ر و مادر! اگر خداوند مرا مورد عفو و مغفرت خويش قرار ندهد!! و پس از لحظاتي در همان حال بدنش کم‌کم آرام گرفت و روح از جسم او خارج گرديد! 

شب يکشنبه پس از آنکه وفات يافت پسرش او را با آب و سدر غسل داد و در سه لايه پارچه او را کفن کرد، و براي اقامه نماز ميت آماده نمود! 

مسلمانان پس از اقامه نماز صبح، نماز ميت را به امامت صهيب رومي بر او خواندند! 

پس از آن براي دفن در کنار رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- و حضرت ابوبکر صديق او را تا خانه حضرت عايشه بر دوش گرفتند، عبدالله بن عمر جلو در ايستاد و بر عايشه سلام کرد و سپس اجازه خواست و گفت: عمر اجازه ورود مي‌خواهد! 

ام المؤمنين عايشه گفت: او را داخل نمائيد! 

پسرش عبدالله و حضرت عثمان و سعيد بن زيد و عبدالرحمن بن عوف -رضي الله عنهم- او را داخل قبرش نمودند. 

قبر او نزديک پاي رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- قرار داشت در حالي که قبر ابوبکر در موازات شانه‌هاي رسول خدا بود. 

عايشه -رضي الله عنها- مي‌گويد: قبل از آنکه او را در آنجا دفن کنند، در داخل خانه حجاب را برمي‌داشتم و برخي از لباسهايم را از تن بيرون مي‌آوردم، زيرا تنها همسرم رسول خدا و پدرم ابوبکر در آنجا بودند، اما از آن به بعد به خاطر شرم از عمر آنگونه نمي‌کردم. 

حضرت عمر بن خطاب مانند رسول اکرم و ابوبکر صديق در سن شصت و سه سالگي دعوت حق را لبيک گفت و به رفيق اعلا پيوست. 

خداوند او را مشمول رحمت و رضايت و خوشنودي خويش قرار دهد و او را راضي و شاد گرداند! <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:55.txt">سرفصل</a><a class="text" href="w:text:56.txt">تشکيل جلسه شوراي خلافت  </a><a class="text" href="w:text:57.txt">خطبهء خلافت  </a><a class="text" href="w:text:58.txt">سرآغاز فتنه و آشوب بزرگ  </a><a class="text" href="w:text:59.txt">سير زماني حوادث آشوب بزرگ  </a><a class="text" href="w:text:60.txt">باند توطئه‌گران کوفه </a><a class="text" href="w:text:61.txt">مثلث توطئه  </a><a class="text" href="w:text:62.txt">اولين جرقه آشوب بزرگ  </a><a class="text" href="w:text:63.txt">اولين تحرکات باند عبدالله بن سبا  </a><a class="text" href="w:text:64.txt">دومين شورش سبأيان  </a><a class="text" href="w:text:65.txt">نشست مشورتي حضرت عثمان با کارگزاران خلافت  </a><a class="text" href="w:text:66.txt">تحرکات مجدد مخالفان  </a><a class="text" href="w:text:67.txt">ارسال هيئت‌هاي تحقيق به ممالک اسلامي  </a><a class="text" href="w:text:68.txt">طرح مقابله با فتنه‌گران  </a><a class="text" href="w:text:69.txt">آشوب بزرگ  </a><a class="text" href="w:text:70.txt">مناظرهء حضرت عثمان با هيئت گروه سبأيه </a><a class="text" href="w:text:71.txt">آغاز عمليات اجراي توطئه </a><a class="text" href="w:text:72.txt">نامهء مرموز  </a><a class="text" href="w:text:73.txt">محاصره و اشغال مدينه  </a><a class="text" href="w:text:74.txt">برخورد حضرت علي با باند عبدالله بن سبأ </a><a class="text" href="w:text:75.txt">محاصره منزل حضرت عثمان  </a><a class="text" href="w:text:76.txt">خوني که ناروا بر زمين ريخته شد  </a><a class="text" href="w:text:77.txt">پس از شهادت حضرت عثمان  </a><a class="text" href="w:text:78.txt">رأي اصحاب در مورد شهادت حضرت عثمان -رضي الله عنه-  </a><a class="text" href="w:text:79.txt">اسباب همکاري برخي از مسلمانان با باند عبدالله بن سبأ </a></body></html>در بخش قبلي راجع به ضربت خوردن و وصيت عمر فاروق در مورد تشکيل شوراي شش نفره مرکب از اصحاب رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- و اينکه به ابوطلحه انصاري توصيه فرمود که همراه با پنجاه نفر از مردم انصار از شوراي انتخاب خليفه محافظت نمايند، همچنين راجع به توصيه او به مقداد بن اسود، که سه روز تمام را مواظب ايشان باشد، اگر از ميان خود کسي را براي خلافت برنگزيدند، همه آنان را زنداني کند، سخن گفتيم. 

همچنين يادآور شديم که حضرت عمر فاروق در شب يکشنبه اول ماه محرم سال 24 هجري وفات يافت و در بامداد همان روز پس از اقامه نماز ميت به صورت دسته جمعي و به امامت صهيب رومي در کنار رسول خدا و حضرت ابوبکر صديق به خاک سپرده شد. 

اينک سير رويدادها را پيگيري مي‌نماييم و با شوراي شش نفره انتخاب خليفه که در واقع هر شش نفر کانديد مقام خلافت به شمار مي‌آمدند، و در آن مدت سه روز که حضرت عمر تعيين نموده بود، بايد کسي را به عنوان خليفه برمي‌گزيدند، همراه مي‌شويم! آنان تنها روزهاي يکشنبه و دوشنبه و سه‌شنبه را فرصت داشتند تا از بين خود يکي را براي احراز مقام خلافت انتخاب کنند، در غير اين صورت، مقداد بن اسود آنان را زنداني مي‌کرد! 

يادآور مي‌شويم که شوراي شش نفره و کانديد‌هاي مقام خلافت عبارت بودند از: عثمان، علي، طلحه، زبير، سعدبن ابي‌وقاص و عبدالرحمن بن عوف -رضي الله عنهم-. 

در اولين روز يعني بامداد يکشنبه پنج نفر از آنها اولين نشست خود را برگزار کردند، زيرا طلحه آن روز در مدينه حضور نداشت. و آن نشست در خانة مسوربن مخرمه خواهرزاده عبدالرحمن بن عوف با نظارت و شرکت عبدالله ابن عمر تشکيل جلسه دادند. اما عبدالله تنها در شرايطي حق رأي داشت که سه نفر به يکي و سه نفر ديگر به کسي ديگر رأي مي‌دادند، و خود بنا بر وصيت پدر حق کانديد شدن را نداشت! 

ابوطلحه و مقدادبن اسود، همراه با افراد خود از آنها محافظت مي‌کردند! 

در حالي که آنان مشغول گفتگو و تبادل نظر بودند، مغيره بن شعبه و عمروبن عاص آمدند و دم منزل ايستادند! ولي سعد بن وقاص به آنها اجازه ورود نداد و گفت: آمده‌ايد بگوييد: ما هم عضو شورا بوده و در مورد انتخاب خليفه اظهار نظر کرده‌ايم! و دستور داد آنان را از اطراف منزل دور کنند! 

پس از رسميت پيدا کردن جلسه و آغاز رايزني، عبدالرحمن بن عوف گفت: کدام يک از شما دوست دارد با ميل و رضايت خود از کانديدا شدن انصراف دهد و به کسي ديگر رأي دهد؟ 

او با اين پيشنهاد مي‌خواست يکي از اعضاي شوراي شش نفره از کانديد شدن استعفاء دهد تا او بهتر بتواند جلسه و مباحثات را اداره کند و در مورد انتخاب خليفه با پنج نفر باقيمانده تبادل نظر نمايد! 

وقتي عبدالرحمن بن عوف اين پيشنهاد را مطرح کرد همه سکوت کردند و هيچکس حاضر به استعفا نشد! 

وقتي ديد همه سکوت کردند، گفت: من خودم از کانديد شدن صرفنظر مي‌کنم و از آن استعفا مي‌دهم! 

اين در حالي بود که او براي انتخاب شدن شانس بيشتري داشت و بسياري از اصحاب به انتخاب شدن او رغبت داشتند، و چنانچه به خاطر جلسه و انتخاب استعفاء نمي‌داد، به احتمال بسيار زياد او جانشين حضرت عمر فاروق مي‌گرديد! و بيشترين شانس برگزيده شدن را داشت، اما خداوند تقديرش چيز ديگري بود! 

شايد عبدالرحمن بن عوف خود نيز اين را مي‌دانست که بسياري از اصحاب نظر به سوي او دارند، اما او فداکاري کرد و از کانديد شدن صرفنظر نمود. 

پس از آن که مشاوره و رايزني را با اهل شورا آغاز کرد اکثر آنها به صراحت او را براي مقام خلافت شايسته‌تر مي‌دانستند. 

سعيدبن زيد گفت: ما تو را از هر کس شايسته‌تر مي‌شماريم! 

عبدالرحمن گفت: در مورد کسي ديگر اظهار نظر کن! 

سعدبن ابي‌وقاص گفت: استعفاي خود را پس بگير! 

عبدالرحمن گفت: اي ابواسحاق! من از کانديد شدن استعفا کردم تا بهتر و آسانتر بتوانيم خليفه را انتخاب کنيم! اگر استعفا هم نمي‌دادم، د