ت و در کوچه‌ها، ميادين، کليساها، ديرهاي راهبان و در پيشگاه مقامات دولتي و پادشاهان، عيسويان را براي نجات مولد و مدفن مسيح دعوت مي‌نمود. پطرس چند تن از مسيحيان شام و فلسطين را که در اروپا يافت، با خود همراه کرد و داستانهاي عجيب براي خلايق نقل مي‌کرد و از ظلم و اعمال منفور مسلمين هر چه دلش مي‌خواست جعل مي‌نمود به طوري که موي بر تن شنوندگان راست مي‌شد و خشم همگان برافروخته مي‌شد. بعد از آنکه خاک فرانسه را گردش کرد به ممالک ديگر رفت و شهرت نام او و غرائب و عجائبي که نقل مي‌کرد چنان در مردم اثر کرده بود که هر جا بساط پطرس پهن مي‌گشت مردمان گروه گروه هجوم آورده به سخنانش گوش مي‌دادند و از او تبرک جسته و پاره‌اي از پيراهن و لباش را با خود مي‌بردند. و حتي موي دم قاطرش را چيده و مانند طلسم سعادت نزد خود نگاه مي‌داشتند! و تدريجا کارش به جايي رسيد که اهالي هر شهري فرسنگها به استقبالش مي‌شتافتند و با فرشهاي گرانبها گذرگاه او را فرش مي‌کردند و براي تبرک تراشه‌هاي سم مرکبش را از نعلبند به قيمت‌هاي گزاف مي‌خريدند! خلاصه آنکه تبليغات پطرس زمينة خونريزي را فراهم کرد.ممالک اسلامي وسيع که از يک سو به چين مي‌رسيد و از طرفي قليچ ارسلان که از سلاطين سلجوقي است در خاک روم روز به روز فتوحات مي‌کرد و آنقدر پيش رفت که مرزهاي مسلمين به تنگة بسفر رسيد و ما بين کشور اسلام با شهر معروف قسطنطنيه که مقر امپراطور مسيحي روم بود جز تنگة بسفر حائلي نبود و هر روز پنج بار صداي الله اکبر مسلمين در گنبد کليساي اياصوفيه مي‌پيچيد! امپراطور روم که کشور خويش را در خطر ديد، هيئتي از خردمندان و دانايان قسطنطنيه را نزد پاپ به شهر روم فرستاد. ورود نمايندگان مزبور و استغاثه و استمداد ايشان بر ضد مسلمين با تبليغات پطرس به خوبي کارگر افتاد و باب فرمان داد در شهر بالاسانس از بلاد ايتاليا کنگره‌اي از سلاطين و امراي اروپا و ديگر بزرگان ممالک مختلف تشکيل يابد.
در آن کنگره بيش از دويست تن از کار دينال‌ها و کشيشان بزرگ اروپا گرد آمدند و سي هزار نفر از بزرگان و پيشوايان ممالک مختلف حضور يافتند و هيئت نمايندگي قسطنطنيه با لباس‌هاي زيباي رسمي خود حاضر آمدند و شکوه و جلال مردم مشرق زميني، ديدگان اروپائيان را خيره ساخت. هيئت اعزامي قسطنطنيه به اهالي اروپا اعلام خطر کرده گفتند: هرگاه مسلمين شهر ما را که دژ محکمي است در مرز آسيا و اروپا تسخير کنند بي‌شبهه راهشان به سوي اروپا گشاده خواهد بود و به زودي تيزي شمشيرهاي برنده‌شان را شما اروپائيان احساس خواهيد کرد زيرا مسلمين فتح تمام عالم را از فرائض ديني خود مي‌دانند. سپس شخص پاپ به سخن پرداخت و نهضت عموم عيسويان را براي نجات بيت‌المقدس و سرکوبي مسلمانان از واجبات ديني خواند و ترک جهاد را نوعي از بي‌ديني شمرد.
حاضران در آن کنگره پس از چند روز گفتگو متفقا تصميم به جهاد گرفتند و به پاپ وعده دادند که قريبا وسائل سفر را فراهم کرده و در هر مرکزي که مقرر شود حاضر و براي جهاد بسيج عمومي اعلام شود.
پس از آن پاپ يعني اوربانس دوم از ايتاليا به فرانسه رفت و در شهر گلرمون يک مجلس شوراي ديگر تشکيل داد و در آنجا در سال 1095 نمايندگان ممالک مختلف از سفراي دول و سرداران و رؤساي کليساها و فرمانبروايان و اقوام مختلفه چنان جمعيتي تشکيل دادند که در دشت‌ها و جلگه‌هاي خارج شهر چادر و خرگاه فراوان برپا کردند و ده جلسه صحبت کردند تا دهمين جلسه که پطرس پهلوي پاپ نشسته بود اشک‌ريزان به پا خاست و با بياني مؤثر راجع به مظلوميت مسيحيان فلسطين، دروغها جعل کرد. سپس پاپ آغاز سخن نمود و گفت: تقاعد و خودداري از جهاد براي آزادي ترسايان موجب قهر شديد خداوند است چنانکه اينک قحطي بر شما مسلط شده. اتفاقا در آن دو سه سال ممالک مختلف اروپا دچار قحطي‌هاي پياپي شده بود و باران کم مي‌باريد و مردم هزاران هزار به دنبال نان رو به هر جانب پريشان و آواره بودند. پاپ از قحطي براي تشويق و تحريک مردم گرسنة اروپا به جهاد و هجوم به ممالک اسلامي، به خوبي استفاده کرد و گفت: شما به مشرق زمين مي‌رويد که مرکز ثروت و مکنت و رفاه مي‌باشد. خوانها با طلا و نقره مزين شده، سفره‌ها از انواع طعام و ميوه و محصولات لذيذ سرشار است و بازارها از انواع گوهرها و عطريات و لعل و ياقوت انباشته است. خلاصه اگر موفق شديد بهشت دنيا را به دست آورده‌ايد و اگر نه به آغوش فرزند خدا خواهيد رفت.
آنگاه پاپ صليب را از بغل درآورد و گفت: اين چليپا علامت جهاد شما است و بايد در سينه‌هاي شما و بر سلاحهاي شما عموما نقش باشد و پرچمهاي مجاهدين تماما با اين علامت شناخته شود.
در اينجا لازم است که توضيح دهيم جنگ و جهاد برخلاف تعاليم مسيحيت موجود است چنانکه در انجيل‌ها نيز به آن تصريح شده است و بعدا آيات آن ذکر خواهد شد. ولي محرک واقعي مسيحيان براي هجوم به اراضي مسلمين، دنياطلبي و تحصيل بهشت دنيا و خود پاپ و کشيشاني بودند که رياکارانه به ترک دنيا تظاهر مي‌کردند.
به دنبال بيانات پاپ، کشيشي مشهور که رياست روحاني شهر بوي را داشت برخاسته و اول داوطلب جهاد شد و بيرق چليپا را از دست پاپ گرفت. در پي آن کشيش، شمار عظيمي از سرداران و افسران و صاحبان مقامات مختلف داوطلب شدند وبعد از آن امراء هر يک بيرقي جداگانه از پاپ گرفتند و جميع حاضران، خود را صليبي ناميدند. از اين رو اين جنگها، جنگهاي صليبي ناميده شد.
پاپ، کاروان صليبي را آراسته کرد و چند قدمي نيز آنها را بدرقه نمود و با چشم اشکبار گفت: چون من پير شده‌ام توانايي سفر ندارم و برخلاف آرزوي خود مرخصي مي‌طلبم و کشيش شهر بوي را که داوطلب اول بود به جاي خود مي‌گمارم. در انجمن شهر کلرمون که ذکر شد براي داوطلبان جنگ صليب امتيازاتي مقرر گشت. از جمله آنکه مجاهد تابع هر دولتي باشد از اداي ماليات معاف باشد. پس از پايان يافتن آن مجلس، روحانيون و کشيشان هر شهري جداگانه بيرقهايي با علامت صليب سرخ تهيه ديدند که به داوطلبان اعطا مي‌نمودند.
زماني که جنگهاي صليبي برپا شد، مسلمين در تفرقه و زمام امور به دست عده‌اي از خودخواهان افتاده بود و هر کس دم از استقلال مي‌زد و متأسفانه امراء اسلام حاضر نبودند از يکديگر اطاعت نمايند و يا دست اتحاد به هم بدهند.
پاپ بعد از آن اجتماع، عازم شهرهاي مختلف فرانسه گرديد، همه جا جمعيت‌هايي براي تشويق و کار مجاهدين تأسيس نمود. بعد از آن به انگلستان رفت سپس به اتريش و ايتاليا برگشت و نيز مسيحيان مقيم اسپانياي شمالي را که در تصرف عيسويان بود تشويق کرد تا فرزندان وجوانان خود را براي جهاد آماده و روانه کنند و چنانکه گفتيم محرک حقيقي قحطي بود در حالي که هه مي‌شنيدند که مشرق زمين پر از نعمت است.اهالي فرنگستان از ممالک مختلف گروه گروه با زن و فرزند خانمان را ترک مي‌گفتند و به عزم تسخير مشرق به راه مي‌افتادند، سال 1096 م اردوي اول روانه شدند. اين افراد غالبا پي