 مجازات مي كند؛ وانگهي از كجا كه از كثرت معصيت، «معاند» به حساب نيايند. ابن عقيل شنيد كه كسي مي گويد: ‌من كيم كه خدا مرا عقوبت كند!؟ گفت: تو هماني كه اگر همة آدميان بميرند و تو يكي مانده باشي خطاب «يا أيها الناس» خدا به تو و فقط به تو بر مي گردد!

بعضي از عاميان نيز خود را وعده مي دهند كه بزودي توبه مي كنم وآدم خوبي مي شوم! اما بسا ابلهان را كه با همين خيال، توبه نكرده، مرگ ربوده است. در خطا شتاب كردن و در صواب درنگ نمودن كار خردمندانه نيست، بسا كه موفق به توبه نشود و بسا توبة ‌درست نكند و بسا توبه اش مقبول نيفتد. گيرم توبه هم قبول شد شرم از عصيان براي هميشه هست. پس توبه هر چه زودتر بهتر. و نيز كس باشد كه توبه نمايد اما به وسوسة شيطان از سست ارادگي آن را بشكند.

از قول حسن (بصري) آورده اند كه گفت: چون شيطان تو را پيوسته درمعصيت خدا بيند مژدة مرگ دهد! و چون پيوسته در طاعت خدا بيند، به ستوه آيد و تو را ترك كند و اما اگر گاه چنين باشي و گاه چنان، شيطان در تو طمع بندد.

ديگر از تلبيسهاي شيطاني اين است كه اشخاص را به نسبت مغرور و فريفته سازد، يكي مي گويد:‌ من از اولاد ابوبكرم ديگري مي گويد: من از اولاد علي هستم ديگري مي گويد: من شريف حسنيم يا شريف حسينيم، ديگري مي گويد: من خويشاوند فلان عالم يا زاهدم؛ و اين را از دو راه سودمند مي دانند يكي اينكه چون خدا آن شخص بزرگ را دوست دارد لابد اولادش را هم دوست خواهد داشت، كه چنين نيست و اگر چنين بود خدا بايد هم اكنون بني اسرائيل را (كه از اولاد يعقوب عليه السلام اند) دوست داشته باشد! ديگر آنكه پندارند آن شخص بزرگ صاحب شفاعت است و در حق فرزندان وبستگان خويش شفاعت خواهد نمود و اين نيز غلط است چرا كه در قرآن مي خوانيم: ﴿وَلا يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضَى﴾[4]، شفاعت در حق كساني است كه مورد رضايت خدا باشند و نيز پسر نوح (عليه السلام) با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد[5]، همچنين ابراهيم (عليه السلام) در حق پدرش ]يا عمويش: آزر[ شفاعت ننمود. هر كس بپندارد كه با نجات پدرش نجات مي يابد، چنان است كه بپندارد هرگاه پدرش غذا بخورد، او سير مي شود!

ديگر از تلبيسهاي شيطان بر عاميان اين است كه با داشتن يك خصلت خوب، نسبت به ديگر عمل خود مقيد نيستند مثلا ميگويد:‌ من اهل سنتم و «اهل سنت به خير باشند». غافل از اينكه عقيدة خوب چيز ديگري است، و عمل خير يا خودداري از معاصي چيز ديگر، و يكي از ديگري بسنده نيست. همچنين اند شيعياني كه به دوستي اهل بيت خود را محفوظ از عذاب دانند حال آنكه تقوي عذاب را دفع مي كند. 

از جمله فريبهاي ابليس بر عاميان تلبيس اوست بر عياران كه خويش را‌ «جوانمرد» نامند و مال مردم برند و گويند: جوانمرد زنا نمي كند، دروغ نمي گويد و بي ناموسي و تجاوز از وي سر نمي زند. با ين حال از گرفتن اموال مردم (راهزني ودزدي و كيسه بري) باك ندارند غافل از اينكه سوزاندن جگر صاحب مال كم از آن گناهان نيست و اين روش را «فتوت» و آيين جوانمردي خوانند و چنان در آن متعصب اند كه كسي به جوانمردي سوگند خورد و (مدتي) نخورد و ننوشد. همچنين پوشيدن شلوار فتوت را چون مرقع پوشي صوفيان سنت دانند. بسا به دختر يا خواهر يكي از اين جوانمردان بدروغ و از راه دشمني و تحريك تهمتي ببندند، بي درنگ مي كشدش و اين را «جوانمردي» مي نامند. بعضي از اينان نيز به تحمل كتك و شلاق خوردن افتخار مي نمايند.

چنانكه از امام احمد بن حنبل نقل است كه ابوالهيثم (موسوم به خالد حداد) را كه دزد و طرار بود رحمت مي فرستاد، سبب پرسيدند: ‌گفت: ‌وقتي مرا براي تازيانه زدن مي بردند[6] ابوالهيثم گفت:‌ مرا كه مي بيني طبق حسابي كه در دفتر خليفه هست تا حالا هجده هزار تازيانه خورده ام براي دنيويات و در طاعت شيطان، تو هم براي دين و در طاعت خدا اين درد تازيانه را تحمل كن!

و اين ابوالهيثم خالد در پايداري شهرت داشت. گويند: متوكل از او پرسيد: صبر تو تا چه حد است؟ گفت: ‌يك كيسه پر عقرب كن تا دست در آن كنم! و بدان كه من هم مثل تو درد مي كشم، و از آخرين شلاق همان قدر احساس سوزش مي كنم كه از اولين شلاق؛ واگر حين تازيانه خوردن ژنده اي در دهان من گذارده شود، از حرارت آه و ناله اي كه از درونم بر مي آيد آن ژنده آتش مي گيرد، اما من پايداري مي كنم. فتح بن خاقان ]وزير متوكل[ گفت: واي بر تو با اين عقل و بيان چرا به راه باطل مي روي؟ خالد گفت: ‌رياست را دوست دارم! متوكل گفت: من هم از خليديه ام! و فتح گفت: من هم از خليديه ام! ]احتمالا خالد رئيس خليديه[7] بوده است[‌. 

هم از خالد پرسيدند: مگر شما گوشت و خون نيستيد چطور اين درد را تحمل مي كنيد؟ پاسخ داد: ‌آري ما هم دردمان مي آيد اما استواري و اراده اي داريم كه شما نداريد! داود بن علي گويد:‌ وقتي خالد را آوردند رفتم ببينمش، ديدم نمي تواند درست بنشيند زيرا از بس شلاق خورده بود گوشت لگنش مضمحل شده بود. «جوانمردان» پهلوي هم نشسته بودند و حكايت مي كردند كه فلاني اين قدر شلاق خورد و آن ديگري فلان قدر؛ خالد گفت: ‌ننشينيد از ديگران تعريف كنيد، كاري كنيد كه ديگران بنشينند از شما تعريف كنند! مؤلف گويد: ببينيد شيطان چگونه با اينان بازي مي كند، درد شديد را تحمل مي كنند كه «اسمي درک كنند» اما صبر بر معاصي و صبر در طاعات نمي ورزند تا اجري ببرند، و عجب اينكه خود را كسي مي پندارند!

و از عوام كسان باشند كه نماز واجب به جا نياورند و نافله بگزارند! يا چون مأموم باشند از پيشنماز پيش افتد. بعضي براي نمازهاي واجب نروند اما در «ليلة الرغائب»[8] در مسجد ازدحام كنند، بعضي اهل عبادت و گريه اند اما كارهاي زشت را نيز ترك نگويند و گويند هم عبادت داريم و هم معصيت؛ و خدا آمرزگار و مهربان است. اكثراً پيرو رأي خويشند و بيش از آنكه صلاح ورزند فساد مي كنند، و نيز از عاميان كس باشد كه حافظ قرآن است و به پندار پارسايي خود را مقطوع النسل سازد!

ديگر از تلبيسهاي ابليس كشانيدن مردم است به مجالس ذكر و وعظ؛ با اين گمان كه فضيلت حضور در مجلس ذكر و گريستن براي شخص كافي است غافل از اينكه براي ياد گرفتن و عمل كردن است و هر كه چيزي ياد گيرد و عمل ننمايد حجت بر او تمامتر است. و من كساني مي شناسم كه سالهاست در مجالس حاضر مي شوند و گريه مي كنند و خضوع از خود نشان مي دهند اما همچنان به بد معاملگي و رباخواري و تقلب وغيبت گويي مسلمانان و آزردن پدر و مادر ادامه مي دهند و حتى اركان نماز خود را درست نكرده اند و مي پندارند آن گريه دفع عذاب گناهان مي كند، بعضي هم نشستن با علما و صالحان را ماية‌دفع گناهان ميدانند، بعضي هم براي توبه امروز و فردا مي كنند، تأخيرشان طول مي كشد، بعضي هم به اين مجالس براي وقت گذراني وتفريح مي آيند. 

----------------
[1] ﴿لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾ (سورة آل عمران، آية 64). یعنی: «يقيناً خدا بر مؤمنان منّت نهاد كه در ميان آنان پيامبرى از خودشان برانگيخت‏». 

[2] سوره 