َنِي مِنَ المُكْرَمِينَ﴾ = گفته شد وارد بهشت شو, گفت اي كاش قومم مي‌دانستند به چه چيزي مرا پروردگارم آمرزيد, و مرا از گرامي شدگان مقرر فرمود. (يـس/26-27). اگر اين جنت بهشت آخرت بود طبعاً قومش ورود او را به بهشت اخروي مي‌دانستند.
به هر حال واضح است كه پس از مرگ نوعي آسايش و ناگواري برزخي (يا به عبارتي ديگر بهشت و دوزخ برزخي) وجود دارد كه انسان در آن از حيات كامل برخوردار نيست و از اين رو به مثابة زهدان مادر است كه مرحلة قبل از ورود به حيات دنيوي بوده و در آنجا نيز طفل واجد حيات كامل نيست. در برزخ نيز انسان از حيات كامل برخوردار نبوده و مرحلة قبل از ورود به حيات اخروي را سپري مي‌‌كند.
عالم برزخ اختصاص به صالحين و شهداء ندارد و شامل مجرمين و كفار هم مي‌گردد و در عدم ارتباط با دنيا يكسانند. از اينرو فقط مجرمين از دنيا بي اطلاع نيستند بلكه شهداء و صلحاء نيز هيچ توجه و اطلاع و خبري از دنيا و اهل دنيا ندارند و تنها اخباري كه ممكن است انبياء و صلحاء و شهداء بعد از وفات از دنيا حاصل كنند از طريق و فات پاكان ديگر و الحاق روح ايشان به آنان است. زيرا در عالم برزخ حيات كامل وجود ندارد و تنها شبه حيات يا نيمه حياتي است كه بسياري از صفات حياتي از قبيل سمع و بصر و ...... فاقد است و در يك كلام عالم مدهوشي و بي‌خبري‌است و بشر در آن عالم چه صالح و چه طالح فاقد شنوايي است و در قرآن فرموده اموات تا مبعوث و محشور نگردند شنوايي ندارند: ﴿إِنَّمَا يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ وَالمَوْتَى يَبْعَثُهُمُ اللهُ ثُمَّ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ﴾ = همانا كساني كه مي‌شنوند اجابت مي‌كنند و مردگان را خداوند برانگيزد و آنگاه به سوي او بازگردانده مي‌شوند (الأنعام/36). كه در اين آيه كفار را به مردگان كه چيزي نمي‌شنونـد تشبيـه فرمـوده‌، و باز فرموده: ﴿إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ المَوْتَى﴾ = همانا تو مردگان را نمي‌شنواني (النمل/80 و الروم/52) و ﴿مَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ﴾ = تو شنوانندة آنان كه در قبرند نيستي (فاطر/22)،  و هر مخلوقي را پس از مرگ چه انبياء و چه اولياء و چه غير آنها را فاقد حيات كامل و بي خبر از دنيا شمرده وفرموده: ﴿وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ الله لَا يَخْلُقُونَ شَيْئاً وَهُمْ يُخْلَقُونَ. أَمْوَاتٌ غَيْرُ أَحْيَاءٍ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ﴾ = و كساني را كه غير از خدا مي‌خوانند, آنان چيزي نمي‌آفرينند و خودشان مخلوق‌اند, مردگاني فاقد حيات بوده و نمي‌دانند كه چه وقت برانگيخته مي‌شوند (النحل/20 -21). مسلم است كه انبياء و اولياء نيز مشمول اين آيات اند، زيرا چيزي نمي‌آفرينند و خودشان مخلوق و چنانكه در قرآن آمده از روز بعث و رستاخيز بي‌خبرند.
علاوه بر اين خداوند زنده شدن در قيامت و خروج از قبر را به زنده شدن نباتات در دنيا تشبيه فرموده، همچنانكه در زمستان تمام اشجار و گياهان بي هوش و مدهوش و خاموشند و جنبشي ندارند تا آغاز بهار كه مجددا جنبش مي‌كنند، در عالم برزخ نيز بشر مدهوش و در سالن انتظار و در زهدان قيامت هستند تا ناگهان اجسادشان به حركت آيد و به سوي محكمة الهي بشتابند. از همين رو قرآن فرموده: ﴿وَيُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَكَذَلِكَ تُخْرَجُونَ﴾ = زمين را پس از مرگش زنده مي‌‌كند و همچنان شما [از قبرها] خارج مي‌شويد (الروم/19) و ﴿أَحْيَيْنَا بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً كَذَلِكَ الخُرُوجُ﴾ =  [با باران] شهري مرده را زنده ساختيم و خروج [مردگان نيز] آن چنان است (ق/11). 
اكنون كه دانستيم ارواح در عالمي ديگرند حال مي‌گوييم بر فرض محال كه از حاجات زوار مطلع شوند آيا فوري حاضر گشته و به اين دنيا برگشته و به عرض زوار مي‌رسند يا خير؟ روشن است كه قرآن و عقل مي‌گويد انبياء و اولياء به كلي از دنيا بي‌خبرند و حتي از بدن خود اطلاعي ندارند چه رسد به ديگران.
قرآن مي‌فرمايد: ﴿أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّى يُحْيِي هَذِهِ الله بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ الله مِئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَلْ لَبِثْتَ مِئَةَ عَامٍ فَانْظُرْ إِلَى طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَانْظُرْ إِلَى حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آَيَةً لِلنَّاسِ وَانْظُرْ إِلَى الْعِظَامِ كَيْفَ نُنْشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْماً فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ الله عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ﴾ (البقره/259).
مضمون آيه اين است كه «حضرت عزير (ع) كه از پيامبران معظم است، بر قريه‌اي عبور كرد و ديد آن قريه به كلي ويران شده و سقف و ديوارهاي آن فرو ريخته و كسي در آن نيست, با خود گفت چگونه خدا اهل اين روستا را پس از موتشان زنده مي‌‌كند؟ خدايتعالي او را قبض روح كرد و ميراند، و سپس، بعد از صد سال او را زنده كرد و به او خطاب نمود كه چه مدت در اين محل مانده‌اي؟ او گفت: يك روزي و يا قسمتي از روز, خطاب رسيد كه تو صد سال در اينجا مانده‌اي, پس نگاه كن به خوردني و آشاميدني خود كه به قدرت خدا تغييري نكرده, و نگاه كن به درازگوشَت، كه خاك شده و اجزاي آن متفرق گشته, و بايد تو را براي مردم آيه و نشانه‌اي قرار دهيم, و نگاه كن به استخوانهاي درازگوشَت كه چگونه آنها را جمع كرده و به آنها گوشت مي‌پوشانيم, و چون از حقيقت آگاه شد گفت: دانستم كه خدا به هرچيز توانا است».
در اين آيه، پيغمبر خدا، از دنيا رفته و در مدت صد سالي كه وفات يافته بود نه از بدن خود خبر داشت و نه از مركبش, و حتي مدت مرگ خود را نمي‌دانست با اينكه عزير (ع) مقام نبوت داشت, و از تمام اولياء مقامش بالاتراست, زيرا طبق آيات قرآن هر امام و هر مامومي بايد به انبياء و از جمله حضرت عزير (ع) ايمان آورده تا مومن و مسلمان باشد و الا مسلمان نيست, چنانچه در آخر سوره بقره فرموده: ﴿وَالمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آَمَنَ باللهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ ﴾ = مؤمنان همگي به خدا و فرشتگان او و كتب او و رسولان او ايمان آورده‌اند (البقره/285). و نيز فرموده: ﴿وَمَنْ يَكْفُرْ باللهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالاً بَعِيداً﴾  = و هر كس كه به خدا و ملائكه‌اش و كتابهايش و رسولانش كفر ورزد حقيقتا دچار گمراهي عميقي شده‌است (النساء/136). بنابراين تمام شهداء و ائمه و صالحين بايد به هر رسولي ايمان آورند, و اصول ايمان و اسلام همين چيزهايي‌است كه خدا ايمان به آنها را ذكر كرده‌, حال وقتي كه پيغمبر الهي از دنيا رفته و از بدن خود و مدت ماندن خود در روي زمين خبر ندارد, چگونه از احوال ديگران خبر دارد ؟!!! بديهي است اگر خبري بر خلاف آيات قرآن باشد نمي‌توان آن را پذيرفت.
حضرت يعقوب (ع) در فلسطين از احوال فرزندش حضرت يوسف (ع) خبر نداشت و مدتها در اندوهي عميق بسر مي‌برد!
