اي از سرکردگان سبأيه نزد ابوموسي اشعري آمده و از او خواستند براي اقامه و امامت نماز به مسجد بيايد! 

ابوموسي به آنان گفت: تنها با اين شرط امامت نماز را بر عهده مي‌گيرم که از عثمان بن عفان خليفه مسلمانان اطاعت کنيد و از سرکشي دست بردايد! 

گفتند: ما با اين شرط تو موافقت مي‌نماييم از عثمان بن عفان فرمانبرداري مي‌کنيم! آنان در اين مورد دروغ مي‌گفتند، اما روش کارشان اين بود که حقيقت اهداف خود را از ديگران پنهان دارند! 

ابوموسي امامت نماز را بر عهده داشت تا اينکه حکم عثمان مبني بر تعيين او به عنوان والي کوفه به دست او رسيد. 

براي مدتي وضع کوفه که آرامش پيدا کرد، در سال سي و چهار هجري بود که حذيفه بن يمان به آذربايجان و حلب بازگشت تا زمام فرماندهي سپاه اسلام را در آن منطقه به دست گيرد و ديگر واليان و کارگزاران مناطق مختلف سرزمين ايران نيز بر سر کار خود بازگشتند! 

حضرت عثمان بن عفان نامه‌اي را براي شورشيان کوفه نوشت و در آن هدف خود از پذيرش درخواست آنان در مورد عزل سعيدبن عاص و تعيين ابوموسي اشعري به عنوان والي کوفه توضيح داد! 

نامة او داراي پيام و اهداف مهمي بود، و بيانگر روش حضرت عثمان در رويارويي با فتنه و آشوبگري و تلاش براي به تأخير انداختن هر چه بيشتر شعله‌ور شدن آن در حد امکان بود. در حالي که او از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- آموخته بود، و اطمينان داشت که آتش فتنه روشن خواهد گرديد و او از خاموش کردن آن ناتوان خواهد بود. 

حضرت عثمان در نامه‌اش خطاب به آنان گفته بود: 

«... کسي را که مي‌خواستيد، امير شما نمودم، و سعيد را از استانداري بر شما عزل کردم، سوگند به خداوند، آبروي خود را براي شما گرو خواهم نهاد و به تمام معني و در هر شرايطي در برابر شما شکيبا خواهم بود و همة تلاش خود را براي اصلاح امور شما به کار مي‌گيرم! هر چه را که دوست داريد از من بخواهيد! به شرطي که موجب معصيت ناخشنودي خداوند نباشد، آن را برآورده مي‌نمايم، و بار آن را از دوشتان برمي‌دارم، و در برابر هر چيزي که دوست داريد من کوتاه مي‌آيم، تا اينکه شما را بر من حجتي نباشد!» 

خداوند عثمان بن عفان را مشمول رحمت و رضايت خويش فرمايد که چقدر در راه اصلاح و آرامش گام نهاده و از خود سعه صدر نشان داد، چقدر از دست باند برانداز سبأيه و شورشيان کينه‌توز مظلوم واقع شد و به او تهمت و افترا بسته شد!؟ 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- تاريخ طبري: ج 4 ص 331

[2]- تاريخ طبري: ج 4 ص 332

[3]- تاريخ طبري: ج 4 ص 332

[4]- تاريخ طبري: ج 4 ص 335پس از آن که مدتي در بصره و کوفه آرامش برقرار گرديد، عثمان بن عفان -رضي الله عنه- بارزترين استانداران و کارگزاران خود را در مناطق مختلف براي نشستي مشورتي به مدينه فراخواند! از جمله کساني که در آن اجتماع حضور پيدا کردند عبارت بودند از: عبدالله بن عامر، معاويه بن ابي سفيان، عبدالله بن سعد، سعيد بن عاص و عمروبن عاص

... پس از آنکه اجتماع آنان نشست رسمي خود را آغازکرد، حضرت عثمان خطاب به آنها گفت: 

«هر انساني را ياوران و خيرخواهاني است، و شما وزرا و خيرخواهان و ناصحان من هستيد! کارهايي از عده‌اي سرزده که خود شاهد آن بوده‌ايد! آنان از من درخواست عزل بعضي از کارگزارانم را نمودند، و در پي آن هستند که همة آنچه را که براي آنان نامطلوب است به امور مورد نظرشان تغيير دهم! اينک شما را فراخوانده‌ام که اين امور را مورد بحث و بررسي قرار دهيد و با هم مشورت کنيد و رأي خود را به من بگوييد! 

عبدالله بن عامر والي بصره گفت: آنان به اين دليل که بي‌کار و هيچگونه مشغوليتي نداشته و هيچ توجه و اهميتي به جهاد و خدمت در راه دين خدا و تأمين خير و مصلحت مردم نداده اند، آن هياهو و سر و صداها را راه انداخته‌اند و همة توان و وقت خود را براي شايعه‌پراکني و فتنه‌انگيزي اختصاص داده، و وقت خود را با آن مسايل پر مي‌کنند و خود را سرگرم مي‌نمايند! 

اي اميرالمؤمنين من بر اين باورم که آنان را به جهاد در برابر دشمنان اسلام دستور دهي و آنان را داخل سپاه اسلام پراکنده‌ نمايي، و مدت‌هاي طولاني آنها را در مناطق دوردست و مرزهاي مملکت اسلامي نگاهداري! تا هيچ فرصت و وقتي غير از پرداختن به مسايل شخصي خود را نداشته باشند و يا اينکه تنها در مورد سوارکاري و اسلحه و جنگ بينديشند!؟ 

پس از پايان سخنان ابن عامر، عثمان بن عفان به سعيدبن عاص رو کرد و گفت: رأي تو چيست؟ 

سعيد گفت: يا اميرالمؤمنين آن بيماري را ريشه‌کَن کُن آن چه را که در موردش هراس داري ريشه‌اش را قطع کرده و نابود گردان! فکر مي‌کنم اگر به نظر من عمل کني راه صواب را در پيش گرفته‌اي! 

عثمان گفت: منظورت چيست؟ 

سعيد گفت: هر دسته و گروهي و حزبي براي خود داراي رئيس و رهبراني است چنانچه رئيس و يا رهبران آنها از بين بروند آن حزب و يا دسته و جماعت متلاشي خواهد شد، بنابراين من نظرم اين است که سر از تن سران شورشيان و فتنه‌گران جدا کني! زيرا چنانچه اگر رهبران آنان کشته شوند، بقيه پراکنده مي‌گردند و پس از آن سر و سامان نمي‌يابند! 

عثمان بن عفان در مورد نظر سعيدبن عاص گفت: اين هم براي خود نظري است، اما در اين مورد آزادي عمل لازم را نداريم. 

منظور حضرت عثمان اين بود که اين رأي رأي صحيح و قاطع و باعث ريشه‌کن نمودن فتنه است، اما مشکل جدي و حساس در مورد آن، اقدام به کشتن کساني است که در ظاهر مسلمانند! و چگونه خليفه مسلمانان به خود اجازه دهد که مردم و زيردستان خود را به قتل برساند!؟ 

اين پاسخ حضرت عثمان بن سعيدبن عاص مشابه پاسخي بود که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به پيشنهاد حضرت عمر فاروق داد؟ حضرت عمر -رضي الله عنه- به رسول خدا پيشنهاد نمود که عبدالله بن ابي را به خاطر ايجاد تفرقه در ميان مسلمانان در غزوه بني المصطلق به قتل برساند! 

حضرت عمر گفت: يا رسول‌الله اجازه بفرما گردن او را بزنم! 

رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در پاسخ به او فرمود: آن وقت مردم مي‌گويند: محمد اصحاب خود را به قتل مي‌رساند! 

حضرت عثمان نيز انگار مي‌گفت: مردم خواهند گفت: خليفه اسلام، مسلمانان زير دست خود را مي‌کشد! 

پس از آن که حضرت عثمان رأي معاويه بن ابي‌سفيان را جويا شد: 

معاويه گفت: رأي من اين است که همة واليان و کارگزاران، پس از بازگشت به منطقة مسئوليت خود، با قاطعيت تمام امور را سر و سامان دهند! و من قول مي‌دهم که در شام مشکلي پيش نيايد و آرامش آنجا را تضمين مي‌کنم! 

عبدالله‌بن سعد ابي‌سرح گفت: بسياري از مردم اهل طمع‌اند، از بيت‌المال هدايايي را به ايشان بدهيد، تا با خليفه مسلمانان و کارگزاران او الفت و محبت پيدا کنند! 

اما عمروبن عاص پيشنهاد عجيبي را مطرح نمود او خطاب به حضرت عثمان گفت: من بر اين باورم که در مورد مردم تصميماتي را اتخاذ کرده‌اي که برايشان ن