چنانكه هنگام جنگ مي گفت: هم اكنون از غيب وعدة نصرت به من رسيد. و هنگاميكه مُرد پرنده اي گچين بر قبرش نشاندند وگفتند: هر گاه اين پرندة گچين بپرد ابوسعيد از گور خويش بيرون آيد و خروج نمايد، و در كنار قبرش اسبي زين كرده و جامه و سلاح حاضر نگه مي داشتند (كه چون از گور بيرون آيد سوار شود). و معتقد بودند هر كس در كنار قبرش اسبي حاضر باشد سواره محشور شود و هر كه را اسب حاضر نباشد پياده محشور شود. و اصحاب ابوسعيد چون نام او مي شنيدند صلوات مي فرستادند اما بر رسول الله (صلى الله عليه وسلم) صلوات نمي فرستادند و به هر كس كه براي محمد (صلى الله عليه وسلم) صلوات مي فرستاد مي گفتند: نان ابوسعيد مي خوري و بر ابوالقاسم صلوات مي فرستي؟ بعد از او پسرش ابوطاهر به جايش نشست وكارهاي پدر را دنبال كرد و به كعبه تاخت و آنچه نفايس در آنجا بود با حجر الاسود ربود و به ديار خود برد و مردمان را بدين پندار فرا خواند كه ابوطاهر خداست. 

هفتم: خرميه – باطنيان را از آن خرّمي خوانند كه مردمان را به لذت جويي و شهوت پرستي خوانند از هرگونه كه باشد، و بار تكليف شرع از گردن بيفكنند، و اين عنوان مزدكيان بوده است كه مباحيان مجوسند و به روزگار قباد سر بر آورده، اعلام اباحة محرمات و محارم نمودند. و باطنيان از جهت مشابهت در نتيجة مذهبشان با مزدكيان (هر چند در مقدمات مخالف يكديگرند) به نام ايشان ناميده شدند. 

هشتم: تعليميه – باطنيان را از آن روي «تعليمي» نامند كه اصل مذهبشان بر نفي رأي و نظر و عدم كفايت عقل ]محض[‌ است و دعوت به آموزش گرفتن از امام معصوم؛ و اينكه: درك علوم ممكن نيست جز با تعليم. 

اكنون اگر كسي بپرسد كه به چه انگيزه اي باطنيان وارد اين بدعت شدند، گوييم: ‌اينان خواستند از دين به در روند پس با جماعتي از مجوسيان ومزدكيان و ثنويان و فلسفه گرايان ملحد مشورت كردند و چاره جويي نمودند كه چگونه از سنگيني فشار اهل دين كه اينان را از بيان عقايد ملحدانه و لامذهبانه خود لال كرده بودند، بكاهند و در برابر اسلام مقاومت نمايند. پس به اين نتيجه رسيدند و گفتند که راه شان آنست که عقیده فرقه ای از آنانرا که از همه بي شعورتر و بي درایت تر است، و بیش از همه توان پذیرش مستحیلات و ناممکنها را داراست، وبیش از همه دروغها را پذیراست ـ که آنها را روافض می گویند ـ  را برگزينند و در آن پناه گيرند و با اظهار اندوه بر مصايب آل محمد (صلى الله عليه وسلم) و جور و اهانتی كه بر ايشان گذشته و دوستي شيعيان جلب كنند و به آن بهانه توانند آن پيشينيان را كه ناقل شريعت به مسلمانان بوده اند دشنام دهند. و چون پيشينيان خوار شدند منقولاتشان مورد بي التفاتي و بي توجهي گردد، آن گاه بتدريج مي توان از مسلمانان كساني را فريفت و بيدين ساخت.

و هر گاه كسي باشد كه هنوز متمسّك به ظواهر قرآن و اخبار باشد به اين پندار افكنيمش كه آن ظواهر بواطني است و هر كه از باطن به ظاهر سرگرم گردد احمق باشد و زيرك آن است كه به باطن قرآن و اخبار بگرايد. آن گاه عقايد خويش رابه عنوان معاني باطني قرآن و اخبار به خورد ايشان دهيم و چون با گروانيدن جمعي از رافضه به خود تعداد مان افزايش يافت فريفتن افراد ديگر فِرَق آسان است. و راه كار ما اين است كه كسي را به عنوان يار و كمك كار اين مذهب برگزينيم و او مدعي شود كه از اهل بيت است و واجب الاطاعه و خليفة منصوص پيامبر و معصوم از خطا و مؤيد ازجانب خدا؛ و نيز بايد دعوت در منطقه اي نباشد كه آن مدعي ساكن است، زيرا نزديكي خانه موجب بي پرده شدن راز نزد بيگانه است، اما هر گاه راه دور باشد چگونه كسي كه دعوت را پذيرفته مي تواند حال «امام» را وارسي نمايد و بر حقيقت امر او اطلاع يابد؟

اين همه تمهيد و تدبير باطنيان براي سلطه يافتن بر حكومت واموال مردم است و انتقام گرفتن از كساني كه در گذشته خون اينان را ريختند واموالشان را بردند. اين بود آغاز كار و هدف باطنيان. 

اينان حيله هايي براي سلطه جويي بر مردم دارند. نخست اينكه بايد تشخيص داده شود كسي قابل فريفتن و تلقين هست يا نه؟ اگر مستعد تبليغ است هرگاه طبعش مايل به پارسايي است وي را به امانت و راستي و ترك شهوت مي خوانند و اگر به هرزگي و عنان گسيختگي گرايش دارد چنين خاطر نشانش مي كنند كه عبادت ابلهي است و پاكدامني حماقت، و زيركي در آن است كه آدم در اين دنياي دو روزه به دنبال لذت برود؛ و به همين ترتيب نزد صاحب هر مذهبي حرفي كه خوشايند و مناسب او باشد گويند. سپس وي را در معتقداتي كه دارد به شك اندازند. و كسي دعوت اينان را مي پذيرد كه يا كم خرد باشد؛ و يا از اولاد خسروان و فرزندان مجوسان باشد كه دولت پيشينيانش با آمدن اسلام برافتاد؛ و يا آدم جاه طلبي باشد كه روزگار براي نيل به مقصود ياريش نكرده و باطنيان بدو وعدة پيروزي مي دهند؛ يا كسي كه مي خواهد از سطح عامه بالاتر رود و به خيال خود به حقايقي دست يابد؛ يا رافضي مذهبي باشد كه آيينش دشنام دادن به صحابه است؛ يا ملحدي فلسفي مشرب و ثنوي مذهب وحيرتزده اي در عقايد كه لذايذ را دوست دارد و تكليف را خوش ندارد. 

اينك بعضي از عقايد ايشان. ابوحامد ]غزالي[ طوسي گويد: باطنيان گروهي اند مدعي اسلام، متمايل به رفض، كه عقايد و اعمالشان با اسلام مباين است. از آن جمله است اعتقاد به دو خداي قديم كه هر دو ازلي اند الا اينكه يكي مخلوق آن ديگري است ]يعني براي دومي، حدوث ذاتي قايل شده اند نه حدوث زماني[‌. پس اولي را سابق و دومي را ثاني ناميده اند. سابق را به وصف وجود و عدم يا معلوم و مجهول نتوان ستود و موصوف يا غير موصوف نتوان ناميد ]‌= تعطيل صفات[‌. ثاني از سابق پديد آمده و او مبدع اول است، سپس «نفس كليه» پيدا شده. در نظر باطنيان پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) شخصي است كه از «سابق» توسط «ثاني» يك قوة قدسية پاك به وي افاضه گرديده است و جبريل عبارت از عقل افاضه شده به پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) است نه اينكه نام شخصي باشد. و نيز باطنيان همرأي اند بر اينكه در هر دوره امام معصومي بايد باشد كه براي تأويل ظواهر بدو مراجعه مي شود. باطنيان معاد را هم به معني «عود» مي گيرند يعني بازگشت نفس به اصل آن. در باب تكليف نيز از ايشان اباحة مطلق منقول است، هر چند در گفتگو منكر اين معنا شوند و گويند هر انساني را ناچار تكليفي هست، اما گويند چون از ظواهر به بواطن پي برد تكليف برخيزد. چون نتوانسته اند مردم را از قرآن و سنت برگردانند، هدف و مقصود از آن را با حيله هاي خوش ظاهر نفي مي كنند كه اگر صريحاً نفي كنند به قتل آيند. مثلا گفته اند: جنابت يعني افشاء سر، غسل يعني تجديد پيمان، زنا يعني انداختن نطفة‌علم در نفس كسي كه عهد بيعت نبسته است، روزه يعني خودداري از افشاء سر، كعبه يعني شخص پيغمبر، باب يعني علي، طوفان يعني طوفان علمي كه متمسّكان به شبهه را غرق نمايد، سفينه يعني پناهگاهي كه آدم مستجاب الدعوه بدان متحصن مي شود، آتش ابراهيم آتش راستين نبود بلكه (آتش) غضب نمرود بود كه به ابراهيم آسيب