جواني هستم از من خواستيد احاديثي را براي شما روايت كنم من نيز احاديثي را از اهل بصره روايت مي كنم تا از آن استفاده لازم را ببريد. 
مردم از سخنش تعجب كردند سپس شروع به روايت نمود: 
نبانا عبدالله بن عثمان بن ابي رواد  العتكي قال انبانا ابي عن شعبه عن منصوره غيره عن سالم بن ابي الجعد عن انس ابن مالك ان اعرابيا جاءالنبي صلي الله عليه و آله و سلم  فقال: يا رسول الله (الرجل يحب القوم) فذكر حديث (المرء مع من احب) 
(عبدالله بن عثمان بن ابي روا دالعتكي اهل بصره روايت مي كند كه پدرم از شعبه از منصور و ديگران از سالم بن ابي الجعد از انس بن مالك روايت مي كنند كه يك نفر اعرابي به نزد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم  آمد و گفت: ((اي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم  هر كسي قومش را دوست دارد. سپس حديث را ذكر كرد ((هر كس با آنكه دوست دارد همراه است)). 
سپس محمد بن اسماعيل گفت: ((اين حديث با اين اسناد در نزد شما نيست بلكه آنچه در نزد شما است غير از روايت منصور از سالم است)). 
يوسف بن موسي مي گويد: ((امام بخاري تعداد بسيار زيادي از اين نمونه احاديث را بيان كرد)) و بعد از روايت هر حديث مي فرمود: ((اين حديث با اين اسناد در نزد شما موجود است اما از روايت فلاني از فلاني در نزد شما موجود نيست.)) 
اين چه حافظه اي است كه روايات مختلف حديث را با ذكر اسامي راويان هر منطقه ذكر مي كند. . . 
((بدون شك امام بخاري در زمان خويش نابغه بود و اين نبوغ در نسلهاي بعدي نيز نظير ندارد.))

***
احترام مردم به امام بخاري: 
هنوز با امام بخاري در شهر بصره كه فقها، محدثين و صاحبان راي در آن حضور دارند مي باشيم و مي بينم كه در مورد تكريم و تقدير اين جوان كه بر شيوخش در حفظ متون و اسانيد احاديث تفوق و برتري داشته است چه مي گفتند: 
وقتي كه محمد بن يسار خير آمدن امام بخاري به شهر بصره را شنيد فرمود: 
((سيد و سرور فقيهان امروز به شهر بصره آمده است.)) 
و محمد بن بشار العبدي مي گويد: ((حافظان دنيا چهار نفرند: ابوزرعه در ري، مسلم بن الحجاج در نيشابور، عبدالله بن عبدالرحمن الدارمي در سمرقند و محمد بن اسماعيل بخاري در بخارا.)) 
((سپس با لبخند مي گويد: اي نوجوانان تمامي اينان شاگردان من بوده اند.)) 
اينجا ماجراي جالب ديگري وجود دارد كه بين محمد بن بشار و امام بخاري اتفاق افتاد كه بر آوازه و شهرت جهاني امام بخاري كه آفاق را در نور ديده بود دلالت مي كند آنرا بيان مي كنيم امام بخاري مي گويد: 
((در هنگام آمدن به بصره به حلقه ي درس محمد بن بشار رفتم. . . پس از پايان درس متوجه شد كه من حضور دارم.)) 
گفت: 
- جوان اهل كجا هستي؟ 
- گفتم: اهل بخارا.
- گفت: چگونه ابو عبدالله را ترك كرده و به اينجا آمده اي؟ 
- سكوت كردم. 
دوستان به او گفتند رحمك الله اين خود ابو عبدالله است. 
برخاست مرا در آغوش گرفت و گفت: 
((خوش آمد مي گويم به كسي كه از سالها قبل به وجود آن افتخار مي كنم.)) 
حال كه اين جايگاه بلند و رفيع او در نزد محمد بن بشار است. او داراي جايگاه ويژه اي در نزد امامي بزرگوار چون علي بن المديني است كه يكي از ائمه چهارگانه اي است كه بر قله هاي رفيع علم و دانش نبوي صعود كرده اند و در زمان خويش از شهرت بي نظيري در ميان عام و خاص برخوردار بودند و اين چهار نفر عبارتند از: ابوبكر ابي شيبه، احمد بن حنبل، علي بن المديني، يحيي بن معين. 
آرزوي امام بخاري نسبت به علي بن المديني اين بود كه با وي يك بار ملاقات كند و از او حديث بشنود. هنگامي كه بين امام بزرگوار و جوان زيرك و طالب علم ديدار صورت گرفت امام بخاري سخني از تقدير و احترام به او مي گويد كه نسبت به ديگر شيوخ و ائمه معاصرش نمي گويد. 
مي فرمايد: ((در مقابل هيچ كس جز علي بن المديني خود را كوچك نشمرده ام)). 
از هيچ انساني حديث نشنيده ام، كه از علي بن المديني شيرين تر بيان كند.)) 
وقتي كه علي بن المديني اين سخن ابو عبدالله را مي شنود مي گويد. 
((به اين گفته اش توجه نكنيد او كسي همانند خود را نديده است.)) اعتراف و شهادتي دو طرفه از اماماني بزرگوار كه هر كدام قدر و منزلت يكديگر را درك كرده اند و تاريخ با خشوع و انقياد كامل نسبت به آنان با سكوت نظاره مي كند. . . 
علي بن المديني هرگاه براي روايت حديث در حلقه درسش مي نشست امام بخاري را در سمت راست خود مي نشاند و هنگام روايت هر حديثي به او نظر مي انداخت گويا از او مي ترسيد. 
تمام اين وقايع در جواني امام بخاري اتفاق افتاد. او در حالي كه در عنفوان جواني بود محدثي بزرگ و استادي با معلومات زياد به حساب مي آمد. طلاب علم و شيوخ بزرگ هر كدام به طور مساوي به او مراجعه مي كردند تا از علمش استفاده و از توانايي او بهره كافي ببرند. . . 
در جواني به مرحله اي از فراگيري علوم رسيد كه صاحبان عمر طولاني از دست يافتن آن عاجز بودند. . . . سفرهاي متعدد و طولاني او را از خامي به مقام پختگي رساند.

*** 
امام بخاري تاوان نبوغ خود را مي پردازد: 
زماني كه اولين سفر امام بخاري به مكه سپس به مدينه سپس به بصره شروع مي شود گويا او به مثابه زنبور عسلي است كه در حركت دائمي خود به شيره گلهاي يك باغ بسنده نمي كند و مي خواهد از يك باغ به باغ ديگر جهت مكيدن و استفاده از شيره ي گلها در حركت باشد. 
همراه با امام بخاري از بصره تا بغداد ماجراي عجيبي در بغداد اتفاق مي افتد. . . آوازه و شهرت امام بخاري به مثابه حافظ و محدثي بزرگ در تمام جهان اسلام پيچيده بود. شهرت جهاني او در مقابل نبوغ بي نظير اين رادمرد، مبالغه نبود در جوامع مختلف نوابغ هميشه تاوان نوآوري و نبوغ خويش را با حسد، كينه، عداوت و ايجاد شك و شبهه در قدرت تواناييشان را از سوي معاندان پرداخته اند. . . ولي آنان از هر امتحان و آزمايش همچون فلزي كه در آتش انداخته شود تا ناخالصيش از بين برود و صيقل يابد سربلند و پيروز بيرون آمده اند. 
امام بخاري _ رحمه الله _ تاوان نبوغ خويش را چندين بار پرداخته است كه اولين بار در بغداد بود. عازم پايتخت جهان اسلام شهر علم و ادب شد اما آسمان آن را صاف و آبي نيافت بلكه از ابرهاي تيره و تار حسد و كينه پوشيده و رقابت خبيثي بر آن حكمفرما بود. 
او براي كسب جاه و مقام و ثروت عازم آنجا نبود بلكه هدف او اخذ احاديث از شيوخ بغداد و اعطاء آنچه در نزدش وجود داشت بود. 
((احاديثي را كه او روايت مي كرد به مراتب از احاديثي كه در نزد آنان وجود داشت بيشتر بود.)) 
او مي گويد: ((در ملاقات با شيوخ بجاي اينكه من از آنها بهره علمي ببرم آنان بودند كه از دانش من بيشترين استفاده را مي بردند يعني هدف او از سفر به بغداد عبارت بود از فراگيري علم بيشتر و فايده رساندن به علماي و مشايخ بغداد، از موهبتي كه خداوند از علم و معرفت به او عنايت كرده بود. امام بخاري وارد شهر بغداد شد. . . . و آن چنان استقبالي اهل بغداد از او به عمل آوردند كه كسري و قيصر در اوج قدرت و سلطنت خويش نديده بودند. مردم براي استقبال او كيلومترها تكبير گويان از شهر خارج شدند، بر مركبش درهم و دينار نثار مي كردند و نقل و نبات و شيريني بين ي