يد!».

[3]  ﴿وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ﴾. (سوره مائده، آيه 65). «يهود مي گفتند: دست خدا بسته است».  ﴿قَالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَنَحْنُ أَغْنِيَاءُ﴾. (سوره آل عمران، آيهء 181). «و مي گفتند: خدا فقير است و ما اغنياء هستيم».–م.

[4]  ﴿وَقَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَيَّاماً مَعْدُودَةً﴾. [سورهء بقره، آيهء: 80]. 

[5] براي نمونه رك: تحقيق ابوالفتوح رازي، ص 293. – م. 

[6] ﴿وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ﴾. [سورهء مائده، آيهء: 18]. «يهود و نصارى گفتند: ما، فرزندان خدا و دوستان (خاصّ) او هستيم». 
تلبيس ابليس بر صابئان

مؤلف گويد: اصل كلمة «صائبة» از «صَبَأَ» است به معني «خَرَجَ» و اگر در مورد ستاره به كار رود معني «ظهور و پديدار شدن» را مي دهد و «صابئون و صابئة» يعني بيرون رفتگان از دين ] به اصطلاح: محرفان[. وعلما را در مورد آيين صابئه ده قول است: 

اول – صابئه قومي بوده اند بين نصارى و مجوس.

دوم – صابئه قومي بوده اند بين يهود و مجوس.

سوم – صائبه قومي بوده اند بين يهود و نصارى. اين سه قول از مجاهد نقل شده است. 

چهارم – صابئه قومي بوده اند از نصارى با عقايدي ملايمتر. اين قول را از ابن عباس (رضي الله عنهما) نقل كرده اند. 

پنجم – صابئه قومي بوده اند از مشركان كه كتاب آسماني نداشته اند. اين قول از مجاهد نقل شده است. 

ششم – صابئه همچون مجوس اند. اين قول از حسن (بصري) است. 

هفتم – صابئه فرقه اي از اهل كتابند كه كتابشان زبور است، اين قول از ابوالعاليه است. 

هشتم- صابئه فرشتگان را مي پرستيده اند و رو به قبله نماز مي گذارنده اند و زبور مي خوانده اند. اين قول قتاده و مُقاتل است. 

نهم – صابئه طايفه اي از اهل كتابند. اين قول از سدي است.

دهم – صابئه گويند: لا اله الا الله، اما پيام آور و كتاب و اعمال خاصي ندارند. اين قول ابن زيد است. 

اين گفتار مفسران بود. اما متكلمان را در مورد صابئه گفته هاي گوناگون است از جمله آنكه اعتقاد دارند:‌ هيولايي هست و عالم پيوسته و همواره از آن ساخته مي شود؛ و اكثر صابئه ]به نقل متكلمان[‌ گفته اند كه عالم محدث نيست، و ستارگان را ملائكه ناميده اند و بعضي عنوان خدايي داده وعبادتگاههاي براي كواكب بر پاداشته اند، و گفته مي شود خانة كعبه يكي از همانهاست كه عبادتگاه زحل بوده است. بعضي از صابئه ]‌به نقل متكلمان[‌ گفته اند خدا جز به نفي وصف نشود چنانكه گوييم:‌ خدا محدث و ميرا و نادان و ناتوان نيست، تا در ورطة «تشبيه» نيفتيم. 

و صابئه را عبادتهايي بوده است از جمله سه نماز: اولي هشت ركعت با سه سجده در هر ركعت كه پيش از طلوع آفتاب خوانده مي شد، دومي و سومي هر كدام پنج ركعت. و نيز يك ماه روزه مي گرفتند كه از هشتم ماه آذار شروع مي شد، و هفت روز كه از نه روز مانده به آخر كانون اول شروع مي شد و هفت روز ديگر كه از هشتم ماه شباط شروع مي شد. خاتمة روزه را با صدقه و قرباني برگزار مي نمودند و مابقي خرافاتي كه ارزش ذكر كردن ندارد، گوشت قرباني را حرام مي دانستند و نيز بر اين پندار بوند كه ارواح نيكوكار به سوي ستارگان ثابت و نور صعود مي نمايد و ارواح بدكار به سوي تاريكي و زير زمين نزول مي نمايد. بعضي ديگر عالم را جاودانه و ثواب و عقاب را به صورت تناسخ جلوه گر مي دانستند؛ كه احتياج به ردّ اين تصورات نيست. و نيز ابليس بر گروهي از صابئه امر را مشتبه نموده به طوري كه كمال آدمي را در برقرار رابطه و تناسب ميان او با روانهاي آسماني و موجودات روحاني از طريق پاكيزگي و نيايش و كاربرد دستورهاي خاص پنداشته اند، و به تنجيم (= اخترگزاري) و تسخير ستارگان پرداخته اند براي اين استدلال كه بايد واسطه اي ميان خدا و خلق باشد و بايد آن واسطه روحاني باشد نه جسماني، اين است كه بيك تناسب قدسي ميان خود با آن ميانجي آسماني ايجاد مي كنيم تا وسيلة نزديكي به خدا باشد! اينان ضمناً رستاخيز جسماني را هم منكر نيستند. 

 

تلبيس ابليس بر مجوس 

يحيي بن بشير نهاوندي گويــد: نخستين پادشاه مجوس كومرث ]‌مشهور: كيومرث[‌ است كه دين آورشان نيز بوده و مدعيان پيام آوري پي در پي آمدند تا از آن ميان زردتشت شهرت يافت. مجوس مي گفتند:‌ خداوند شخصي ]ذاتي[ روحاني است كه ظهور كرده و با او اشياء كاملا روحاني پديدار شده اند پس خدا با خود گفت:‌ ديگري را نرسد كه چنين چيزها كه من ابداع كردم ابداع كند. و از اين انديشه كه متضمن انكار قدرت غير بود ظلمت زاده شد و ظلمت با خدا به معارضه برخاست. ازجمله سنتها كه زردتشت نهاد آتش پرستي و نماز بردن بر خورشيد است؛ با اين تأويل كه خورشيد ملكة عالم ]جهان بانو[‌ است، شب را مي برد و روز مي آرد و گياه و جانور بدان زنده و گرم مي شوند. زردتشيان به احترام خاك، مرده را درآن دفن نمي كردند و مي گفتند:‌ منشأ جانداران است نبايد آلوده اش كرد، همچنين به پاسِ حرمت آب با آن مرده را نمي شستند و مي گفتند: اين ماية زندگاني است و پيش از شستشو با آب مي بايد براي تبرك با پيشاب گاو شستشو مي نمودند، و هر چه كهنه تر بود با بركت تر بود. 

و همچنين آب دهان در آب نمي افكندند و ازدواج با مادران را جايز مي شمردند، و چون شوهر مي مرد پسرش در ازدواج او تقدم داشت و اگر پسر نداشت از مال مرده مردي را اجير مي نمود (تا وظيفة شوهري به جاي آرد) و جايز مي دانستند كه يك مرد تا يكهزار و يكصد زن بگيرد. و پاك شدن زن از حيض چنين بود كه به آتشكده مي رفت و ديناري به موبذ مي داد و او زن را روي چهار دست و پا مي ايستانيد و به انگشت فرجش را پاك مي كرد. 

و اباحت در امر زنان را مزدك به روزگار قباد اظهار كرد و هر زني براي هر كس كه بخواهدش روا شمرد[1] و خود با زنان قباد نكاح كرد تا عامه در مورد ديگر زنان بدو اقتدا كنند. و چون نوبت مادر انوشيروان رسيد مزدك به قباد گفت: او را هم بيرون بيار كه اگر مانع شوي معلوم مي شود ايمانت كامل نشده است، و قباد خواست آن زن را بيرون آورد و تسليم مزدك كند انوشيروان گريه كنان پيش چشم پدرش بر پاي مزدك افتاد كه از مادرش در گذرد. قباد به مزدك گفت كه مگر نگفتي «مؤمن» را نبايد از آنجه دلش مي خواهد منع نمود؟ مزدك گفت: آري، قباد گفت: پس مادر انوشيروان را به خود او واگذار. مزدك گفت: مادر انوشيروان را به او بخشيدم. و انوشيروان چون به حكومت رسيد مزدكيان را نابود كرد. مزدك مردار خواري را هم تجويز كرده بود.

ديگر از عقايد مجوس اين است كه زمين از سمت پايين نهايت ندارد و آسمان راز پوست شياطين است، و رعد نالة عفريتان محبوس در آسمانهاست. اين عفريتان كه كوهها استخوان و درياها خون و پيشابشان است در جنگ اسير شدند.

به روزگار انتقال دولت اموي به عباس، از مجوسيان يكي سر بر آورد و خلقي را بفريفت بر او ماجراها گذشت كه ذكرش طول دارد و او آخرين كس است كه از مجوسان برخاسته[2].            

بعضي علما مجوس را اهل كتاب (آسماني) دانند و گويند چون در دين بدعت ورزيده از خود آييني برساختند كتابشان ب