ب مسلمين شکست يافته خود را به سمت کوه کشيدند. روز ديگر باز قليچ ارسلان نيروهاي متشتت خود را گرد آورده به ميدان شتافت، در آن روز نيز مسلمين دليريهاي بسيار کرده دلهاي اهل صليب را بيمناک کرده و زبانشان را به تحسين واداشتند. با اين وصف، بسياري عدد نصاري بر شجاعت سپاه قليچ ارسلان غلبه نمود و مسلمين بعد از نماز ظهر که صف به صف بر پشت اسبها ادا کردند در حالي که نيروهاي عظيم اروپا در چهار طرف ايشان موج مي‌زد عاقبت نزديک عصر سواران مسلمين که فوج فوج در وسط درياي دشمن گرفتار بودند با شنيدن فرياد اذان و تکبيري که به عنوان علامت مخصوص ميان خودشان بود، دسته دسته مانند تيري که از کمان رها شده باشد خودرا به صفوف دشمن زده راه فراري گشوده از ميدان بيرون تاختند و به دنبال درفش بزرگ سلطاني رو به جانب مرزهاي اسلامي شتافتند. و زمان اين واقعه ماه رجب سال 490 هجري قمري بود.
اروپائيان در فتح نامه‌هاي خود اين روز را ظفر مدنيت و شکست توحش مي‌دانند چنانکه در قرون اخير هر جنايت و ستمي که به ملل دنيا وارد مي‌سازند به نام مدنيت مرتکب مي‌شوند، ولي در واقع بايد آن را غلبة کفر و شهوت بر ايمان و غيرت ناميد. بعد از عقب‌نشيني نيروهاي سلطاني مهاجمين صليبي اروپا، شهر را در محاصرة سخت گرفتند و به وسيلة استادان رومي منجنيق‌ها ساختند تا با داخل شهر بجنگند. عاقبت يکي از ماشينهاي رومي که به قسمتي از بدنة شهر به شدت مي‌کوفت، آن را ناگهان فرو ريخت. اروپائيان از آن روزنه به جانب شهر هجوم بردند و عاقت خود را بر فراز برج رسانيدند. اما مدافعين شهر با ماشين‌هاي خود دائم تيرهاي زهرآلود و شيشه‌هاي نفت آتش زده بر سر مهاجمين مي‌ريختند و علاوه چنگکهاي تيزي بر سر کمند بکار برده و با مهارت رو به دشمني که در جاي بلند قرار داشت مي‌افکندند و طرف را صيد مي‌کردند و از فراز برج به زير آورده طعمة شمشير مي‌ساختند.
از جمله مدافعين مردي بود از قوم چرکس به نام احمد سنبه که تيرانداز ماهري بود و تير او خطا نمي‌رفت، از اين جهت هر جا که او حاضر مي‌شد هر يک از سپاهيان صليبي خود را پشت سنگري و يا پناهگاهي پنهان مي‌کرد و او از صبح تا ظهر شش ترکش تير مي‌افکند و با هر تير يک نفر را از زندگي محروم مي‌ساخت.
عاقبت گودافر تيري به جانب احمد افکند که به سينة او خورد و کار او را تمام کرد. حالت محاصره در شهر قونيه دوام يافت و شجاعت محصورين و پافشاري آنان بر مقاومت تخفيف نمي‌يافت.اهل شهر قونيه با کمال شجاعت به مبارزه ادامه دادند و احتمال مي‌دادند از ممالک اطراف مسلمين کمکي برسد. ولي برعکس خليفه در بغداد مشغول عيش و نوش بود!! و زمامداران بلاد هر يک با ديگري مخالفت مي‌کرد و هيچ يک حاضر نبودند تابع ديگري شود. در اين حال مسلمين قونيه ديدند سطح درياچة مجاور شهر از کشتي‌هاي امپراتور روم که براي سپاه صليبي آذوقه و مهمات آورده‌اند پوشيده شده. اين واقعه روحية مسلمين را تضعيف و مسيحيان را دل‌شاد گردانيد. هنگامي که ضعف و بي‌ياوري شهر تدريجا عيان مي‌گشت حاکم آنجا متوجه شد که اگر قونيه تسخير گردد همسر سلطان با فرزندانش به اسارت خواهند افتاد. از اين رو کوشيد قبل از سقوط شهر آنها را بگريزداند و عرابه‌اي که سرپوشيده بود در کنار درياچه فراهم آورده دو پسر سلطان را با مادرشان از راه آب به آن عرابه رسانيد و روانه ساخت. اگرچه اين فکر هم غلط است زيرا در اسلام فرقي بين سلطان و رعيت نيست و همه در برابر سختي و آساني برابرند، علي أي حال، اهل صليب از فرار آنان آگاه شده و آنها را تعقيب و هر سه را اسير کردند. اين واقعه نيز باعث ضعف مدافعين و تزلزل آنها گرديد.در اين ايام که اهل صليب هجوم آورده‌اند، اوضاع مرکزي چنان مختل است که سلطان برکيارق در پاسخ نمايندگان مسلمين شام که براي استمداد و چاره‌جويي در کرمانشاه به حضورش رسيده‌اند گفت: برادرم محمد کوس سلطنت مي‌کوبد و من از او بيمناکم نه از مشتي فرنگي؟!! خلفاي بغداد که از پادشاهان ايراني بيم داشتند از هجوم اروپا به جانب بيت‌المقدس و شام چندان غمگين نبودند زيرا آن ولايات در تصرف خلفاي فاطمي مصر بود واز نظر قاصر خليفة عباسي چنين مي‌نمود که دشمني از دور آمده و به جان دشمن ديگر افتاده!!
عجيب است که خلفاي عباسي با آن ضعف که داشتند شب و روز به فکر آن بودند که نامشان در منابر مصر به گوش برسد و نامي بجز از فاطمين نباشد. دولت سلجوقي روم هم که دم از استقلال مي‌زد اينک در برابر هجوم اروپا واقع شده و تنها مانده و مي‌بايست به اتکاي طوائف ترکمان که به تازگي در روم سکنا کرده بودند با دشمن مهاجم بجنگد.
الحق سجلوقيان روم نهايت شهامت و مردانگي را ظاهر ساختند زيرا اگر پافشاري آنان نبود که دو قرن مقاومت کردند تمام ممالک اسلامي مورد قتل و غارت صليبيون قرار مي‌گرفت.هنگامي که فرزندان سلطان قليچ ارسلان وسط دنيا اسير شدند سلطان به امپراتور روم پيغام داد که تو بايد از شهر من و فرزندانم در برابر صليبيون محافظت کني، زيرا روزي اين اروپائيان به وطن خود برمي‌گردند و در آن زمان اهالي رُم و شخص تو در معرض خطر و انتقام شديد مسلمين واقع خواهيد شد و تو بهتر مي‌داني که نيروهاي عظيمي در داخل ممالک اسلامي خفته‌اند و چيزي نخواهد گذشت که درياي مواج مجاهدين اسلام کوه و صحراي اين مرز و بومرا فرا خواهد گرفت.
امپراطور که از اهل صليب بيمناک بود با پيام سلطان دلگرمي يافت و يکي از رجال داناي خود را از راه درياچه به قونيه فرستاد و او شبانه خود را به ديوار شهر رسانيد و خود را معرفي کرد. مسلمين او را با نردبان بالا کشيدند و حاکم شهر در حضور بزرگان ثابت کرد که نفع ما آن است که تسليم امپراطور رُم شويم تا جان و مال ما محفوظ بماند، ايشان آن پيشنهاد را قبول کردند.
از طرفي اهل صليب با ماشين‌هاي کله‌قوچي و سنگ‌انداز و آتش‌انداز که از شهر رُم براي ايشان رسيده بود شبانه تصميم گرفتند که فردا از هر جانب هجوم برده شهر را تسخير کنند. اما وقتي صبح شد چشم گشودند ديدند بيرق امپراطور بر فراز دروازده به اهتزاز آمده و سپاهيان رُم که در اردوي صليبي بودند جزو مدافعين شهر شده‌اند، سرداران صليبي از آن حيله و مکر امپراطور لب به دندان گزيدند و رنجيدند اما ظاهرا نتوانستند چيزي بگويند و بر حسب تقاضاي امپراطور فرزندان سلطان را نيز به فرستادگان قسطنطنيه تسليم نمودند و بعد از پنجاه روز که نتيجه‌اي نداشت، از محاصرة شهر دست کشيدند و اردوي بزرگ خود را دو قسمت کرده و به شامات روي آوردند.نخستين بخش از سپاه صليبي به فرمانديه بوهيموند ايتاليايي به رود گورگون رسيدند و تازه چادرهاي خود را افراشته بودند که ناگهان از يک جانب دشت گرد برخاست و درفشها و علامات سپاه اسلام ظاهر گرديد. صليبيون با شتاب زنان و اطفال خود را به ميان اردو برده دستجات پياده را اطراف آنها گماشته و سواران خود را به سه قسمت کرده قسمتي تحت امر بوهيموند، قسمت دوم به فرماندهي و قسمت