شابور نمي روم. . . نه به منظور تكبر و فخر فروشي بر ديگران. . . بلكه تصميم گرفته ام كه به موطن خود به علت بيهوده گويي مخالفين مراجعت كنم. و امام بخاري مي دانست كه استقبال و خوش آمد گويي مردم نسبت به او جز خوش آمد گويي و احترام به حديث پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم  نيست. كسي كه احترام حديث پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم  را رعايت مي كند قله هاي رفيع ايمان را فتح كرده است. چرا كه از علامات و نشانه هاي ايمان راستين، دوستي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم  است. 
***
بادهاي فتنه 
قبل از اينكه مردم از مراسم استقبال امام بخاري متفرق شوند. امام محمد بن يحيي ذهلي از آنان خواست كه در مجلس ـ به تعبير خودش ـ اين مرد صالح شركت كنند. . . 
مردم احتياجي به بيان اين سخن از امام محمد بن يحيي نداشتند زيرا آنان مانند زمين خشك كه انتظار بهار را مي كشد، منتظر برگزاري مجالس امام بخاري بودند. 
بعد از اينكه امام بخاري مجالس حديث خود را برگزار كرد. تمامي مردم براي استماع حديث از او، مجلس محمد بن يحيي را ترك كردند. پس از آن بدبختي ها و مصيبتها يكي بعد از ديگري شروع شد. 
امام محمد بن يحيي ذهلي مجلس حديث خود را در مسجد جامع نيشابور برگزار كرد. جز اندك معدودي از عامه ي مردم در آن شركت نكردند. و او از روي گرداني مردم از مجلسش آزرده و پريشان شد. 
متوجه شد كه مردم به مجالس امام بخاري بيشتر رفت و آمد مي كنند و در حالي كه عصباني بود، حسد تمامي وجود او را فرا گرفت.  
امام بخاري دانش آموز اوست، پس مردم چگونه مجالس دانش آموز را بر استاد ترجيح مي دهند؟ 
كوشش بسيار نمود تا شيطان را از خود دور كند ولي نتوانست، و موفق نشد. 
و امام بخاري از اينكه مردم به او روي آورده بودند و از مجلس استادش روي گردان شده بودند، مقصر نبود. بدون شك آنان چيزي را در امام بخاري يافته بودند كه در وجود استاد يافت نمي شد. بدين علت او را ترجيح دادند. از اينجا بود كه طوفان فتنه به سوي امام بخاري شروع به وزيدن كرد. در حالي كه شهرت، مجد و عظمت و تاليفات و مصنفات او كه درباره ي حديث و سخن ائمه و فقها بود در خاور و باختر پيچيده بود. امام محمد بن يحيي شخصاً فضل و برتري و مكانت امام بخاري را درك مي كرد. و تا حد امكان به او احترام مي گذاشت. . . ولي امام بخاري باعث شده بود كه جايگاه علمي او از بين برود. و شكوه و شوكتش كم كم در نزد مردم كم شود. 
به نظر خود اين گونه احساس مي كرد كه مرتبه و جايگاه او به عنوان امام خراسان به خطر افتاده است و امكان بازگشت اين مقام به خودي خود در خانه نشستن امكان نداشت و طبعاً انتظار خانه نشيني را هم در ذهن نمي پرورانيد. 
بلكه در مقابل آن، به فكر بازگشت هيبت و جايگاهش بود و انصراف مردم از مجلس امام بخاري بدون شك كاري بس مشكل و سخت به حساب مي آمد. 
پس چه كار مي بايست انجام مي داد تا مردم از امام بخاري روي گردان شوند؟ 
در اين باره بسيار انديشيد. . . او اطرافياني داشت كه بر امام بخاري نسب به موهبت هايي كه خداوند به او عنايت فرموده بود، رشك مي بردند. در نتيجه شروع به نقشه كشي و توطئه چيني و برنامه ريزي عليه امام بخاري نمودند. كه بر اثر آن، مردم در امور دين به امام بخاري توجه نكنند و مراجعه ننمايند. 
امام محمد بن يحيي توسط اطرافيانش وسوسه شد تا به يك نفر ماموريت دهد تا توطئه چيني كند و در مجلس درس و وعظ امام آشوب و فتنه بر پا كند. تا او را به چيزهايي متهم كند كه او از آنها پاك و مبرا است. 
ولي امام بخاري را به چيزي متهم كنند. در حالي كه او بر قله هاي رفيع علم و دانش آگاهي و راي و انديشه و اخلاق نيكو تكيه زده بود. 
چه كسي را توان مقابله و برخورد با امام بخاري است؟ و چه كسي مي تواند با اين نابغه بي نظير مناقشه كند؟ مخالفان نظريه ي مخلوق بودن قرآن (كلام خدا) را مطرح كردند!! 
اين نظريه اي است كه محمد بن يحيي، همچنين شخص امام بخاري آن را رد كرده بودند و قايل به آن را تكفير مي كردند. 
ولي آنان بيان اين نظريه را در مجلس امام بخاري به عنوان بابي براي ايجاد آشوب و فتنه پيشنهاد دادند. . . بعضي از افراد براي توطئه چيني و اجراي اين پيشنهاد شوم انتخاب شدند. 
***
توطئه ها شروع مي شود. 
محمد بن يحيي نفس راحتي كشيد و فكر مي كرد كه امام بخاري را در مقابل اهل نيشابور در تنگنا و وضعيتي بحراني، قرار خواهد داد. 
بادهاي فتنه اي كه از حسد و عداوت سرچشمه مي گرفت بعد از ديگري بر سر امام بخاري شروع به وزيدن كرد. توطئه گران براي انجام توطئه به مجلس امام بخاري رفتند. 
امام بخاري در مجلس با وقار و شكوه خاصي احاديث پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم  را بيان مي فرمودند. 
شخصي بدون اينكه اجازه بگيرد، به پا خواست و از امام بخاري پرسيد: 
- اي ابو عبدالله. ((قرآن مخلوق است يا غير مخلوق؟؟)) 
مجلس را سر و صدا و داد و فرياد فراگرفت و امام بخاري به سوال كننده نگاه مي كرد و جوابي نداد. . . سپس آن شخص سوالش را تكرار نمود. . . 
و امام بخاري در سكوت به او نگريست و پاسخ نمي داد. . . 
آن مرد، سوال را براي بار سوم تكرار كرد. و امام بخاري مجدداً در سكوت به او نگريست و جوابي نمي داد. . .
امام بخاري متوجه شد كه توطئه اي عليه او چيده اند. اما اين بار توطئه از نوع و رنگ ديگري بود وقتي كه سوال كننده براي جواب اصرار و پافشاري زيادي كرد، امام بخاري به او گفت: 
- ((قرآن كلام خدا و غير مخلوق است، و افعال بندگان مخلوق به شمار مي روند)) 
با وجودي كه امام بخاري پاسخي روشن به او داد و در آن رشك و شبهه و ابهام وجود نداشت، در مجلس فتنه و آشوبي بپا خواست. 
مردي ديگري بلند شد و به امام بخاري گفت: 
((يا از اين سخنت بر مي گردي و يا از مجلست متفرق مي شويم.)) 
او چه مي خواست و مفهوم كلامش چه بود؟ 
مفهوم آن، اين بود كه آنان از امام بخاري بخواهند تا سخني كفر آميز بگويد!! 
امام بخاري فرمودند: ((من از سخن خود عدول نمي كنم و چيزي نمي گويم، مگر اينكه حجت و دليلي قويتر بيان و ارائه كنيد.)) 
گفتند: ((دليلت چيست؟ مي خواهيم سخنت را براي بار دوم تكرار كني.)) 
امام بخاري فرمودند: ((افعال بندگان از قبيل حركات، صداها و نوشتن مخلوق است.)) 
اما قرآني را كه مردم بر زبان مي خوانند، و در اوراق مي نويسند و در قلوب حفظ مي كنند، كلام خدا و غير مخلوق است خداوند مي فرمايد: )بَلْ هُوَ آياتٌ بَينَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ)  (بلكه اين قرآن آيات روشن الهي است در لوح سينه، آنان كه از خدا نور علم و دانش يافتند) در اينجا بعضي از حاضرين از امام بخاري پرسيدند: آيا كسي كه بگويد قرآن مخلوق است كافر محسوب مي شود؟ 
امام بخاري بدون هر گونه ترديدي فرمودند: 
((بله، كافر محسوب مي شود.)) 
بار ديگر در مجلس سر و صدا به پا خاست و امام بخاري يك بار ديگر بر توطئه گران و فتنه جويان پيروز شد. 
***
امام بخاري بدون خداحافظي شهر را ترك مي كند. 
پس از آن امام بخاري از منزلش بيرون نمي آمد و مجلس املاء حديث برگزار نمي كرد و كسي جز امام مسلم بن حجاج و احمد بن سلمه به ملاقاتش نمي رفتند. . . 
با خود ت