ي كه صلاحيت روايت حديث را نداشت ديدار مي نمود احساس خستگي و ناراحتي نمي كرد زيرا عزم راسخي كه خداوند به او عنايت كرده بود سختيها و مشقات را بر او هموار مي ساخت. 
و چقدر احساس سعادت و خوشبختي مي كرد هنگامي كه با افرادي كه صداقت از خصوصيات آنان و آثار تقوي  و پرهيزگاري بر چهره هاي آنان نمايان بود هم نشين مي شد!! گويا مثل كسي كه دنبال گمشده اش مي گردد و با يافتن آن خوشحال مي گردد. 
معرفت او به صحابه و تابعين و تبع او را براي تحقق اين مهم ياري مي داد. 
امام از شخص مجهول، كذاب، مدلس، تارك نماز و كسي كه از انجام واجبات كوتاهي مي كند و كسي كه اعتمادي بر او نيست و كسي كه در امور ديني افراط و تفريط مي كند حديث روايت نمي كرد. وقتي كه مي خواست از كسي حديث بنويسد از اسم، كنيه و از كسي كه از او روايت كرده است مي پرسيد. اگر به صدق و راستي آن راوي حديث پي نمي بردي از وي مي خواست اصل حديث و نسخه مكتوبش را به او نشان دهد چرا كه او جستجوگر احاديث صحيح بود. 
آنچه را كه شبهه ناك بود ترك مي كرد هزاران حديث را به مجرد شبهه اي ترك كرده در مورد الجامع الصحيح مي گويد: ((كتاب الجامع الصحيح را تقريباً از ميان ششصد هزار حديث تدوين كردم)) اين دقت موجب گرديد كه با صدها نفر از محدثين و حفاظ در سرزمينهاي مختلف ديدار كند او مي گويد: ((بيش از هزار شيخ، از هر كدام بيشتر از ده هزار حديث نوشتم. حديثي در نزد من وجود ندارد كه سندش را ذكر نكرده باشم. سپس سرزمينهايي را كه با اين افراد ديدار كرده است ذكر مي كند و مي گويد: ((با بيش از هزار نفر از اهل حجاز، عراق، شام و مصر ديدار كرده ام.)) 
اهل شام و جزيره را دو مرتبه اهل بصره را چهار مرتبه اهل حجاز را شش سال و تعداد دفعاتي را كه با محدثين خراسان وارد كوفه و بغداد شده ام نمي توانم بشمارم و كسي را از اين افراد نيافتم كه در اين امور با ديگران اختلاف داشته باشد (اين قول و عمل است و قرآن كلام خدا مي باشد) در مورد كتاب ((الجامع الصحيح)) مي گويد: 
((در اين كتاب جز احاديث صحيح احاديث ديگري ذكر نكردم و بسياري از احاديث را به علت طولاني شدن ترك كردم.)) 
او مي توانست هزاران حديث ديگر را اضافه كند ولي به تدوين آنچه كه يك مسلمان از عبادات و معاملات و آداب و تفسير احتياج دارد اكتفا كرد و آن را منحصر به كتابي فقهي مانند موطاي امام مالك ننمود. احاديثي را كه شخصيت يك مسلمان را به وجود آورده و ذهن و بصيرت شخص را از علم و معرفت منور مي كند در آن ذكر كرده است. 
***
((توطئه و پیروزی))
از عجايب اينكه براي امام بخاري همانند آنچه كه براي او در بغداد اتفاق افتاده بود در سمرقند نيز اتفاق افتاد. در سمرقند چهارصد نفر از كساني كه در طلب حديث بودند و جود داشت. . . هفت روز گرد هم آمدند تا نقشه اي براي كوبيدن امام بخاري طراحي كنند. . . اسناد شام را در اسناد عراق و اسناد يمن را در اسناد حرمين تداخل دادند. . . . .
امام بخاري كوچكترين لغزشي در اسناد و متن مرتكب نشد. احاديث نبوي در مغزش چون سياره هاي آسمان در حركت بودند چشمهايش را مي بست و يكي يكي احاديث را مرور مي كرد و راويان آنها را يكي بعد از ديگري مجسم مي كرد. . . . بر آنان كه قصد خرده گيري و رقابت با او داشتند ناراحت و عصباني نمي شد و حتي بر آنان كه قصد كوبيدن و ايجاد شبهه در كفايت علمي او را داشتند!! 
شبي تا صبح بيدار ماند. . . . وقتي كه كاغذ سازش محمد بن ابي حاتم علت بيداري اش را پرسيد: گفت: 
((ديشب نخوابيدم تا اينكه احاديثي را كه در تاليفاتم ذكر كرده ام شمرده ام كه بالغ بر دويست هزار حديث مستند مي باشد.)) الله اكبر!! چگونه توانست در ذهنش دويست هزار حديث مستند شمرد در حالي كه افرادي كه در رياضي تسلط دارند ممكن است تا شمارش صد هزار اشتباه كنند. اگر اين بر چيزي دلالت مي كند مبين اين امر است كه موهبت و توانايي او بر حفظ و استيعاب منحصر نيست بلكه در كنار آن موهبتي ديگر وجود داشت و آن عدم اشتباه در شمارش است. 
آيا شايسته نيست بعد از اين بگوييم امام بخاري آيه اي است از آيات الهي؟ آيا كتاب جامع الصحيح كه نتيجه نبوغ اوست كتابي بي نظير در تمامي اعصار و قرون نيست و نظيري از آن وجود ندارد؟ با اين نبوغ امام هر يك از كتابهايش را سه مرتبه تاليف و بازنويسي و بازنگري كرد تا فاقد هر گونه عيب و نقص و صد در صد سالم و بدون هر گونه شك و شبهه باشند. 

***
اساس قانونگذاري 
بزرگترين دليل بر دقت امام بخاري اين كه كتاب (الجامع الصحيح) هنوز و براي هميشه اساس كتابهاي احكام و قوانين اسلامي و رمز راستي و اخلاص است. با اين وجود در آن به طور يقين جزء احاديث صحيح بافت نمي شود. آن را به ائمه زمانش تقديم كرد كميته اي متشكل از احمد بن حنبل، يحيي بن معين، اسحاق بن راهويه _ رحمهم الله _ كه همگي از ائمه بزرگ حديث و ثقات بودند تشكيل شد. اعضاي اين كميته كتاب (الجامع الصحيح) را مورد تحقيق قرار دادند و فقط بر چهار حديث از ميان هفت هزار و دويست و هفتاد و پنج حديث انگشت گذاشتند، سپس مشخص گرديد كه اين احاديث نيز صحيح هستند. 
كتاب (الجامع الصحيح) نه تنها وارد زندگي مسلمانان گرديد بلكه همچنين وارد قلبهاي مسلمين شد و غير از اينكه تدريس اين كتاب، در حوزه هاي علميه و دانشگاهها به دانشجويان و طلاب صورت مي گيرد بلكه عامه مسلمين خواندن آن را بر خود لازم مي دانند. خانه اي يافت نمي شود مگر آنكه كتاب (الجامع الصحيح) در آن وجود داشته باشد. تبرك در مورد آن به حدي رسيده است كه مي گويند خانه اي كه در آن كتاب (الجامع الصحيح) وجود داشته باشد، دزد به آن دستبرد نمي زند و آتش نمي گيرد. چه كسي به اين كتاب اين همه شوكت و بزرگي ارزاني داشت؟ 
***
بوي خوش و صداقت گردآورنده آن 
قرآن كريم منبع اول تشريع و قانونگذاري اسلامي است. . . و سنت اصل دوم. . . و مجالي براي استغناي از سنت وجود ندارد زيرا آنچه را كه قرآن به صورت مجمل بيان كرده است سنت بطور تفضيل بيان مي كند و آنچه را كه به صورت مطلق بيان كرده است، مشخص مي كند و هزاران هزار مزيت و خصوصيتي كه سنت دارا است. 
اين چه خدمتي است كه امام بخاري تقديم به اسلام نموده است؟! خداوند به او كليد دخول به سنت نبوي صلي الله عليه و آله و سلم  را عطاء فرموده بود داخل شد و آن را براي ورود مجتهدين و قانونگذاران و اهل راي باز نمود. . . 
پس او امام و رهبر آن در راه رسيدن به خداوند بود و براي او تعريف و تقدير محدثين و ائمه عصرش كفايت مي كند. 
يكي از افراد هم عصري وي درباره اش مي گويد: 
((خراسان سه نفر به اسلام تقديم نموده است: (ابوزرعه، محمد بن اسماعيل و عبدالله بن عبدالرحمن الدارمي رحمهم الله، ولي محمد بن اسماعيل (رح) با بصيرت ترين و عالمترين و فقيه ترين آنان مي باشد.)) 
علماي مكه مي گفتند: ((محمد بن اسماعيل (رح) امام و فقيه ماست همچنين فقيه خراسان است)). حاشد بن اسماعيل (رح) مي گويد: ((اسحاق بن راهويه (رح) را بالاي منبر ديدم و امام بخاري نيز در كنارش نشسته بود. حديثي را روايت كرد امام بخاري در آن حديث شك كرد. 
امام اسحاق بن راهويه (رح) سخن 