ت کردند!

بدين ترتيب مقام خلافت هيچگاه خالي نماند و بلافاصله پس از مرگ ابوبکر صديق اصحاب با انتخاب خليفة بعدي جالي خالي او را پر کردند و عمربن خطاب را جانشين او نمودند، درست همان کاري را که در زمان وفات رسول خدا انجام داده بودند که در همان روز وفات ايشان با ابوبکر صديق بيعت کردند، تکرار نمودند! خلافت عمر فاروق از روز سه‌شنبه بيست و دوم جمادي‌الآخر سال سيزدهم هجري آغاز گرديد! 

پس از آنکه بيعت با او خاتمه يافت، بر روي منبر و پله‌اي پايين‌تر از جايي که ابوبکر صديق مي‌نشست، رفت و گفت: 

«خداوندا! من ضعيف را قوت بده و من سخت‌گير را مهرباني و نرمخويي عطا فرما! و من بخيل را سخاوتمند بگردان!» 

قرآن را بخوانيد تا به آن معرفت پيدا کنيد! و به آن عمل نمائيد تا اهل قرآن باشيد و قبل از آنکه شما را مورد محاسبه قرار دهند، خود خويشتن را مورد بازخواست قرار داده و خود را براي روز بزرگ رستاخيز آماده کرده، روزي که در پيشگاه خداوند حاضر مي‌شويد، که هيچ چيزي از شما پنهان نمي‌ماند، و هيچ کسي صاحب اين حق نيست که در اموري که نافرماني خداوند است از او فرمانبرداري شود! 

شما هم شاهد باشيد که من در رابطه با اموال بيت‌المال خود را همچون ولي و قيم کودکي‌ يتيم قرار داده‌ام، اگر بي‌نياز بودم براي خود چيزي را از آن برنمي‌دارم و اگر نيازمند بودم، به صورتي شايسته از آن براي خود برخواهم داشت.» 

او چند روز بعد از انتخاب شدن، در ميان جمع مسلمانان خطابه‌اي را بيان نمود، که در بخش‌هايي از آن فرموده است: 

«اطلاع پيدا کرده‌ام که عده‌اي از سخت‌گيري من نگران و از قاطعيت من دچار هراس گرديده‌اند، گفته‌اند: در شرايطي که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در ميان ما بود و در حالي که ابوبکر خليفه مسلمانان بود او بر ما سخت مي‌گرفت، اکنون که ايشان نيستند و زمام امور در دست او قرار گرفته چه خواهد کرد؟! 

کساني که اين سخن را گفته‌اند، حق به جانب‌اند و راست گفته‌اند: 

زماني که با رسول خدا بوده و خدمتکارشان بودم، هيچ کس به اندازة او مهربان و نرمخو نبود و همانگونه بود که خداوند در موردش فرموده‌اند: 

)بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ( (التوبة: 128).

«او نسبت به مؤمنين رؤوف و مهربان بود.»

اما من شمشير از نيام برآمده‌اي در خدمت او بودم، تا وقتي که خود مي‌خواست من را در نيام، يا به کار مي‌گرفت. تا زماني که در خدمت رسول خدا بوده، اين چنين بودم! و تا زماني وفات يافت از من راضي بود، و به خاطر آن خداوند را بسيار سپاس مي‌گويم و به آن رضايت، افتخار مي‌نمايم! 

پس از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- ابوبکر ولي امر مسلمانان گرديد، او کسي بود که هيچکس دلسوزي و کرامت و نرمخويي و مهربانيش را انکار نمي‌کرد، من خدمتکار و همکار او نيز بودم، سخت‌گيري خويش را با نرمخويي او در مي‌آميختم و شمشير از نيام کشيده‌اي در اختيار او بودم و اگر مي‌خواست مرا در نيام مي‌کرد و چنانچه اراده مي‌کرد مرا آزاد مي‌گذاشت، من با او نيز اين چنين بودم، تا اينکه خداوند در حالي روح او را نزد خود برد که از من راضي بود و به خاطر آن خداوند را بسيار سپاسگزارم و به آن افتخار مي‌کنم! 

اي مردم! اکنون زمام امور خود را به دست من داده‌ايد، بدانيد از آن سخت‌گيريها بسيار کم شده، که از آن تنها براي مقابله با اهل ستم و تجاوز بر حقوق مسلمين استفاده خواهم کرد، اما در برابر اهل دين و مسالمت‌جويان، از بسياري از آنها آرام‌تر و نرمخوتر خواهم بود! 

به هيچ کس اجازه نخواهم داد به ديگري ستم و يا حقوق او را پايمال نمايد و سر ستمکاران بر زمين ساييده و پايم را بر روي گردنشان خواهم گذاشت، و تا زماني به حق مردم گردن ننهند، پايم را برنخواهم داشت! 

اين گونه سخت‌گيري و قاطعيت را با ستمگران، اعمال خواهم کرد، و اما از طرف ديگر در برابر پاکان و پرهيزکارن خاشعانه چهرة خود را بر زمين نهاده و با آنان فروتن خواهم بود. 

«اي مردم! شما هم بر من حق و حقوقي داريد که دوست دارم آنها را به شما يادآوري نمايم! تا از مطالبه آنها غفلت نکنيد! 

اين حق شماست که تنها از راه صحيح و مشروع خراج و غنيمت‌هايي را که خداوند در اختيارتان مي‌نهد، جمع‌آوري نمايم! 

اين حق شماست که آن اموال جمع‌آوري شده را در راه درست مصروف نمايم! 

اين حق شماست که با ياري خداوند به حقوق و مزاياي شما بيفزايم! و از مرزهايتان پاسداري کنم. 

اين حق شماست که شما مردم را در معرض هلاکت و نابودي قرار ندهم! 

اين حق شماست که هر گاه از سوي ما به جايي اعزام شديد، مسئوليت و سرپرستي خانواده‌هايتان را بر عهد بگيرم! 

اي بندگان خداوند از خداوند پروا کنيد! و با خودداري از کارشکني در کار من براي ادارة امورتان مرا ياري دهيد! به وسيله امر به معروف و نهي از منکر و نصيحت مرا بر کنترل نفس خويش کمک کنيد! و در اموري که خداوند مرا متولي آن نموده با اندرز خويش از من حمايت کنيد! 

بيش از اين سخني ندارم و در پايان از خداوند متعال براي خود و شما درخواست مغفرت مي‌نمايم». روز سه‌شنبه 22 جمادي‌الآخر سال 13 هجري حضرت عمر پس از انتخاب و بيعت زمام امور مسلمين را در دست گرفت، و در روز چهارشنبه 26 ذي‌الحجه سال 23 ه‍. به شهادت رسيد و مدت خلافت او ده سال و شش ماه و چند روز بود. 

بهترين مطلبي که در مورد خلافت عمر فاروق گفته شده سخن حضرت عبدالله بن مسعود است، که چنين گفته: خداوند عمر را مورد رحمت خويش قرار دهد، چرا که مسلمان شدنش گشايش، هجرتش پيروزي و خلافتش رحمت بود!! در عصر عمر اسلام وارد اکثر کشورهاي همسايه جزيره العرب گرديد. سرزمين‌هاي شام و عراق و مصر، فارس، ارمنستان، آذربايجان، گرگان، ماوراء‌النهر در آسيا فتح شدند و در آفريقا طرابلس و برقه به تصرف مسلمانان درآمدند! 

خلافت حضرت عمر ديوار استواري در برابر فتنه‌گري‌ها و آشوب‌طلبي‌ها بود، شخصيت خود حضرت عمر در واقع دروازه پولاديني بود که به هيچوجه بر روي فتنه‌گرها باز نمي‌گرديد و در عصر او فتنه و آشوب توانايي سر بيرون آوردن را نداشتند! 

اما زماني که حضرت عمر -رضي الله عنه- به شهادت رسيد، آن ديوار استوار و دروازه پولادين در برابر فتنة فتنه‌گران فرو ريخت و تفرقه و هرج و مرج و آشوب و فساد از هر طرف بر مسلمانان سرازير شد و بعد از شهادت او فتنه‌هاي سرکش همچون امواج سهمگين درياها دين و دنياي مسلمانان را درنورديد. 

به گفتگوي عجيب ميان عمر بن خطاب و حذيفه بن يمان -رضي الله عنهما- در مورد آشوب‌طلبي و فتنه‌گري گوش فرا مي‌دهيم: 

حذيفه بن يمان مي‌گويد: ما نزد عمر بن خطاب بوديم. 

او گفت: کدام يک از شما حديثي را از رسول خدا در مورد فتنه و آشوب از بر (حفظ) دارد؟ 

گفتم: من حديثي را در مورد فتنه درست همانگونه که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمود از بردارم! 

گفت: بگو! خداوند پدرت را رحمت کند، تو آدم با شهامتي هستي! 

گفتم: از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- شنيدم که مي‌فرمود: 

«فتنة الرجل في اهله وماله ونفسه 