ب‌اند و عجب‌تر آنکه اينان ادعاي نورا نيت فکر و تمدن نيز مي‌کنند، اگر چشم دارند چرا نمي‌بينند و اگر کورانند چرا خود را بينا مي‌دانند لهم قلوب لايعقلون بها.
شايد حرص و آز ايشان را کر و کور ساخته و چون واله و شيداي سروري شده‌اند از خرد بيگانه و خود را رسوا کرده‌اند.
از طمع شد پاره دامان ورع
		اي دو صد لعنت بر اين حرص و طمع

گرگ صحرا خويش را رسوا کند
		چون دکان نعل بندي وا کند

علي أي حال، ما براي آنکه کسي به دام اين شيادان نيفتد و به تلة اين صيادان صيد نشود اين کتاب را به خوانندگان تقديم مي‌نمائيم و قبل از آنکه به دلائل عقلي و نقلي بپردازيم مسلمين را سفارش خيرخواهانه و پند خردمندانه مي‌دهيم که ديوانگان را بر خود مسلط نسازند و مردم عياش طمعکار حريص را بر خود فرمانفرما نکنند و خود را بندة هواپرستان ننموده و اين غربيان خدعه‌کار را بر خود امير و راهنما قرار ندهند که از خداپرستي و دينداري بيگانه‌اند زيرا اينان در عوض يگانه‌پرستي مدعي سه مبدأ مي‌باشند و در عوض آنکه خدا را منزه و مقدس دانند او را به زعم خود در محل و مکان و مأوي جا مي‌دهند و در حاليکه مبدأ عالم قائم بالذات و بي‌نياز از ممکنات است، او را حالّ و عارض در محلي که رحم زني يا بدن بنده‌اي عاجز مي‌باشد دانسته و هر کار زشتي را بر ذات اقدس او – جل و علا – جائز مي‌دانند!!
مختصر آنکه منکر توحيد و مدعي شرک‌اند و منکر صفات جلال و کمال حقند و نقص و عيب را بر خدا روا مي‌دانند و پيغمبر خود را فردي حُقه‌باز، حيله‌ساز، عياش بي‌باک، زنا زادة کذاب مي‌شمرند و هر فسق و فجور و خلاف عقلي را بر پيغمبر خويش روا دانند و او را مجمع زشتيها شمرد و چرنديات و خرافات را کتاب حق تعالي دانسته و بهشت و دوزخ را به رشوه خريد و فروش مي‌‌کنند و عادتشان زورگويي و قتل و غارت و بي‌انصافي است!!
پس در اصول و فروع دين، در مقابل اسلام قرار دارند يعني آنچه عقل و عقلا و خدا و پيغمبران فرموده‌اند اينان به عکس کرده وگفتار و رفتارشان برخلاف است، و ما براي اثبات آنچه ذکر شد چند مطلب را با ذکر مدارک در اين کتاب خاطرنشان نموده و خردمندان را به قضاوت مي‌خوانيم.اگر کسي تاريخ صفويه را بخواند درمي‌يابد که چگونه نصرانيت آتش‌افروز تفرقه و جنگ بين دولت ايران و عثماني بوده است.در کتاب سرماية سعادت ص 37 آمده است که در اغلب اماکن شهر بيروت معلم پروتستاني که ساعت اول وارد کلاس مي‌شود نخست به هر يک از اطفال کيف أصبحتم مي‌گويد بايد آن طفل بگويد بحمدالله أصبحت علي دين المسيح، و چنانچه غير از اين گفتار پاسخ دهد با فحاشي و دشنام دوباره او را به گفتن همان جمله مجبور و يا از مدرسه اخراج مي‌کنند.منحرف کردن مردم از راه عقل و خرد، يک جنايت بسيار بزرگ و دور از انصاف است، بلکه با تمام اديان الهي مخالف و از هر ستمي بدتر است. ما مقداري از اين جنايت را ذکر مي‌کنيم، اگر کسي منشأ افکار باطله را بررسي کند مي‌بيند اکثر آنها توسط دول نصراني انجام گرفته است، ما بعضي را ذکر مي‌کنيم: 
اول، وحدت وجود که خالق را با خلق يکي مي‌دانند و خدا و عيسي مسيح و روح‌القدس را با اينکه سه تا است يکي مي‌شمارند!!
دوم، حلول که خدا حلول کرده در عيسي که همين افکا زشت را جاسوسان مسيحي ميان مسلمين وارد کرده‌اند.
سوم، درويشي و صوفيگري است که جاسوسان نصاري وارد مسلمين کرده‌اند. ما بعضي ار مدارک خود را ذکر مي‌کنيم تا جاي شبهه نماند: 
نفحات الأنس جامي (چاپ سنة 1336) در صفحة 12 نقل کرده که در زمان جاهليت لباس پشمي لباس رهبانان نصاري بوده. و در صفحة 13 از جاحظ نقل کرده که نصاري هنگام عبادت لباس پشمی مي‌پوشيدند و از مستشرقين نقل شده که لباس پشم در اصل شعار نصراني است و نيکلسون گفته که نذر سکوت و حلقة ذکر در ميان نصاري رواج داشته. ملاحظه مي‌فرماييد که تمام اينها به نام درويشي و صوفيگري وارد افکار مسلمين شده و اسلام را آلوده ساخته.
در ص 31 نفحات آمده است که اول خانقاهي که براي صوفيان بنا شد، ترسايي براي صوفيان در رملة شام بنا کرد. جاي سؤال است که فرد نصراني جز ايجاد تفرقه بين مسلمين چه منظوري مي‌توانسته داشته باشد.
در مقدمة نفحات، ص 19، مي‌خوانيم: رياضت و پشمينه‌پوشي مربوط به طريقة رهبانيت نصاري است. و در ص 22 مي‌نويسد: پس از تماس مسلمين با سياحان و رهبانان مسيحي طريقة رهبانيت و ديرنشينان نسطوري از قبيل گوشه‌گيري و ترک تعلقات دنيوي و ترک نکاح و سياحت، با اسلام آميخته گرديد و صورت خاصي به خود گرفت (البته به نام تصوف).
تمام نويسندگان تاريخ تصوف اتفاق دارند که بنيانگذاران تصوف يا نصراني بوده‌اند يا با نصاري سر و سري داشته‌اند اشخاص معروفي از صوفيان  بودند که به اتفاق مورخين نصراني بودند و وارد مسلمين شدند و به نام تصوف اسلام را واژگون کردند و رقص و سرود را که از اعمال ديني يهود و نصاري است در عبادات خود وارد ساختند.
صليبي‌ها مدتها است که به دست نوکران خود در ترويج صوفيگري کوشيده‌اند و آنرا آبياري کرده‌اند و مقصودشان تفرقه‌اندازي بين مسلمين است و علاوه بر اين نظرشان آن است که عرفا و مرشداني نادان با کراماتي سفيهانه و برخلاف عقل به وجود آورند و آن را نمونه‌اي از خرافات اسلامي قلمداد کنند تا اسلام را مورد تنفر قرار دهند.
تمام زحمات و تزريقات سوء را عهده‌دار شدند تا اينکه ممالک اسلام را تجزيه کنند و بين مسلمين تفرقه اندازد تا بتوانند بر همه رياست کنند و ممالک اسلامي را مستعمرة خود سازند و کشورها را استعمار کنند.محکمة تفتيش عقائد در اواخر قرن 12 ميلادي به وجود آمد و همچنان که از اسمش پيدا است به منظور تجسس عقائد مردم و کشف افکار ضد مسيحيت تأسيس شد و اين محکمه اختيارات عجيبي داشت از جمله نوشته‌اند: در يکي از شهرهاي ايتاليا موسوم به ورون به کشيشها اختيار داده شده بود که مردم را به زور به قبول دين مسيح وادار کنند. در سال 1233 ميلادی گرگوار نهم محکمه‌اي براي منکوب ساختن عقائد ضد کاتوليک (که شعبه‌اي از نصرانيت است) تشکيل داد. در قرن 13 اين سازمان در ايتاليا و اسپانيا توسعه پيدا کرد و تا اوائل قرن 19 ميلادي ادامه داشت.
اين محاکم وسيله‌اي بود براي کينه‌توزي پاپها و از بين بردن مخالفين. و به اندک چيزي حکم مرگ صادر مي‌شد. جنايات و فجايعي که در اين مدت از اين مبلغين دروغين مسيح -عليه السلام- سر زد بيش از آن است که توصيف شود. تعداد کساني را که در دوران تفتيش عقائد زنده زنده سوزانيدند و يا در سياه چالها خفه کردند چند صد هزار نفر تخمين زده‌اند و به قول بعضي از مورخين مقررات اين محاکم تا چندين قرن سيلهاي خون در اروپا جاري کرد.برخلاف تمام محاکم انساني، متهم را مجرم محسوب مي‌کردند و بر او لازم بود که بي‌گناهي خود را اثبات کند!! هر گونه شهادت ناروائي بر ضد او پذيرفته مي‌شد و به طور کلي شهادت عليه او آسان بود، ولي شهادت له او بسيار مشکل بود و حتي براي شاهد، اسباب زحمت مي‌شد. يهوديان و اعراب و 